اسكندر بيگ تركمان

515

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

حاكم فومن شفقت شده تمامى الكاى بيه‌پس بفرهاد خان شفقت شد و الكاى شيراز ازو تغيير يافت و حكومت ولايت فارس در كل بالله ويردى خان قوللر آقاسى مفوض و مرجوع گشته رتق و فتق معاملات ديوانى فارس بعهدهء اهتمام مشار اليه قرار يافت و مقرر شد كه هر ساله سيصد نفر از غلامان خاصه شريفه همراه بفارس برده بخدمات جزو هر ولايتى از ولايات مأمور سازد كه از منافع آن يراق و اسباب يساق سرانجام نمايند درين سال جمعى از مردم سعدوقاص من اعمال نهاوند بروميان ياغى شده قلعهء كه در سعدوقاص ساخته بودند به تصرف درآورده خراب كردند و اجامره و اجلاف آن ولايت از الوار و اكراد و غيره با ايشان اتفاق كرده بر سر قلعهء نهاوند آمدند و روميان مستحفظ قلعهء نهاوند كس به خدمت اشرف فرستاده از اين حال خبر كردند و حسنعلى خان چگنى را كه در آن حين حاكم همدان بود محرك اين شورش دانسته ازو شكايت نمودند . حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بنا بر درست پيمانى و رعايت شرايط صلح قورچيان فرستاده اجامره و اجلاف مذكور را منع و تنبيه نمودند و چند نفر از مفسدانرا بقتل آورده سرهاى ايشان را ببغداد فرستادند و حسنعلى خان از ايالت همدان معزول شد . ديگرى از سوانح آنكه مير قلبابا كوكلتاش حاكم هرات كه از تربيت يافتگان عبدالله - خان و فدويان او بود براى خود يا به اشاره و صلاح خان على اى التقديرين با حضرت اعلى بادى الفت و آشنائى گشته ايلچيان معتمد با تحف و هداياى لايقه بپايهء سرير اعلى فرستاده بعد از اظهار مراسم اخلاص عرض نموده بود كه سالهاست كه مردم ماوراء النهر به جهت خصومت و نزاع طرفين از سعادت زيارت حرمين محترمين محرومند و از خوف و بيم بعزيمت حج بيت الله الحرام قدم بولايت ايران كه سد راه حجاز است نميتوانند نهاد و التماس نموده بود كه رخصت دهند طايفهء اوزبكيه و مردم ماوراء النهر كه ارادهء حج داشته باشند بيخوف و هراس آمد شد نمايند كه مثوبات آن بروزگار فرخنده آثار عايد گردد و ايلچيان در دار السلطنهء قزوين سعادت بساط بوس دريافته لوازم كورنش بتقديم رسانيدند و مشمول انعام و احسان بازگشته اسلام بيك يوزباشى شاملو را همراه ايشان بهرات فرستادند و بمير قلبابا كوكلتاش منشور عنايت و التفات در قلم آمده در باب رخصت حج اوزبكيه ماوراء النهرى حسب المسؤول حكم مطاع عز اصدار يافت . ديگرى از سوانح اين سال [ 353 ] آنكه شاعر شيرين كلام مولانا شأنى كه در عجم مرتبهء سحبانى دارد از وفور اخلاص و خلوص اعتقاد منظور نظر عطوفت آئين و از ندماء و مجلسيان محفل ارم تزيين بود چند بيت مثنوى در مدح و منقبت حضرت ولايت پناه در سلك نظم درآورده به خدمت اشرف ميگذرانيد چون بدين بيت رسيد كه : شعر اگر دشمن كشد ساغر و گر دوست * بطاق ابروى مردانهء اوست مزاج مقدس را عجب كيفيتى طارى شده اين طرز مداحى و اين مضمون در ميزان طبع وقاد بغايت سنجيده و پسنديده افتاد همت بحر خاصيت دربارهء مولانا بتموج درآمده امر فرمودند