اسكندر بيگ تركمان

584

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

القصه بقاعدهء كه قرار يافته بود قلاع ايشان انهدام يافته چندين هزار تفنك و زره و كيش و كمان بقلعه مبارك آباد جمع آمده كوچهاى سرداران بقلعه نقل شد در خلال اين حال روزى حضرت اعلى شاهى ظل اللهى به شهر تشريف [ 403 ] برده بودند ناله و نفير عورات و بيچارگان از تظلم و داد - خواهى بيداد سياه پوشان بكرهء اثير رسيد چه در ايام هرج و مرج از اين طبقه نسبت بمردم شهر استرآباد كه اكثر از زهاد و عباد و صلحاء بودند بىاعتدالى بسيار بظهور آمده بهر كس اندك گمان تمولى داشتند شب با فوجى از حزب شيطان بر سر خانه ايشان رفته تهديد قتل داده ما يعرف ايشانرا بزجر و تعدى ميگرفتند و از هتك عرض ارباب ناموس انديشه نكرده بىناموسيها بظهور مىآوردند به تخصيص خواجه شرف الدين ساورى كه دو مرتبه با گروه انبوه سياه پوشان خود بدر حمام زنانه آمده ملازمان باندرون فرستاده عورات برهنه را بعنف بيرون آورده بطريق اساراى گبر و فرنك بساور برده بعد از ايامى يك يك را به صاحبان ميفروخته‌اند جزاى اين گونه بدكاران ندادن هر چند در ايام هرج و مرج باشد در ميزان عدالت و مقياس دارائى سلاطين كه ظلال ربوبيت‌اند سنجيده و پسنديده نمينمود و خاطر ضعفا و ستمديدگان بىسياست بدكاران اطمينان نمىيافت و ساحت مملكت را از خار وجود اين گونه بىباكان پرداختن اولى نمود . شعر چو بد كردى مباش ايمن ز آفات * كه خواهى يافت از گردون مكافات بالجمله راى جهان پير او خاطر خطير معدلت انتما بجزاى ستمكاران خود راى قرار گرفته در روزى كه متوجه حال سادات و علماء و ارباب عمايم و اصحاب سيورغالات بودند سرداران سياه پوش را بتقريب تحقيق حال اين طبقه بمجلس همايون حاضر ساختند كه ظاهر شود كه آن جماعت و اولاد و اعقاب ايشان به حالت اصلى باقى مانده‌اند يا در سلك اجامره و اوباش درآمده داخل سياه پوشان شده‌اند . بعد از فراغ از اين امر حضرت اعلى از خواجه شرف الدين ساورى تحقيق آمد و رفت مرتضى قليخان پرناك ميفرمودند كه بچه كيفيت باسترآباد آمده و چگونه رفت خواجه نادان در طى آن احوال باميدوارى آنكه حضرت اعلى زلات ايشان را كه در زمان فتور و هرج و مرج واقع شده عفو فرموده‌اند از كمال بىعقلى بىاعتداليهاى خود و خفت و بىناموسى كه بمردم او و غازيان قزلباش كرده بود نقل نموده و چاپلوسى كرد كه شايد به اين سخنان از تلاطم امواج بحر غضب شاهانه ايمن گردد اما چون تير آه مظلومان و دعاى مستمندان بهدف اجابت اقتران يافته بود و سياست اين گونه ظلمه در صحيفهء تقدير ايزدى مثبت گشته بود اين چاپلوسى و شيرين زبانيها دافع قضا نگشت و همگى را گرفته شحنهء قهر قهرمان زمان بسياست ايشان پرداخت خواجه شرف الدين ساورى را از ميان قطعه قطعه كرده هر قطعه را از محله و از درب همان حمام آويختند و بعضى را بعقوبت تمام بقتل آورده اجساد خبيثهء ايشانرا عبرة للناظرين از دروازه‌هاى شهر سرنگون ساختند و چند نفر ديگر را چشم كنده جهت عبرت خلايق از دست گذاشتند . مجملا هر يك از ستمكاران مذكور بعقوبتى كه كس مبيناد جزاى عمل يافتند غلغله فرح و