اسكندر بيگ تركمان
560
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
اما در آن روز ساعت بد و قمر در طريقهء محترقه بود و دين محمد خان از خوف آنكه مبادا صورتى ديگر روى نمايد مقيد بنيك و بد ساعت نشده در آن ساعت نحس داخل شهر شد و در باغ شهر كه محل نزول سلاطين است نزول كرده طرح سلطنت انداخت يرليغها باستمالت سادات و ارباب و اهالى به اطراف و جوانب خراسان و مستحفظان قلاع و بلاد فرستاد و چون يار محمد خان پدر كلان او از سفر حج آمده همراه بود بتورهء چنگيزى اسنيت را منظور داشته اسم پادشاه برو اطلاق نموده خطبه و سكه بنام او كرد و امراى خراسان بقدم اطاعت و انقياد پيش آمده بر سر او جمعيت نمودند و او طرح آشنائى كه با حضرت اعلى شاهى نموده بود بر طاق نسيان نهاده در مقام ضبط ممالك خراسان درآمد و هر يك از امراء و اعيان اوزبك را فراخور حال بمناصب عاليه اختصاص داده فارغ البال بر چهار بالش سلطنت تكيه زد . شعر خوش گرفتند حريفان سر زلف ساقى * گر فلكشان بگذارد كه قرارى گيرند در اول حال كه كشته شدن عبدالمؤمن خان و آوازهء توجه لشكر قزلباش بخراسان رسيد بنوعى اوزبكيه خراسان را متلاشى ساخته بود كه همگى راه صواب گم كرده انديشههاى تباه و فكرهاى بيحاصل نموده حفظ حال خود در آن تصور مينمودند از جمله سليمان يساول كه از امراء معتبر اوزبكيه و در آنوقت حسب الفرمان عبد المؤمن خان حاكم مرو شاهيجان بود قاسم سلطان نامى را كه مىگفتند از نژاد جانى بيك خان و از اقرباى عبدالله خانست و در لباس فقر و درويشى در آن ولايت بينام و نشان بسر ميبرد بدست آورده اسم سلطنت بر او اطلاق كرده بولايت مرو شاهيجان و چهار جو و نسا و باورد و آن حدود و رقم اختصاص كشيده و بعد از آنكه خبر استيلاى دين محمد خان در خراسان مسموع او گرديد از آن جرأت نادم و پشيمان گشته عرضه داشتى مبنى بر اخلاص و دولتخواهى به خدمت او نوشت و بقاسم سلطان نيز تكليف نمود كه عريضهء به او نوشته اظهار اطاعت و اخلاص نمايد . قاسم سلطان كه در ملك و مال مدخلى و در سلطنت جز نامى نداشت از اطوار سليمان يساول آثار ندامت و پشيمانى تفرس نموده در مقام آن شد كه او را دفع نموده دم از استقلال و استبداد زند و چون دين محمد خان از احوال مرو اطلاع يافته عرايض اخلاص از جانب سليمان يساول رسيد ولى محمد سلطان برادر كوچكتر خود را بمرو فرستاده منشور استمالت باسم سليمان يساول ارسال داشت و نيك و بد مهمات آن ولايت را در قبضهء اقتدار او نهاد كه بهر چه رأى او اقتضا نمايد به عمل آورده در مرو سكه باسم يار محمد - خان پدر كلان او زنند ولى محمد سلطان بمرو رسيده سليمان يساول باستقبال او شتافت و قاسم سلطان را نيز تكليف استقبال كرده باكراه با خود همراه برد . اما وقتى كه بدروازه رسيده مضمون اين كلام [ 385 ] كه ده درويش در گليمى بخسبند و دو پادشاه در اقليمى نگنجد عمل نموده ملازمان باشارهء او در سر تخته پل گردن آن بيچاره بيگناه را زدند و ولى محمد سلطان را قرين اعزاز و احترام به شهر درآورده بلوازم خدمتكارى قيام و اقدام نموده هنوز ولى محمد سلطان در مرو آرام آرامى نگرفته بود كه در همان چند روز طنطنهء رايات نصرت آيات حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بخراسان و آمدن نور محمد خان كه ابا عن جد وارث ملك مرو شاهيجان