اسكندر بيگ تركمان

601

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

قبة الاسلام بلخ گشته در سراى سلطنت نزول نمود . عمه محترمه ملاقات برادر زاده نموده چون كار از دست رفته بود اظهار علاقه و مهربانى كرد و استدعا نمود كه نسبت بعبد الامين خان مروت و احسان بجاى آورده در حق او بدى نينديشد اما در همان شب يار محمد ميرزا اظهار دولتخواهى كرده او را از ميان برداشته و محمد ابراهيم خان بفراغ بال بر مسند سلطنت تكيه زده طوايف اوزبكيه پاى در دايره متابعتش نهادند و حكام حصار شادمان نيز اظهار انقياد نموده لواى دولتش ارتفاع يافت بعد از استيلاى او و كشته شدن عبد الامين خان چنين استماع رفت كه عمه‌اش پرده از روى كار برداشته گفت كه چون مردم بلخ بسلطنت جانى بيك سلطان پدر باقيخان اتفاق نموده بودند و خانواده جانى بيكى بالكليه مستأصل ميشد من اين تدبير انديشيده مملكت را بجهة تو حفظ نمودم . اما محمد ابراهيمخان نسبت بعمه به جهت بعضى مظنه و گفتگوها كه صدق و كذب آن را خداى داند زياده التفاتى ننمود و يراق سفر حج او مرتب داشت رخصت راه حج داد و مشار اليها در راه بعالم آخرت پيوست محمد ابراهيمخان عريضه اخلاص آئين مشتمل بر حقايق حالات بپايه سرير اعلى فرستاده حضرت اعلى از ورود اين اخبار مسرور و شادمان گشته بتهنيت و مباركباد [ 415 ] او معتمدان فرستاده انواع تفقدات و انعامات فرمودند و آوازه سلطنت و اقتدار بماوراء النهر رسيده باعث اضطرار باقى خان گرديد و ولايت ميمند و فارياب و اندخود و شبرغان و بلخ و مضافات آن تا حدود بدخشان بمحمد ابراهيم خان صافى گشت و تا رايات جلال در خراسان بود هميشه قاصدان بپايه سرير اعلى فرستاده وقايع يومى عرض مىنمود خداى نظربى ديوان بيگى و راتق فاتق مهمات بود . ذكر نهضت رايات ظفر آيات بجانب ابيورد و مرو شاهيجان و تسخير آن ولايت و بدست آوردن نور محمد خان اوزبك قبل ازين سمت تحرير يافت كه نور محمد خان درآمدن بدرگاه فلك بنيان عذرهاى بيمزهء دور از كار گفته خاطر انور از او غبار آلود گرديد اما به همان دستور اظهار عطوفت و اشفاق فرموده خسرو بيك يساول مجلس بهشت آئين مشهور بچاريار را كه از زمرهء مقربان بساط عزت بود نزد نور محمد خان فرستاده فرمان عطوفت مشتمل بر توجهات شاهانه شرف صدور يافته ظاهرا عذرى كه در نيامدن بپايهء سرير اعلى القاء نموده بود پذيرفته او را از آمدن معاف داشتند . اما در خفيه پيغام دادند كه توجه موكب همايون در اين مرتبه بخراسان بمحض معاونت آن برادر بود و معاشرت و همصحبتى شبانروزى چندين ساله كه فيما بين مسلوك بود اقتضاى آن ميكرد كه بىآنكه از جانب همايون ما اظهار اشتياق و خواهش ملاقات شود آن برادر بىتابانه موكب همايون را در دامغان و بسطام استقبال نمايد اگر بحسب طغيان باقيخان تا غايت ملاحظه داشت درينوقت كه ما بدولت و اقبال در خراسانيم و محمد ابراهيمخان در بلخ تمكن يافت اصلا ضررى ازو متصور نيست اگر فيما بين صورت ملاقات روى ننمايد در نظر عالميان مشتبه بعدم ارتباط گشته مظنه خلاف مىبرند و جمعى كه در لباس دولتخواهى او را از ادراك ملازمت اشرف مانع‌اند در حقيقت دولتخواه او نيستند بلكه اسباب بيدولتى سرانجام ميدهند اولى و انسب به حال او آنست كه در اين باب سخن هيچكس را نشنوده يارانه و