اسكندر بيگ تركمان
593
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
دولت او آويختند و باستصواب مشايخ نقشبنديه ميانه او و والى طايفهء قزاق كه در تاشكند بودند صلح - گونهء واقع شد مشروط بر آنكه لشكر سمرقند متعرض تاشكند نگردد . القصه باقى سلطان در كمال اقتدار بر مسند حكومت ولايت سمرقند تكيه زده خطبه و سكه بنام پير - محمد خان آرايش يافت و حواشى مملكت را بحيطهء ضبط درآورد و در آن سال آثار اطاعت و انقياد ازو بظهور آمد رفته رفته از باده نخوت و غرور سرمست گشته بدمستى آغاز نهاد و چون خود را در امر سلطنت و فرمانروائى از پير محمد خان شايستهتر ميديد و بىمانع و منازعى مثل سمرقند مملكتى وسيع در تحت تصرفش قرار گرفته عرصهء آن ولايت را از صاحب وجودى خالى ميديد هواى سلطنت و پادشاهى در سر او افتاده بخار نخوت و غرور بكاخ دماغش راه يافت و دست ببذل و عطاء گشوده حاصل ولايت را بانعام متجنده و لشكريان ميداد تا گروه انبوه از طوايف اوزبكيه بر سر او مجتمع شده جمعيتى عظيم دست داد و رحمن قلى سلطان و عباس سلطان اعمام باقى سلطان و ترسون محمد سلطان برادرش و ساير اقرباء و اعيان بسمرقند آمده پاى در دايرهء اطاعتش نهادند و روز بروز لواى دولتش ارتفاع مى - يافت و بلقب خانى ملقب گشته از مردم او دست درازيها بحواشى مملكت واقع ميشد . امراء و اركان دولت پير محمد خان بعد از آنكه دو سه مرتبه او را از زياده روى و حركات ناملايم منع كردند ممنوع نشد در مقام تأديب و گوشمال او در آمده لشكر عظيم جمع كرده قصد سمرقند نمودند باقى سلطان كه بعد از اين از او به باقى خان تغيير خواهد يافت از اين معنى خبر يافته صلاح در ملايمت و فروتنى ديد و كسان چرب زبان فرستاده بتمهيد بساط معذرت پرداخت و چون تا حال تغيير سكه نكرده بود آن را دليل اطاعت و انقياد ساخته قرار داد كه من بعد پاى در دامن ادب پيچيده بولايت سمرقند كه به او تفويض يافته قناعت نمايد امراى بخارا نيز تن بمصالحه داده بين الجانبين گرك آشتى واقع شد و روزى چند شعلهء نزاع فرو نشست اما از اطوار باقى خان آثار خلاف ظاهر و باهر بود و احكام و مناشير كه در خفيه باعيان اوزبكيه فرستاده بمتابعت خود دلالت نمود ظاهر گشته بر عقلاى دولت پير محمد خان ظاهر شد كه باقى خان بهيچوجه سر بچنبر اطاعت در نمىآورد و چون خيال سلطنت و پادشاهى در دماغ او جاى گرفته بود و حاصل سمرقند وفا بعلوفه و مرسومات آن جمع كثير نميكرد درين مرتبه پرده از روى كار برداشته عزم مخالفت جزم كرد و باراده تسخير ولايت ميانكال با لشكر موفور از سمرقند بيرون آمده نخست قلعهء دبوس ميانكال را محاصره نمود شاه كوچك دورمن حاكم ميانكال از قلعه كهنه بيرون آمده نزد باقيخان رفته اطاعت او كرد بدين جهت بقلعهء دبوس دست يافته به تصرف درآورد محمد شريف سلطان قوم پير محمد خان را كه در آن قلعه بود بقتل آورده علم تسلط و اقتدار برافراخته از حواشى مملكت آنچه توانست بحيطهء ضبط درآورد پير محمد خانيان در بخارا از اين اخبار موحش بىآرام گشته عساكر و اتباع خود را جمع آورده كمر همت بدفع و استيصال او بستند و كس ببلخ نزد عبدالامين خان و امراى آنجا فرستاده ايشان را از طغيان باقى خان خبر داده استمداد نمودند اتاليقان و ريش سفيدان بلخ چون تسلط و اقتدار باقى خان را موجب انكار دولت خود ميدانستند و سلطنت او را كاره بودند بعد از مشاوره و كنگاش خاطر بمعاونت قرار داده قريب ده هزار سوار و پياده بسركردگى شاه خواجه نقيب كه از سادات عاليدرجات آن ولايت است و ديگر سرداران معتمد آماده ساخته روانه نمودند و پير محمد خان بعد از جمعيت عساكر كه قريب چهل هزار كس بلكه زياده بودند باستظهار تمام بر سر سمرقند لشكر كشيده چون قريب به آن بلده رسيده باقيخان بدستور در مقام اعتذار و فروتنى درآمده هر چند خواست بلطايف الحيل و چاپلوسى