اسكندر بيگ تركمان

583

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

و حشم جدا شده با معدودى سباى از آب اترك عبور نموده راه دشت پيمود و خيل و حشم پى سپر غازيان ظفر - فرجام گشته مردان طعمه شمشير آبدار و نساء و صبيان اسير و گرفتار و اموال و اسباب و مواشى و اغنام بباد غارت و تاراج رفت و چون معلوم نشد كه قاريخان بكدام طرف فرار نموده عنان از تكاپوى آن دشت بىآب باز كشيده بصوب مراجعت انعطاف دادند و در كنار رود گرگان حوالى گنبدى كه مدفن شمس - المعالى قابوس بن وشمگير بود باردو ملحق شدند و از آن مرحله كوچ واقع شده در پاى قلعه مبارك آباد نزول اجلال فرمودند . ريش سفيدان ساير قبايل صاين خانى از ايمور و كوكلن و سالور و غيرهم از قهرمان غضب شاهنشاهى انديشناك گشته بپايه سرير اعلى آمده نوازش يافتند و راى صوابنما به تعمير قلعه مبارك آباد متعلق گشته اطراف و جوانب قلعه بر امراء و عساكر قسمت شده شروع در كار كردند در عرض دوازده روز حصار قلعه كه در نهايت وسعت و بزرگى بود اتمام يافت و بخاطر اشرف رسيد كه چون در ميانه سرداران سياه - پوش كسى كه ايام تسلط حكام و استقامت ملك دريافت رعيتى قزلباش نموده باشد نمانده و جوانانى كه در اين عصر بعرصه آمده‌اند قريب بيست و پنجسال زياده است كه حاكم نديده خود را حاكم تصور نموده‌اند و بخار غرور و پندار در دماغ ايشان جاگير شده حزم و احتياط مقتضى آنست كه اين طايفه را فى الجمله از خواب غفلت بيدار سازند . لاجرم بعد از اتمام قلعه روزى جميع سرداران سياه پوش را طلب فرموده بلفظ گهربار بايشان خطاب فرمودند كه چند سال اين مملكت از حاكم سايس خالى و از حليه ضبط و نسق عارى بود و شما هر يك به جهت حفظ حال خود از طريق رعيتى عدول نموده قدم در عرصه سپاهيگرى نهاديد و از خوف يكديگر و آسيب طايفه تركمان سياه پوشان جمع كرده بىانداميها از شما بامراى قزلباش نيز وقوع يافته اكنون كه از اعمال سابق نادم گشته در مقام اعتذار و انقياد درآمده‌ايد ما نيز از اعمال سابقه شما كه در زمان هرج و مرج واقع شده اغماص عين فرموده كان لم يكن انگاشته‌ايم الحال چون بين عنايات الهى و سطوت قاهره شاهى حواشى مملكت مهبط امن و امان گشته ممالك طبرستان و جرجان و خراسان تا كنار آب - مرغاب در تصرف اولياى دولت قاهره است و سلاطين خوارزم و اورگنج طريق اطاعت و انقياد مىسپرند و متمردان الوس صاين خانى بجزاى خود رسيده بقية السيف سر بحلقه بندگى درآورده‌اند و حاكم ضابط به دارائى مملكت قيام دارد و من بعد از تعدى ارباب جور و تسلط ابناى جنس اميد ايمنى است در اين صورت ايشانرا احتياجى بقلعه نگاه داشتن نخواهد بود بايد كه قلاع خود را منهدم ساخته اسلحه و يراقى كه دارند بسركار حاكم دهند كه در قلعه مبارك آباد به كار آيد و خود خانه كوچ بقلعه مبارك آباد آورده در آنجا اقامت نموده بدستور قديم بزراعت و رعيتى مشغول گشته رسم سياهپوشى را مفقود گردانند كه هم حاكم مملكت از ايشان و هم ايشان از حاكم ايمن بوده محل اعتماد گردند . چون آن جماعت بجز انقياد چارهء نداشتند متقبل اين معنى شدند و حضرت اعلى مهم طريق را بيكى از معتبران قزلباش حواله نموده در گرفتن يراق بنوعى مبالغه نمودند كه اگر من بعد يك قبضه شمشير بلكه يك عدد نيزه در خانه احدى ظاهر شود خون او هدر باشد . مجملا طبقه سياه پوش كه تا امروز در ولايت استرآباد هر كدام در بلوك خود كوس انا و لا غير ميزدند خود را در ورطه عجيبى كه هرگز تصور نكرده بودند ديده با اكراه تمام گردن بطوق فرمان نهادند و از غايت بيعقلى يكديگر را از انقيادى كه بحسب ظاهر نموده بودند نكوهش نموده آثار خلاف و علامات نفاق از اطوار ايشان مشاهده مىافتاد .