اسكندر بيگ تركمان
551
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
رفته بتهيهء اسباب ضيافت پردازد كه اينك رسيديم جمعى از ثقاة نقل نمودند كه عبدالمؤمن خان تختى مرصع از طلا و جواهرى كه در خراسان و بدخشان بدست آورده بود و نردبان سه پايه از نقره كه از آن نردبان بتخت برآيند ساخته ميگفت جهت پدرم ساختهام كه چون بمهمانى من آيد براى او نصب نموده خود در پاى تخت به خدمت ايستم و آن را با ساير اموال و اسباب كه دارم پيشكش كنم . اما جمعى كه ازو خايف و هراسان بودند خصوصا مير قلبابا مىگفتند كه حيله اندوزى مينمايد و سخنان او فروغى از صدق ندارد و غرضش آنست كه پادشاه بىدهشت به منزل او درآيد و او پادشاه را در ارك بلخ نگاه داشته بىاختيار سازد و بر سلطنت ماوراء النهر و تركستان و خوارزم و بلخ و بدخشان و خراسان رقم اختصاص كشد . مجملا عبد الله خان بتحريك مير قلبابا و بعضى امرا بنابر مقدماتى كه مذكور شد ببلخ نرفته از همان راه چهارجو بسرعت و استعجال تمام عود نموده داخل بخارا شد و اينخبر بعبد المؤمن خان رسيده برو محقق گشت كه پدر به او بىاعتماد شده و اين مقدمات را ساخته و پرداختهء مير قلبابا دانسته ارادهء تسخير هرات نمود و با لشكر عظيم بخراسان آمده اول ببهانهء زيارت بمشهد مقدس معلى آمد و از راه هرات عود نموده چون بحوالى هرات رسيد كس نزد مير قلبابا فرستاده او را طلب داشت و خواست كه بلطايف الحيل او را بدست آورده هرات را متصرف كرد و مير قلبابا كه مرد عاقل روزگار ديده بود اين معنى را دريافته از ملاقات او ابا نمود و محقر پيشكشى بيرون فرستاده دروب شهر و قلعه را مسدود ساخته در مقام قلعه دارى شد عبدالمؤمن خان هر چند خواست كه بملايمت و حيله و تزوير دست در دامن مقصود زند مفيد نيفتاد خود روزى با پنج شش نفر از مقربان بپاى حصار آمده خواست بيواسطه با مير قلبابا مكالمه نموده او را فريب دهد ميسر نشد . چون تسخير قلعهء هرات به آسانى تيسير پذير نبود عبدالمؤمن خان صلاح در محاصره نديده قرين يأس و حرمان ببلخ بازگشت و مير قلبابا كس ببخارا فرستاده حقيقت حال به خدمت عبدالله خان عرض كرد عبدالله خان او را درين باب تحسين كرده جهت او جايزه و جلدو فرستاد بين الجمهور مشهور است كه عبدالله خان يكدسته تير و كمانى فرستاده پيغام كرد كه هر گاه عبدالمؤمن به خود سر بهرات آمده بپاى حصار آيد چشم او را نشان كرده اين تيرها را يك يك بجانب او اندازد و اين مقدمات باعث زيادتى كلفت پدر و پسر گشته روز بروز ميانهء ايشان اسباب وحشت آمادهتر ميگشت تا آنكه شنيد كه عبدالله خان با معدودى از مير شكاران و قوشچيان و ندماء و مقربان و ارباب طرب از بخارا بسير و شكار بيرون آمده در باغ بزرگ حوالى قرشى طرح جشن و صحبت انداخته اكثر اوقات بعد از سير و شكار در آن باغ بفراغت مشغولست با خود قرار داد كه از بلخ ايلغار نموده چون برق و باد خود را به آنجا رسانيده آن باغ را كه عشرتگاه خان و مقربانست احاطه نموده بطلب خود فايز گردد با شاه محمد ايله چيان كه از مخصوصان و امراى معتمد و مشير او بود اين راز در ميان نهاده ببهانهء يورش جانب بدخشان لشكر جمع نموده پنجهزار كس كار آمدنى انتخاب كرد و از معبر ترمذ عبور [ 378 ] نموده بسرعت برق و باد روى به آن طرف نهاد شاه محمد ايله چيان هميشه در خدمت عبدالله خان بدوستى و بدآموزى پسرش مطعون بود و ميگفت كه بتحريك و اغواى او اين اعمال از پسرم بظهور ميرسد درينوقت شاه محمد مذكور بجهة رفع مظنه حلال نمكى خان كلان منظور داشته معتمدى فرستاده او را از ما فى الضمير پسرش آگاهى داد عبدالله خان در وقتى كه بزم پادشاهانه آراسته با ندماء و مطربان