اسكندر بيگ تركمان

602

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

مخلصانه عزيمت ملازمت نموده چند روزى در خدمت اشرف عهد ملاقات تازه نموده قرين اعزاز و احترام بازگردد . الحاصل از اينطرف بهيچوجه رضا بعدم ملاقات نميدهيم و اگر او نمىآيد مهمان پذير باشد كه ما بتقريب شكار بمرو آمده او را ملاقات مينمائيم ازين دوشق بهر كدام رضا داشته باشد عمل ميكنيم خسرو بيك چاريار حسب الامر شهريار گردون اقتدار نزد نور محمد خان رفته اداى پيغام سعادت فرجام همايون نمود و هر چند او را بآمدن ترغيب ميكرد و او مكرر قبول آمدن مينمود باز بصلاح و صوابديد قاضى ندر كه مشير و مؤتمن او بود و مير غياث وزيرش از آن پشيمان گشته عذرهاى بيماحصل ميگفت تا آنكه خسرو بيك را بىنيل مقصود بازگردانيد خوش آمد گويان خانه برانداز خاطر نشان او كرده بودند كه حضرت اعلى شاهى ظل اللهى طمع در اين ولايت كرده در اينمرتبه كه تو بدست درآمدى همراه بعراق برده اين ولايت را بامراى قزلباش ميدهد حافظك سلطان خبوشانى كه حق خدمت قديم در آن سلسله داشت و همراه نور محمد خان بعراق آمده بود او را از ارتكاب امورى كه خلاف رضاى خاطر باشد منع نموده ميگفت كه اگر نواب كامياب همايون درين محقر ولايت طمع ميداشت در سال اول كه فتح خراسان شد بامراى قزلباش سپرده به تو نميداد اين انديشه غلط بخاطر خود راه مده او طريق صواب كم كرده به حرف دولتخواهانه گوش نميكرد تا آنكه حافظك سلطان را بقتل آورد . مجملا آثار طغيان و كفران نعمت ازو بظهور رسيد و در اين اثناء محمد ابراهيمخان يك دو كتابت او را كه بعبد الامين خان نوشته بوده بدست آورد به خدمت اشرف فرستاد كه با او عهد و ميثاق به عمل آورده بود و اغوا نموده كه بآمدن محمد ابراهيمخان راضى نشود و قزلباش را دخل ندهد كه مقصد شاه از فرستادن او آنست كه بتقريب او بلخ را به تصرف درآورد و سخنانى كه مشعر بر خلاف و عدم ائتلاف بود در آن مكاتيب مرقوم شده بود اين اعمال ناهنجار موجب ازدياد نقار خاطر اشرف گرديد اما از فراخ - [ 416 ] حوصلگى همان اظهار علاقه و ارتباط ميفرمودند تا آنكه نور محمد خان بميرزا خواجه كلان چغتاى كه از جانب او حاكم ابيورد بود و هميشه اظهار اخلاص نسبت به حضرت اعلى شاهى ظل اللهى مينموده بد مظنه شده در مقام دفع او درآمد مشار اليه ازو خايف گشته مرشد قلى سلطان جلاير ولد خداويردى خان را كه در پساكوه مشهد مقدس ميبود و بابيورد نزديكست طلب نمود كه قلعهء ابيورد را به او سپارد و خود التجاء بعتبه عليه فلك فرساى شاهى آورد . مرشد قلى سلطان كه توجه و التفات شاهانه را دربارهء نور محمد خان بدرجه كمال ميدانست جرأت رفتن بيعرض اشرف نميكرد تا مراسلهء ميرزا خواجه كلان تكرار يافته فى الجمله حركات ناملايم او غبار خاطر اشرف از نيامدن بدرگاه جهان پناه زبانزد مردم دور و نزديك شد او جرأت رفتن كرد و ميرزا خواجه كلان قلعه را به او سپرده روانه درگاه جهان پناه گرديده در دار السلطنهء هرات بسعادت ملازمت و كورنش همايون مشرف شد و از عصيان و طغيان نور محمد خان خبر داده حضرت اعلى را بتوجه آن ولايت ترغيب نمود و اندكى پرده از روى كار او برخاست و چون اين اخبار در مرو مسموع نور محمد خان گرديد سراسيمه شده بجانب ابيورد در حركت آمده در پاى قلعه نزول كرد و كس نزد مرشد قلى سلطان فرستاده اعلام نمود كه چرا دخل در ولايت من كردهء اگر حكم اشرف در اين باب صادر شده ظاهر سازد و الا از قلعه بيرون رود او در جواب گفته بود حكمى به من نرسيده بخودسر آمده‌ام اما حالا كه واقعشده حقيقت عرض كرده‌ام تا جواب نرسد بيرون نميتوانم رفت چند روز صبر نمايد چند روز قبل از آمدن ميرزا