اسكندر بيگ تركمان

592

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

و نقاره‌هاى شادمانى بنوازش درآوردند و توكل خان خايف و هراسان گشته مجال توقف نيافت و آتش بسيار در اردوى خود افروخته در ظلمت ليل بصوب سمرقند مراجعت آورد گريختگان لشكر بسمرقند رسيده ايشم سلطانرا از حقيقت حال و بازگشتن خان آگاه گردانيدند . ايشم سلطان از اين معنى تافته خاطر گشته كس به خدمت برادر فرستاد كه عارى عظيم باشد كه لشكرى افزون از چند و چون كه در ركاب عالى بودند از فوج قليل بخارا شكست يافته بصوب هزيمت شتابند و اگر خان منهزم بسمرقند آيد يمكن كه سمرقنديان ابواب خلاف گشوده در موافقت بر روى ما بندند صلاح دولت آنست كه خان بازگردد و من نيز با اين لشكر بركاب عالى ملحق گردم توكل خان بصوابديد برادر عمل نموده عطفه عنان نموده و ايشم سلطان به او پيوسته ديگر باره آماده جنگ و پيكار گشتند . پير محمد خان و اتباع او بعد از فرار توكل خان بعزم تعاقب او استرداد محالى كه بضبط مشار اليه درآمده بود از بخارا بيرون آمدند و از اطراف و جوانب ماور النهر خلقى كثير بايشان پيوسته همت بدفع لشكر بيگانه مقصور گردانيدند و در ازون سقل ميانكال بمخالفان رسيده بين الفريقين آتش محاربه اشتعال يافت در اثناى اين حال باقى سلطان برادر دين محمد خان كه در معركه پل سالار از صدمات لشكر نصرت شعار قزلباش فرار نموده بود به خدمت پير محمد خان رسيد شرح آمدن او آنست كه چون دين محمد خان برادرش با معدودى از جنگ گاه بيرون رفته باند خود رسيد و از معبر گرگى گذشته ببخارا آمد چون پير محمد خان از بخارا بتعاقب توكل خان متوجه گشته بود اهل بخارا بيرخصت او باقى سلطانرا به شهر راه ندادند او لاعلاج از مزار خواجه بهاء الدين گذشته متوجه اردوى پير محمد خان شده در ازون - سقل بموكب او پيوسته بوسيله امرا شرف ملاقات دريافت بقاعده و آداب سلاطين چنگيزيه به او كورنش نمود . امراى پير محمد خانى آمدن او را مغتنم شمرده بوجود او استبشار نمودند و مقدم او را معزز و گرامى داشته تقويت او كرده بمحاربه مخالفان نامزد كردند باقى سلطان با مردم توكل محاربات كرده در اكثر معارك بظفر و نصرت اختصاص يافت و عبد الواسع‌بى كه از امراى معتبر عبداللّه خانى و شريك قتل عبدالمؤمن خان بود و به آن سلسله كفران نعمت ورزيده به خدمت توكل خان رفته او را بتسخير ماوراء النهر ترغيب و تحريك نموده بود بدست باقى سلطان بقتل رسيد و قريب بيكماه كه ميانهء اين دو گروه آتش حرب و پيكار اشتعال داشت باقى سلطان بهواخواهى پير محمد خان آثار جلادت و يكجهتى بظهور مىآورد تا آنكه توكل خان از محاربه بستوه آمده شبيخونى عظيم بر لشكر پير - محمد خان زد و از اينطرف نيز مردم پير محمد خان سپر ممانعت بر روى كشيده بازوى جلادت گشادند و حربى صعب ميانهء ايشان اتفاق افتاد اگر چه سيد محمد سلطان قوم پير محمد خان و محمد باقى اتاليق ديوان بيگى در آن شبيخون بدست لشكريان توكل بقتل رسيدند اما توكل نيز زخمى شده كارى نساخت عنان عزيمت بصوب مراجعت تافته بتاشكند رفت و در آنجا بيمارى عارض ذات او گشته بعالم بقا پيوست . پير محمد خان در ازاى نيكو خدمتيهاى باقى سلطان بمصلحت نيك [ 459 ] انديشان زمام ولايت سمرقند را در قبضهء اقتدار او نهاده روانه آن صوب گردانيده خود ببخارا بازگشت باقى سلطان كامياب و كامران بسمرقند رسيده سمرقنديان كه از تسلط لشكر بيگانه نيك بتنگ آمده بودند مقدم او را غنيمت شمرده جهت حفظ حال و صيانت مال بقدم شوق در استقبال او استعجال نمودند و دست در فتراك