اسكندر بيگ تركمان
600
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
عرضه داشت نمودند و ريش سفيدان مذكور ببلخ مراجعت نموده چون از بندگان حضرت اعلى واهمهء عظيم داشتند ايشان نيز كس بپايهء سرير اعلى فرستاده عرض مدعاى خود نمودند و فرستادگان در در دار السلطنهء هرات بدرگاه فلك اشتباه آمدند حضرت اعلى فرمودند كه همت ما مصروف برآنست كه محمد ابراهيم خان لشكر بر سر بخارا كشيده مملكت ماوراء النهر را از يد متغلبه انتزاع نمايد و از عبدالامين خان و امراء و اعيان بلخ توقع مرافقت و همراهى دارد و اصلا توقعى در مملكت بلخ و محالى كه در تصرف عبد الامين خان است ندارد چون بآمدن لشكر قزلباش راضى [ 414 ] نيستند اگر عهد و ميثاقى بميان آورند كه به او غدرى نينديشند و پيمان را بايمان مؤكد سازند كه خاطر اشرف از غدر و نفاق ايشان اطمينان يابد بعد از اخذ عهد و ميثاق بوداقخان و ابن حسينخان بازگشته او را با جنود اوزبك بسلامت روانهء بلخ گردانند و پاكيزه امام قلى ديگر باره به جهت اين مهم ببلخ رفت و مردم آنجا ظاهرا بر وفق رضاى عبدالامين خان اين سخن گفتند . اما باطنا اكثر عظماى اوزبكيه با او عهد و ميثاق بستند كه هر گاه محمد ابراهيم خان تشريف آورد ما جانب پادشاهزاده صحيح النسب خود را فرو گذاشته مجهول النسبى كه بضرورت اختيار نمودهايم برو نخواهيم گزيد و در خفيه عهد نامهها درست كرده بپاكيزه امام قلى سپردند و او خاطر از موافقت و متابعت آن جماعت جمع كرده بازگشته محمد ابراهيم خان را با خداى نظربى بىخوف و دهشت و ملاحظههاى سپاهيانه بجانب بلخ برده قزلباشيه از همانجا مراجعت نمودند و محمد ابراهيمخان چون بحوالى بلخ رسيد و عبدالامين خان از آمدن او اطلاع يافت جمعى را باستقبال نامزد كرد و آنجماعت بسعادت ملازمت و كورنش او فايز گشته آثار نجابت و پادشاهى از ناصيهء احوال او مشاهده كرده خاطر بملازمت او قرار دادند و روزى كه به شهر مىآمد امراء و اعيان كه در شهر مانده بودند عبد الامين خان را باستقبال او ترغيب نمودند و او به جهت حفظ رتبه سلطنت و بزرگى از آن ابا مينمود تا آنكه بمخدره عظمى عرض كردند كه اگر نواب خانى باستقبال محمد ابراهيم خان تشريف نبرند و اظهار عطوفت و اشفاق برادرانه نفرمايند عموم اوزبكيه شما را نسبت ببرادر زاده بعدم اشفاق و مهربانى متهم سازند . مجملا بانوى عظمى رضا باستقبال داده عبدالامين خان با امراء و اعيان طوعا او كرها باستقبال سوار شد و چون از شهر بيرون آمده موكب عالى محمد ابراهيم خان نمايان شد اكثر مردم كه اشتياق ديدن او داشتند پيشتر آمده كورنش كردند رفته رفته كسى چنان نماند و چون مهم بتلاقى انجاميد اعيان اوزبكيه بعبد الامين خان قرار دادند كه چون محمد ابراهيم سلطان در حين ملاقات پياده شود جناب خان نيز پياده شده او را در آغوش مهربانى كشيده برادرانه معانقه نمايد و تواضعات مشفقانه بجاى آورد و او قبول اين معنى كرده چون به يكديگر رسيدند اول آن بيچاره ساده لوح نادان از مركب فرود آمد و محمد ابراهيمخان چون ملاحظه نمود كه او فرود آمد خود سواره ايستاد هوا - خواهان خود را مقرر كرد كه او را پيش آورده كورنش فرمايند فرمانبران امتثال امر نموده چون وقت نازك بود و خلايق بالطبع خواهان طرح تازه بودند احدى از نيكخواهان او را مجال دم زدن نشد و عبدالامين خان مضطرب و حيران كورنش گونه بجاى آورد و محمد ابراهيم خان بملازمان اشاره نمود كه اسب سوارى و كوتلهاى او را صاحبى كنند آن بيچاره بعد از كورنش هر چند جلو ميطلبيد كه سوار شود يافت نميشد در زير دست و پاى مراكب لشكريان حيران مانده بود عاقبت محمد ابراهيمخان او را بيكى از اهل اعتماد سپرد كه مضبوط نگاه داشته به شهر آورد و خود بدولت و اقبال و عظمت و اجلال داخل