اسكندر بيگ تركمان
541
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
آن طايفه مورد غضب شاهانه گشته مفسدان طبقه را با جمعى ديگر از الوار كه مظنه فساد داشتند در خرم آباد بجزا رسانيدند و جهانگير نامى از اولاد شجاع الدين كه در ميانهء جماعت بيات بود مكحول گرديد دو پسر شاهويرديخان را بقلعهء الموت فرستادند اما بزندان فراموشان رفته از حال ايشان آن را كه خبر شد خبرى باز نيامد . القصه حكومت عباسيان مجازى در لرستان سپرى شده بعباسيان حقيقى يعنى تابعان حضرت اعلى شاهى ظل اللهى مستقل شد و ساير الوار بملازمت حسينخان مأمور شدند و رايات جلال مظفر و منصور بمقر سلطنت معاودت نموده حسينخان بيمن تربيت شاهانه حكومت آن ولايت استقلال يافته روز بروز پايهء قدر و منزلتش بلندى مييافت تا حال تحرير اين نسخهء عالم آرا كه سنه هجرى به خمس و عشرين و الف رسيده در كمال شوكت و اقتدار بحكومت و دارائى الوار مشغولست و در هيچ زمان اولاد شجاع - الدين را عشر عشير اين قدرت و استبداد نبوده . ذكر گرفتارى عليخان گرايلى و معاقب شدن او بكفران نعمت ولى نعمت خود سابقا نگاشتهء كلك بيان گرديد كه عليخان گرايلى از طريق اخلاص و يكدلى منحرف گشته سالك طريق عصيان و طغيان شد و حضرت اعلى از الكاى او جاجرم و بعضى محال را بتوكل خان گرايلى و قلعه پاى حصار و روغد و بعضى محال ديگر را بدرويش خليفه تفويض فرمودند و حسينخان شاملو حسب الامر اشرف قلعه پاى حصار را كه مأمن عليخان بود گرفته درويش على خليفه را در آنجا متمكن ساخت و اكثر عظماء و ريش سفيدان گرايلى ازو روگردان شده رضاى خاطر اشرف جستند و به خدمت درويش على خليفه و توكل خان كمر بستند عليخان قرين يأس و حرمان در آن حدود بيسروسامان ميگشت چون يك مرتبه بميان اوزبكيه رفته بود و از عبدالمؤمن خان متوهم گشته فرار نموده به خدمت اشرف آمده بود و اعتمادى بر اوزبكيه نداشت بدانجا نتوانست رفت كس نزد منصور خان بيك گرايلى كه با او نسبت قومى داشت و از جملهء شاه سيونان بود و با يكديگر عناد ميورزيدند فرستاده التماس ملاقات نمود منصور خان بيك رضا داده مشار اليه با چند نفر از ملازمان و خدمتكاران بخانهء او آمده و خواست كه بحيله و تذوير او را با خود متفق ساخته بمعاونت يكديگر در آن ولايت بفتنه و فساد [ 371 ] قيام نمايند منصور خان بيك چون هميشه از فتنه و فساد مجتنب بود سخنان نفاق آلود او را بسمع رضا نشنود و ملاحظهء عاقبت كار خود و ايل و عشيرت گرايلى كرده از بيم سياست و غضب شاهانه او را از دست نتوانست داد گرفته مقيد و محبوس ساخت و حقيقت بپايهء سرير اعلى عرض كرد حضرت اعلى حسين بيك اماكش را فرستادند كه عليخانرا بپايهء سرير اعلى آورد و مشار اليه بميانهء گرايلى رفته عليخان را كنده و دو شاخه كرده و در وقتى كه رايات نصرت آيات از سفر مقرون بظفر لرستان معاودت نموده ببروجرد رسيده بودند آورده به نظر مبارك اشرف رسانيد . قتل على خان گرايلى چون نايرهء غضب شاهانه دربارهء او اشتعال داشت و فى الواقع قدر شفقتهاى ندانسته بكفران نعمت كه بدترين ذمايم است اقدام نموده مستوجب انواع سياست شده بود شحنه غضب بتأديب او پرداخته همچنانكه ديدهء بصيرتش