اسكندر بيگ تركمان

534

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

او شده بمكافات آن گرفتار آمد هر چند از اوان جلوس همايون الى آن يوما فيوما تأئيدات نامتناهى الهى قرين حال ميمنت مآل گشته ابواب فتوحات بر چهره امانى و آمال اولياى دولت ابدى الاتصال مفتوح گرديد . اما در اين سال مبارك چند فتح عظيم روى داده و زياده از سنين سابقه نسايم الطاف الهى در اهتزاز آمد و كل ولايت طبرستان و قلاع سپهر ارتفاع مازندران و رستمدار و الكاى لرستان بحيطهء تصرف اولياء دولت قاهره درآمده ارباب عصيان و طغيان خصوصا عليخان گرايلى و ملكان كجور و لاريجان و شاهويردى خان حاكم لرستان گرفتار شدند چنانچه در ذيل وقايع اين سال مرقوم قلم وقايع نگار ميگردد انشا اللّه تعالى . ذكر تسخير ولايت رستمدار و بدست درآمدن قلاع و ملوك آن ولايت بعنايت حضرت آفريدگار ولايت رستمدار در ميانهء گيلان و مازندران واقع شده مشتمل بر دشت و جبال طوالش از حدود آمل مازندران تا تنكابن گيلان ، عرضش از كوه دماوند تا كنار درياى خزر در عهد خلفاى عباسيه كل ولايت رستمدار مع مضافات در تصرف اجداد ملك كيومرث بن بيستون بن گستهم ماضى بوده كه نسب بجاماسب بن فيروز عم نوشيروان بن قباد ساسانى درست ميكرده‌اند و بتصاريف زمان خرابى ببعضى محال خصوصا شهر رويان كه در ازمنهء سابقه حاكم نشين و دار الملك رستمدار بوده راه يافته بعضى ديگر از ولايت مذكور بحوزهء تصرف سلاطين ايران درآمده داخل عراق شده و آنچه در تصرف رستمداريان مانده لاريجان و نور و كجور بوده كه ميانهء اولاد ملوك انقسام يافته چنانچه سبق ذكر يافت . در عهد شاه جنت مكان سه طبقه از ايشان بحكومت و دارائى قيام داشتند ملك بهمن والى لاريجان كه در عهد قديم از توابع كجور بوده و ملك عزيز والى نور و ملك سلطان محمد والى كجور بود در زمان جلوس همايون حضرت اعلى شاهى ظل اللهى ملك سلطان محمد و ملك عزيز فوت شده پسران ايشان كه هر دو ملك جهانگير نام داشتند هر يك متصرف ملك موروث بودند در وقتى كه موكب همايون در ييلاق لار بود هر دو بپايهء سرير اعلى آمده ملازمت سده سنيه پادشاهى اختيار نمودند والى نور مرد درويش عافيت دوست بود الكاى خود را پيشكش كرده حسب الاستدعا محلى در ساوه باقطاع او مقرر گشته بود در آنجا باجل طبيعى درگذشت و ملك جهانگير حاكم كجور در سلك مقربان و مجلسيان خاص مسلك گشته محسود امثال و اقران و متصرف ملك موروث بود مآل حال او بعد از احوال اولاد ملك بهمن مرقوم قلم سوانح نگار ميگردد انشاء اللّه تعالى . القصه چون ملك بهمن بنوعى كه در فوق بتحرير پيوست بجزاى اعمال ناصواب رسيد ارشد اولاد او ملك كيخسرو كه در سن هفده سالگى بود با برادران و اهل بيت در قلعهء دشمنكور بودند و او خزاين و دفائن خود را به آنجا نقل نموده اعتقادش اين بود كه تا قلعه در دست او و اولاد او باشد آسيبى به او نخواهد رسيد .