اسكندر بيگ تركمان
582
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
حاجى محمد خان بما تعلق دارند بايد كه باتفاق محمد قلى بيك باستقبال موكب همايون آمده بعز بساط - بوس سرافراز گردند و اصلا از وصول موكب همايون دغدغهء به خود راه ندهند كه هر گاه ايشان در جاه و مقام قديمى ساكن گشته پاى در دامن ادب پيچيده جز لطف و شفقت امرى ديگر دربارهء ايشان بظهور نميرسد و موكب همايون بقلاووزى اقبال و راهنمائى سرداران سياهپوش متعاقب او از راه دره كبود جامه در حركت آمد . قاريخان اوخلو نخست محمد قلى بيك را اعزاز و احترام نموده قرار داد كه با ساير ميران و ريش سفيدان الوس مشورت نموده همگى را باطاعت و ايلى و انقياد همايون اعلى ترغيب نموده در مرافقت مشار اليه بآستان بوس شتابند اما جهلاى آن قوم كه چندين سال بود از خوارزم خود را بكنار كشيده در ميانه بخودسرى برآمده بودند و در اين اوقات اطاعت والى خود نيز نميكردند از قرب وصول موكب عز و جلال انديشيده كمال سراسيمگى به حال ايشان راه يافت و از آمدن بپايهء سرير اعلى تقاعد ورزيده در مقام فرار شدند و بجانب اترك كوچ كرده جمعى از بيباكان آن طبقه كه سالها با توسن خودسرى در باديهء عصيان تك و تاز نموده بودند بيمحابا بر سر خرگاه محمد قلى بيك آمدند و ملازمان او بمدافعه قيام نموده بين الجانبين جنگ و جدال وقوع يافت و محمد قلى بيك را چند جا زخم مهلك زده چند نفر از ملازمان او درجهء شهادت يافتند و اموال او را غارتيده از عقب قوم شتافتند . بعد از ورود اين خبر حضرت اعلى همانروز از كبود جامه بيرون آمده بتعاقب آن بيعاقبتان ايلغار فرموده شب بيورت ايشان رسيدند كه خيمه و خرگاه و « إله چوق » بر جا گذاشته فرار نمودند و آن شبى بود مظلم در نهايت تيرگى كه از چاه ويل نشان ميداد و هوا متراكم گشته چشم سحاب از اشك فشانى باز نمىايستاد . بيت شبى از تيرگى چون جعد كاكل * شبى تاريكتر از چاه بابل هواى قيرگون آن شب تار * سبق برده ز جعد سنبل يار چنان تيره بد آنشب تا سحرگاه * نبردى دستها سوى دهن راه حضرت اعلى شاهى ظل اللهى اراده داشتند كه تا بقارى خان نرسند و او را بدست نياورند عنان از ايلغار باز نكشند و در هيچ مكان نزول نكنند دولتخواهان نيك انديش كه بتجربهء روزگار مهذب شده بودند عرض كردند كه چون دستور نيست كه در شب ظلمانى پادشاهان بنفس خود ياغى را تعاقب نمايند اگر حضرت اعلى كه بنور رأى ثاقب حوادث غيبى را در آئينه خيال مشاهده ميفرمودند و هميشه رأى صواب نمايش با صورت قضا و قدر مقارن افتاده كارنامهها كه در امور سلطنت و فرمانروائى از آن حضرت صدور يافته دستور العمل سلاطين روزگار است تصديق قول نيك انديشان فرموده در يورت ايشان فرود آمدند و چون [ 402 ] مطلب اصلى از آمدن استرآباد آن بود كه آن ولايت دلگشا را از خس و خاشاك ارباب طغيان پاك سازند اردوى آغرق را در آنجا گذاشته برخوردار بيك اينس توپچى باشى را با جمعى تفنگچيان بمحافظت آغرق تعيين فرموده چون طليعه صبح صادق نمايان شد با آنكه هوا همچنان مترشح و ابر قطره فشان بود بفيروزى و اقبال سوار شده در كنار آب اترك بكوچ قبايل اوخلو رسيدند قاريخان باضطرار از خيل