اسكندر بيگ تركمان

559

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

با برادران در بعضى محال خراسان به حكم يرليغ حكومت مينمودند و تا ميانهء عبدالمؤمن خان وحشت و نزاع پديد آمده بود ايشان بملاحظه حقوق تربيت عبدالله خان اطاعت عبدالمؤمن خان نميكردند و بامر و نهى او زياده التفاتى نمينمودند . بعد از فوت عبدالله خان كه عبدالمؤمن خان در سلطنت و پادشاهى استقلال يافت و قطع رشتهء حيات اقرباء و بنى اعمام نموده جانى بيك سلطان پدر ايشان را گرفته محبوس كرد و خوف و دهشت بر ايشان استيلاء يافته التجا بسايهء دولت حضرت اعلى شاهى ظل اللهى آورده بوسيلهء گنجعلى خان حاكم كرمان دست در فتراك امداد و معاونت قزلباش زده يوسف بهادر قوش بيگى خود را به جهت عرض اخلاص به خدمت اشرف فرستاده و باستظهار معاونت و همراهى منسوبان دولت قاهرهء شاهى در خراسان كوس مخالفت عبدالمؤمن خان كوفته خواست كه بلطايف الحيل قلعهء هرات را كه تخت خراسان است بدست آورد به اين عزيمت با اندك مردمى بحوالى هرات آمد و امراى اوزبكيه كه در هرات بودند با وجود كثرت جنود قدرت بيرون آمدن ننموده قلعه كشيده در مقام مخالفت شدند و او چون راه بقلعه نيافت اطراف و جوانب هرات را غارت نموده بازگشت . در همان ايام مرتبه ديگر با دو هزار كس بر سر فراه آمده قلعه فراه را گرفت و همچنين اسفزاز را بتحت تصرف درآورده عزيمت هرات كرد حاجى بىحاكم ولايت هرات در شهر توقف نموده ملا قرا و سيد محمد سلطان را با دو هزار كس بمقابلهء او فرستاد ايشان تا پل مالان آمده كس نزد يتيم سلطان كه در اسفزاز بود پيغام دادند كه ترك بىاعتدالى كرده باز گردد و الا محاربه را آماده باشد مشار اليه به اين سخن التفات ننموده از اسفراز ايلغار نموده بزيارتگاه هرات رسيده مستعد محاربهء آن جماعت شد و ملا قرا و سيد محمد سلطان صف سپاه آراسته در مقابلهء او ايستاده هنوز از جانبين دست باستعمال آلت قتال نبرده بودند كه از جانب بلخ و بخارا [ 384 ] قاصدان معتمد رسيده خبر كشته شدن عبدالمؤمن خان بهرات رسانيدند حاجى بى در بحر تحير و انديشه غوطه خورده چون آوازهء توجه موكب همايون حضرت اعلى شاهى ظل اللهى و حركت عساكر منصورهء قزلباش بخراسان رسيده بود و در ماوراء النهر از نژاد سلاطين كسى كه شايسته پادشاهى باشد گمان نداشت و با اين حال با يتيم سلطان مقاومت نميتوانست كرد . اعيان اوزبكيه هرات مضطرب گشته قرار دادند كه يتيم سلطان را كه بشجاعت و دلاورى اتصاف دارد بهرات آورده او را لقب ارجمند خانى ملقب سازند و امراى خراسان همگى بر سر او جمعيت جلوس يتيم سلطان كه دين محمد خان است بسلطنت در هرات نموده بحراست مملكت مشغول گردند و همگى صلاح خود را در اطاعت و انقياد او دانسته حاجى بى در همانروز كس نزد او فرستاده از اين حال خبر داد يتيم سلطان كه بعد از اين بدين محمد خان تغيير خواهد يافت بعد از تحقيق اين خبر مسرت اثر كلاه شادمانى بر تارك اقبال كج نهاده بخار نخوت و غرور بكاخ دماغش راه يافته قرار سلطنت و پادشاهى به خود داد ملا قرا و سيد محمد سلطان كه با او اظهار عناد و بىاندامى نموده بودند از واهمه فرار نموده لشكريان به او پيوستند و حاجى بى با اشراف و اعيان شهر و عظماى اوزبكيه كه در آنجا بودند بىاسلحه و يراق باستقبال او شتافته در پل مالان بملازمت رسيدند و پيش او زانو زده كورنش نموده و در ركاب عالى او به شهر آمدند .