اسكندر بيگ تركمان
398
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
بندگان خداى تعالى بهم ميرسد و استيصال ايشان اگر چه كافر باشند ملايم طبع الله تعالى كه در كمال حلم است نيست چنان كه روايت شرمندگى حضرت نوح عليه السلام در روز قيامت براى هلاك كفار و خلايق و آثار و اخبار برين دالست [ 265 م ] چه تفصيل اينها در اين صفحه نمىگنجد و هر گاه سپاهى به فتواى علماء اين كار كند معظم جواب او در روز جزا بر علماء خواهد بود . شعر در آن روز كز فعل پرسند و قول * اولوا العزم را تن بلرزد ز هول به جائى كه شرمندهاند انبيا * تو عذر گنه را چه دارى بيا و مخفى نماند كه ابن طاوس از علماى شيعه بود و در اصول و فروع مجتهد بود و در فقه تصنيف نفرموده بنابر آنكه حضرت الله تعالى در مادهء حضرت پيغمبر كه دوست آن حضرتست و دنيا را بطفيل او خلق كرده گفته كه لو تقول علينا بعض الاقاويل لاخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين فما منكم من احد عنه حاجزين هرگاه در مادهء حضرت پيغمبر ص اينهمه تهديد و مبالغه واقع شده باشد اگر ديگرى را در امرى غلظتى واقع شود چون از عهده بيرون ميآيد پس اگر حضرات عاليات طريق اتقياى سلف را مرعى داشته شيوهء احتياط منظور دارند بهتر خواهد بود و در عرصهء عرصات جواب مظلومان خصوصا اطفال كه بمضمون رفع القلم عن الصبى حتى ببلغ و المجنون بغايت صعب است . شعر بجرم عشق مرا گر كشى چه خواهى گفت * جواب خون رفيقان كه بيگناهانند مرا مراد از اين جمله نيكخواهى تست * و گرنه زينهمه گستاخيم چه مقصود است چون اكثر مفاسد عالم از اغراض فاسدهء دنيويست و مناسب آنست كه ارباب فضل از اين اغراض منزجر شوند بلكه بعد از عمرى كه افاضل ماوراء النهر بحوالى مشهد مقدس معلى تشريف آورند فقيران را از ابناى جنس شمرند و اگر بواسطهء قهارى نواب خاقان فريدون مكان اين فقيران از شهر بيرون نتوانند آمد ايشان حرمت حضرت امام انام عليه السلام بجاى آورده بسعادت زيارت مستعد شوند و اين فقيران ببركت قدوم آن عزيزان فيروزى يابند و اين معنى بوجود نيامده فتوى بقتل فقيران دادند بارك الله اعظم اجوركم و اصلح اموركم . شعر مكن مكن كه ره جور را كناره نباشد * مكش مكش كه پشيمان شوى و چاره نباشد و السلام .