اسكندر بيگ تركمان

558

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

شوهرم چون مادرش فوت شد من او را محافظت نمودم و از خوف عبدالمؤمن خان كه كمر بقتل اقربا و بنى اعمام بسته بود من او را تا غايت در لباس دختران پرورده نگاه داشته‌ام و پس ايشان را تعجب دست داد چه هرگز نشنيده بودند كه عبادالله سلطان را پسرى باشد . آن مخدره بعد از آنكه ايشان را قسم داد كه با او غدر ننمايند همان ساعت او را ملبس به لباس نسوان بيرون آورده بديشان نمود هر چند ميدانستند كه اين حكايت از صدق فروغى ندارد اما چون جوان قابل رسيدهء به نظر درآمد و اسم برادر زادگى عبد الله خان در تمشيت امور سلطنت بسيار دخيل بود راضى به اين معنى شدند و همانروز او را بحمام برده موى سرش كه بطريق گيسو دراز بود تراشيده به لباس ذكور ملبس ساختند و اسم خانى بر او اطلاق نموده بر مسند سلطنت [ 383 ] نشانيده جميع امراء بلخ كورنش نمودند و از خزاين و اسباب سلطنت و پادشاهى عبدالمؤمن خان و آنچه در بلخ موجود بود بقبضهء تصرف او درآمد بانوى عظمى زمام رتق و فتق امور را در قبضهء اقتدار خود گرفت و امراء و ريش سفيدان بيصلاح و مشورت او هيچ مهمى فيصل نميدادند سبحان الله اين چه بوالعجبيهاست كه از شعبده بازيهاى فلك لعبت باز از پس پردهء غيب بعرصهء ظهور ميآيد . الحاصل چون اخبار بخارا و جلوس پير محمد سلطان مسموع اوزبكيه بلخ گرديد برأى و صلاح عفيفه مذكوره بامراى بخارا بساط مخالفت را در نورديده از جانب عبدالامين خان مكتوب اخلاص آميز به پير محمد خان نوشته او را تهنيت و مباركباد جلوس خانى گفتند و التماس نمودند كه عبدالامين خان را فرزند خود دانسته بطريق زمان عبداللّه خان و عبدالمؤمن خان هر يك در مقر دولت خود متمكن بوده بمعاونت يكديگر به دارائى مملكت مشغول باشند كه بيگانگان را مجال مداخلت نبوده باشد امراى بخارا از مخدرات استار سلطنت آن دودمان تحقيق حال نمودند همگى متفق اللفظ گفتند كه عباد اللّه سلطان را هرگز پسرى نبود و اين معنى قرع سمع هيچكس از مردم بيرون و اندرون و محرم و نامحرم نشده و اين مكر و تدبيريست كه از زوجهء عبادالله سلطان بظهور آمده اما عقلا و ريش سفيدان به جهت آنكه مردم را به خود رام سازند تصديق مينمودند و بمصلحت وقت انكار اين معنى نكردند و از جانب پير محمد خان يرليغ به او نوشته فرزند خطاب كردند و شكر اين عطيه گفته اظهار بشاشت و خرمى نمودند و مملكت عبدالمؤمن خانى را بر او مسلم داشتند مشروط بر آنكه در بلخ بنام او سكه نزند و در خطبه اسم پير محمد خان را بر اسم خود مقدم دارد . چون منشور دولت ايشان برقم توتى الملك من تشاء آرايش نيافته بود مهم هيچكدام تمشيت نپذيرفت و در همان چند روز بساط دولت ايشان در هم نورديده گشت چنانچه از سياق كلام آينده بظهور مىپيوندد . ذكر احوال خراسان و جلوس دين محمد خان در هرات بر مسند سلطنت و اختتام احوال او و ارتفاع لواى دولت باقى خان برادرش در ماوراء النهر سابقا سمت گزارش يافت كه يتيم سلطان بن جانى بيك سلطان خواهر زادهء عبداللّه خان