اسكندر بيگ تركمان

533

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

مدافعهء آن گروه سوار شده اسب جلادت پيش راندند از جنود اوزبكيه جمعى از كمينگاه بيرون آمده جلوريز بر سر ايشان تاختند و سلك جمعيت ايشان را از هم پاشيده رخنه در بنياد حيات جمعى كثير انداختند . حسنعلى خان و ميرزا على عرب بعد از محاربهء بسيار شربت ناگوار ممات چشيده راه عدم پيمودند و فوجى ديگر از آن فئه غارتگر از ترشيز راه بيابان كوهرز من اعمال دامغان پيش گرفته سر از الكاى خود برآوردند و اثر تاخت ايشان تا آران و بيدگل كاشان كه يكطرف آن بباديه پيوسته است رسيد داروغه سمنان نيز بطريق حسنعلى خان زياده حسابى از آن طبقه نگرفته بعزم دستبرد با معدودى كه اكثر تازيك سمنانى بودند بتعاقب ايشان سوار شده بباديه رفتند اوزبكيه عطفهء عنان كرده بين الجانبين محاربهء صعب اتفاق افتاد داروغه كارى نساخته سمنانيان منهزم و بدحال گشتند . اما شاه عليخان مير چمشكزك در الكاى خوار از اين حال آگاه گشته با جمعى از غازيان چمشكزك بتعاقب آن جماعت در حركت آمد و در باديه بجنود اوزبك رسيده جنگ در پيوستند و چند نفر از بهادران اوزبكيه را از پاى درآورده بر خاك هلاك انداختند جماعت اوزبكيه تاب مقاومت نياورده شكسته و پريشان حال دست از اموال باز داشته راه فرار پيمودند و شاه عليخان استرداد غنايم ايشان نموده مظفر و منصور بازگشت سرهاى قتيلان و گرفتاران را بدرگاه عالم پناه آوردند و بعد از واقعهء مذكور اوزبكيه پاى در دامن كشيده دست درازى به هيچ طرف نتوانستند كرد اما حزم و احتياط اقتضاى آن بود كه بجهة دست درازيهاى جنود اوزبكيه و ظهور عصيان و طغيان عليخان گرايلى كه در آن سرحد بشورش و فساد مشغول بود جمعى از جنود ظفر ورود قزلباش را به طرف بسطام فرستند كه از حدود خراسان خبردار بوده بدفع فتنهء عليخان پردازند ايالت بسطام ببيرام على سلطان برادر حسن عليخان چگنى شفقت شده امارت ايل گرايلى بدرويش على خليفه ولد ميرزا على خليفه كه ميرزادهء قديم آن طايفه است تفويض يافت . حسين خان شاملو حاكم قم و وليخان ميرزا نوادهء دورمش خان شاملو و حسين خان مصاحب قاجار حاكم رى را با قشون آراسته ببسطام فرستادند و مقرر شد كه تا حصاد غلات خراسان [ 365 ] در چمن بسطام اقامت نموده اگر از جانب اوزبكيه دست درازى واقع شود بمدافعه قيام نمايند و از اطراف و جوانب سرحد خراسان خبردار باشند و بعد از آنكه محصولات رفع شده ذخيره بقلعه‌ها كشيده شود و خاطر از ضرر مخالفان فارغ گردد حسينخان قاجار با الكاى خود معاودت نموده حسينخان حاكم قم با جنود شاملو بميانهء گرايلى رفته قلعهء پاى حصار را از تصرف عليخان بيرون آورده درويش على خليفه بر مسند حكومت آن ولايت متمكن سازد امراى عظام حسب الفرموده عمل نموده چون خاطر از آن ممر فراغت يافت حسينخان قاجار بازگشته حسينخان شاملو حسب الفرمان قضا جريان متوجه قلعهء پاى حصار شده بنيروى دولت قاهره قلعهء مذكور را گرفته بدرويش على خليفه سپرده و مقضى المرام بپايهء سرير اعلى عود نموده مشمول نوازش شاهانه گرديد عليخان گرايلى در حين اضطرار دست از قلعه بازداشته در آن حدود بيسر و سامان ميگرديد اكثر اوان بيكيان و ريش سفيدان گرايلى شاهى سيونى اختيار نموده از او جدا شده به خدمت درويش على خليفه كمر بستند و او از مخالفت اين دولت پشيمان شده چاره جوى بود اما چون سر رشتهء اخلاص از دست داده بود ادبار به او روى آورده حرام نمكى دامنگير