اسكندر بيگ تركمان
516
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
كه زر بسيار در يك كفهء ترازو ريخته در كفهء ديگر مولانا را به وزن درآورده آن نقود وافره را بصلهء اين شعر به او عطا فرمودند شعراى عصر را موجب اميدوارى گشته همگى بدين مضمون مترنم بوده زبان بمدح و ثناى شهريار جهان گشودند : بيت شاعر كه به خاك ره برابر شده بود * برداشتى و بزر برابر كردى اما چون طبقهء شعرا سرآمد ارباب حقد و حسدند از اين عطيه و الا كينهء مولانا در دل گرفته مدتها اين حكايت زبانزد انجمن آرايان محافل نفاق بود مولانا حسن وهم الدين كه مرد هزال شيرين سخن است و اشعار هزل آميز مضحك ميگويد در قطعهء كه بجهة وزير قم گفته اين بيت درج نمود : شعر حسن وهم دين چنين مفلس * پادشه ميكشد بزر « شانى » اما بعرض اشرف نرسيد مولانا عجزى تبريزى كه مرد قوى جثهء بلند قامه بود و در شيوهء غزل خود را بىبدل ميشمرد بتقريب دو سه بيت عاشقانه بوساطت مولانا عليرضاى خوشنويس چند روزى در مجلس همايون راه يافته بسخنان گستاخانه كه اعتقاد لطايف و ظرايف داشت دليرى ميكرده بدين جهة از بساط عزت دور و از سعادت مجالست مهجور گرديد روزى در محوطهء طويلهء قزوين در اثناى حكايات بىتقريبى مناسب حرف با زر كشيدن مولانا شانى بميان آورده گستاخانه گفت كه چرا اين گونه التفاتى شامل حال من نميگردد . حضرت اعلى شاهى ظل اللهى از روى مطايبه فرمودند كه چون در طويله واقعيم اگر صلاح باشد شما را بسرگين بكشيم فرياد از نهاد حاضران بزم اقدس برآمده موجب انبساط خاطرها گشت شعراى سخن ساز و ظرفاى نكته پرداز شاخ و برگى بر آن افزوده نقل انجمنها ساختند و مولانا شانى را گذاشته به او پرداختند . ذكر واقعهء ناگزير نواب سكندر شأن در اين سال در حينى كه نهضت همايون بجانب اسفراين واقع شده بود نواب سكندر شأن را در دولتخانهء همايون قزوين بيمارى عارض گشته منجر باسهال گرديد و چون اجل مقدر رسيده بود معالجات حكما مفيد نيفتاده بجوار رحمت ملك غفور پيوستند و در آستانهء امامزادهء واجب التعظيم