اسكندر بيگ تركمان
542
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
از مشاهدهء صنايع الطاف پادشاهى پوشيده گشته بود چشم جهان بينش را از حدقه بيرون آورده از نعمت ديدن عاطل ساختند و قطع بعضى از اعضاء و جوارح كرده عبرة للناظرين بدان هيأت و سان در آن بيابان انداختند و اردو كوچ كرده از بيم سخط و غضب پادشاهى احدى از رعيت و سپاهى را قدرت آن نشد كه به قصد ثواب آخرت بمحافظت او پردازد . شعر بكافر نعمتى گرديد مشهور * به سختى كرد جان از كالبد دور خوشا حال باريافتگان بساط قرب و منزلت كه ديدهء عبرت بين گشوده نظر بر مآل حال و عاقبت احوال اندازند و قدر عافيت شناخته خود را بدنام نمكحرامى و خذلان دنيا و آخرت نسازند اما : مصراع « گوش سخن شنو كجا ديدهء اعتبار كو » ذكر فتح و تسخير قلعهء اولاد مازندران كه از قلاع مشهورهء جهان است ديگرى از سوانح اقبال كه در اين سال خجسته مآل بظهور آمد فتح قلعهء اولاد است از قلاع مشهورهء مازندران . تبيين اين مقال و تفصيل اين اجمال آنكه در سال گذشته كه فرهاد خان بمازندران رفته بود اكثر محال مازندران را بحيطهء تسخير درآورده الوند سلطان برادر خود را در مازندران گذاشته بود و قلعهء اولاد كه از آثار قديمه پادشاهان فرس و محكمترين قلاع طبرستان است در تصرف الوند ديو بود و او سر بچنبر اطاعت درنميآورد و بعضى از مازندرانيان ديو سار بتحريك الوند ديو بود مفسدان آن ولايت كه چاشنى حكومت در مذاق ايشان جايگير شده دل از آن برنميداشتند با الوند سلطان ياغى شده اطاعت شايسته بتقديم نميرسانيدند و الوند سلطان بمصلحت وقت با الوند ديو و آن جماعت مدارائى ميكردند چنانچه بعضى از ارباب غرض او را بمخالفت برادر و موافقت ياغيان مازندران متهم ساختند اگر چه مشار اليه اندك بهرهء از جنون داشت و اعمال و افعالش موافق قانون عقل نبود اما اين معنى كه جز مقتضى جنون كامل نتواند بود از او دور مينمود . بالجمله چون رايات جلال از سفر لرستان عود نموده بمقر سلطنت نزول فرمود فرهاد خان را رخصت رفتن مازندران دادند كه الوند ديو و قلعه اولاد را به تصرف درآورده ساحت آن ولايت را از خار تعرض ارباب طغيان و عصيان پاك سازد فرهاد خان تكيه بر اقبال بيزوال شاهى نموده روانه آن صوب شد نخست برادر خود را كه متهم بياغيگرى شده بود بپايهء سرير اعلى فرستاد و چون بر ضمير اشرف ظاهر بود كه اين معنى نسبت به او تهمت و افتراء است و اگر ارتكاب بعضى امور خلاف آميز كرده باشد