اسكندر بيگ تركمان

396

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

ديگر مباشر حرب نشدند و اين دلالت بر حقيقت ايشان نميكند چه حضرت امير با كمال شجاعت در ملازمت حضرت پيغمبر ( ص ) در قوت و شجاعت كمتر از آن جماعت نبود چنان كه اخبار و آثار برين دال است كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم و حضرت امير عليه السلام و ساير صحابه باتفاق با قريش جنگ نكردند و از مكه معظمه مهاجرت نمودند و بعد از مدتى كه متوجه مكه شدند در حديبيه صلح فرموده مراجعت نمودند پس هر وجهى كه براى جنگ ناكردن حضرت پيغمبر و امير و ساير صحابه گنجد جهة جنگ ناكردن حضرت امير گنجد كافى است مع شئ زايد چه حقيقت كفار قريش مطلقا متصور نيست و نزد اهل تحقيق اين نقص در بالاتر نيز جاريست چه فرعون با دعوى خدائى تا چهارصد سال بر مسند سلطنت بوده و هر يك از شداد و نمرود و غيرها مدتى برين دعوى باطل مينمودند و حضرت الله تعالى با كمال قدرت ايشانرا هلاك نكرد تا خلق بسيار بدان گمراهان اعتقاد آوردند هر گاه در ماده الله تعالى تأخير در دفع خصم گنجد در ماده بنده بطريق اولى خواهد بود و آنچه فرموده‌اند كه حضرت امير ع با ايشان بيعت كرده وقوع آن بلا اكراه و تقيه ممنوع است و تحقيق آن در صحيفه نميگنجد غرض كه شارح عقايد نسفى درين كه سب شيخين كفر باشد اشكال كرده و صاحب جامع الاصول شيعه را از كبار فرق اسلام ميشمرد و صاحب مواقف نيز برين رفته و وجوهى كه براى تكفير شيعه توهم كرده‌اند رد كرده و امام محمد غزالى سب شيخين را كفر ندانسته پس آنچه حضرت در تكفير شيعه فرمودند نه موافق سبيل مؤمنانست و نه مطابق حديث و قرآن با وجود آنكه مفهوم تشيع آنست كه در صدر صحيفه معلوم شد و سب و لعن درو معتبر نيست ميگنجد كه نام خلفاى ثلاث هرگز بر زبان شيعه جارى نشود اگر جاهلان شيعه حكم بوجوب لعن كنند سخن ايشان معتبر نيست همچنانكه جاهلان اهل سنت حكم بوجوب قتل شيعه ميكنند و اين حكم مطلقا مقتضى افكار سلف و انظار خلف نيست و آنچه فرموده‌اند كه هر كس استماع بعضى حكايات كند و منع نكند كافر است عقلا و شرعا دليل برين نيست و قال الشيخ ابن سينا من تعود ان يصدق من غير دليل فقد انسلخ عن الفطرة الانسانية و آنچه از خبث و فحش در مادهء عايشه به شيعه نسبت كرده‌اند حاشا و ثم حاشا كه هرگز واقع شده باشد چه نسبت فحش بكافه آدميان حرام است چه جاى حرم حضرت رسول اما چون عايشه مخالفت امر و قرن فى بيوتكن و لا تبرجن نموده ببصره آمد و بحرب حضرت امام اقدام نموده به حكم حديث حربك حربى كه فريقين در حرب آن حضرت نقل نموده‌اند و محارب حضرت پيغمبر يقينا مقبول نميتواند بود بنابراين مورد طعن شده و اين ضعيف در كتاب حديثى از كتب شيعه ديده كه عايشه در خدمت حضرت امير ع [ 264 م ] از حرب توبه كرده هر چند قضيهء حرب متواتر است و حكايت توبه خبر واحد اما بر تقدير وقوع بعد از خرابى بصره و قتل چهل هزار نفس از صحابه و غيرهم اگر آن توبه مقبول باشد لعن براى حرب نبايد كرد و اللّه اعلم بحقايق الامور و هو يحكم بالحق يوم ينفخ فى الصور و آيهء كريمهء الخبيثات للخبيثون الى اخرها اينمعنى ندارد كه زوجين در ممدوحيت و مذموميت من جميع الوجود شريك‌اند چنان كه اگر يكى از ايشان مستحق بهشت يا دوزخ باشند آن ديگر را نيز چنين بايد بود و الا منتقض شود به حضرت نوح ع و لوط ع و زوجهء ايشان و آسيه و فرعون بلكه ميتواند بود كه آيهء مذكوره ماول باشد به آنچه در آيهء ديگر صريح شده الزانى لا ينكح الازانية او مشركة و الزانية لا ينكحها الازان او مشرك جواب آنچه در تكفير سادات عظام كه فرزندان سيد انام‌اند مرقوم ساخته بودند محل تعجب است چه هر گاه حرم پيغمبر بر خلاف امر آن حضرت سفر كند و يا شخصى كه باتفاق كافهء مسلمانان خليفه باشد و او خود مناقب آن حضرت را شنيده روايت كرده باشد