اسكندر بيگ تركمان

549

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

آئين جلوه مينمايند كه عبدالله خان با عبدالمؤمن خان پسرش كه يگانه والد بود محبت مفرط داشت و او را بابائى ميگفت و در تربيت او مبالغه مينمود و در تورهء سلاطين چنگيزى پادشاه را خان مينامند و پادشاهزاده را تا بپايه بلند سلطنت نرسد سلطان ميگويند . اما عبدالمؤمن خان در زمان حيات پدر بلقب ارجمند خانى معزز و مكرم بود چنان كه مردم ماوراء النهر و اوزبكيه عبدالله خانرا خان كلان و او را خان خرد مىگفتند و حكومت ولايت بلخ و توابع را به او داده بود بسعى خود و امداد پدر ولايت بدخشان را نيز از تصرف سلاطين زادهاى چغتاى بيرون آورده حاكم بلخ و بدخشان بود در سال تنگوزئيل اربع و تسعين و تسعمائة كه عبدالله خان بلدهء فاخرهء هرات را بعد از يازده ماه محاصره بنوعى كه در ضمن قضاياى آن سال بتحرير پيوسته تسخير نمود چون عبد المؤمن خان در تسخير آن بلده و قتل قزلباشيه سعى بسيار نموده بود و ببلخ و توابع كه الكاى او بود قرب جوار داشت چشم ميداشت كه پدرش هرات را به او دهد عبدالله خان بجهة حداثت سن و قلت تجربهء روزگار ملتمس او را مبذول نداشته بمير قلبابا كه از بركشيدگان دولت او و مرد صايب راى كارآزموده بود ارزانى داشت و آنچه از ممالك خراسان بحيطهء تسخير او درآمد بامراى اوزبكيه قسمت نموده دين محمد سلطان ولد جانى بيك سلطان خواهر زادهء خود را كه به يتيم سلطان مشهور بود با برادران در خراسان الكاى داده در آنجا گذاشت و از ولايت مفتوحه خراسان چيزى بپسرش نداد و او را باينسخن تسلى ميداد كه چون تو وليعهد منى همه به تو تعلق دارد اگر چه باعث آزردگى پسر گرديد اما در آن وقت قدرت اظهار آن نداشت بعد از دو سال از پدر التماس نمود كه من بعد آنچه از ممالك خراسان بسعى او مفتوح گردد به او تعلق گيرد و اين ملتمس مبذول افتاده در سنهء اودئيل از بلخ [ 376 ] لشكر بمشهد مقدس كشيده محاصره نموده در آن قضيه يتيم سلطان و امراء عبدالله خان كه در خراسان بودند حسب الامر بامداد او آمدند و بعد از آنكه آن بلدهء شريفه بحيطهء تصرف و تسخير او درآمد از جانب خود حاكم تعيين نمود و همچنين نيشابور و ترشيز و آنچه از محال خراسان بتدريج تسخير نمود از جانب خود حكام تعيين كرد و بعد از اين قضايا كمر همت بتسخير ولايت نسا و ابيورد و درون و باغباد و ساير محال كه ملك موروث نور محمد خان بن ابوالمحمد خان بن دين - محمد خان و طايفه اوزبكيه نايمان بود چست بسته آن ولايت را چنانچه سمت تحرير يافت بقبضهء تصرف درآورده نور محمد خان را از ملك موروث بيرون كرد از اين فتوحات كه او را دست داد طرح سلطنت انداخته شوكت و قدرتش روى در ازدياد نهاد و چون عبدالله خان يك پسر داشت و ميخواست كه در ايام حيات او صاحب قدرت و شوكت بوده باشد كه بعد از فوت او بنى اعمام و سلاطين اوزبكيه كه اليوم گردن بطوق فرمانبردارى دارند با پسرش منازعه نتوانند نمود در تربيت او ميكوشيد تا آنكه بيست هزار جوان كارآمدنى در ظل موكب او جمع شده كمال استقلال يافت و بخار نخوت و غرور بكاخ دماغش راه يافته نسبت به پدر در مقام عصيان درآمده پاى از دايرهء ادب بيرون نهاد و چون در وقتى كه عبدالله خان بر بلدهء بخارا مستولى شده بسلطنت رسيد اسكندر خان پدرش در حيات بود او بتوره و ماسانى چنگيزى اسم سلطنت بر پدر اطلاق نموده خطبه و سكه باسم او كرد اما بست و گشاد امور در قبضهء اختيار عبدالله خان بود و اسكندر خان از پادشاهى جز نامى نداشت او نيز گاهى از جهل و غرور ميگفت پدرم پير شده اولى اينست كه بطريق اسكندر خان در گوشه نشسته مهمات سلطنت را به من گذارد و چون معظم بلاد خراسان به تصرف او درآمده بود ميخواست كه كل الكاى خراسان تا بلخ و كنار آب جيحون او را صافى گردد مكررا طلب هرات از پدر كرد