اسكندر بيگ تركمان

514

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

حاكم لاهيجان جهة دفع فتنهء او با قشون آراسته روانهء جانب رستمدار شده بود حمزه نامى از قبيله چپك و اقوام مير عباس به مجرد اينكه بندگان حضرت اعلى چند روز از مقر سلطنت دور افتاده اخبار مخالف از خراسان ميرسيده و بلدهء لاهيجان كه پاى تخت گيلانست از حاكم خالى مانده بوده دولت دو روزه را مغتنم دانسته چشم از عواقب امور پوشانيده خود را سلطان حمزه نام نهاده دم از خروج و عصيان زد و جمعى از بيدولتان لشته‌نشا بر سر او جمعيت نموده بلاهيجان آمدند و از اطراف و جوانب لاهيجان سيما آستانه و كماچال كه معظم قراى آن ولايت است مردم فتنه انگيز بيعاقبت با او همراهى كرده على الغفله به شهر درآمدند و نخست بكاروانسراها ريخته دست بغارت اموال تجار و مردم بيرونى دراز كردند و خانه‌هاى ملازمان درويش محمد خان را غارت نموده خرابى بسيار در لاهيجان از ايشان وقوع يافت و بهيأت مجموعى بپاى قلعه آمده همت بتسخير آن گماشته محاصره كردند از ملازمان درويش محمد خان معدودى كه بر سر خانه و متعلقان او مانده بودند سراسيمه وار ابواب قلعه را مسدود ساخته سپر ممانعت در روى كشيدند و قاصدى همعنان صبا و شمال به جهت اعلام اينحال بجانب تنكابن فرستادند و چند روز كه قلعهء لاهيجان محصور بود اهل قلعه با آنكه [ 352 ] استعداد قلعه دارى نداشتند بمدافعه و مقابله پرداخته مخالفان را بقلعه راه ندادند و ياغيان مذكور از بىاستعدادى اهل قلعه خبر يافته بجد و جهد تمام در تسخير آن ميكوشيدند . اما چون اين خبر به بيه پس رسيد خسرو بيك چهار يار غلام خاصه شريفه كه داروغهء رشت بود و اغورلو سلطان چينى حاكم فومن با جمعى از مردم آنجا ايلغار نموده بلاهيجان آمدند و بين - الجانبين محاربهء قوى اتفاق افتاده بنيروى دولت قاهره شكست بجانب ياغيان افتاد و حمزهء مذكور با جمعى بقتل رسيده بقية السيف پراكنده شدند درويش محمد خان كه در حدود رستمدار بود اين خبر شنيده بر سبيل ايلغار بلاهيجان آمده چون مهم حمزه مذكور دو روز پيشتر از رسيدن او بكفايت مقرون شده بود بتفحص و تجسس حال ياغيان پرداخته هر كس از آن طايفه در هر جا بدست آورد به راه عدم فرستاد و سر حمزه بد اختر را با عريضه مشعر بر اعلام اين حال باستقبال موكب اقبال فرستاده در وقتى كه رايات جلال بساوجبلاغ رسيده بود به نظر اشرف درآمد خسرو بيك چهاريار كه به اين خدمت قيام نموده بود مورد تحسين و آفرين گشت نائرهء قهرمان غضب پادشاهى كه نمونهء از سخط الهى است دربارهء مردم فتنه انگيز لشته‌نشا كه محل شورش و غوغا بود به حركت درآمده حكم بقتل عام شد . درويش محمد خان حسب الفرمان قضا جريان متوجه لشته نشا گشته طايفهء روملو دست بقتل و غارت دراز كردند اكثر بىگناهان به آتش گناهكاران سوختند و با آنكه درويش محمد خان كه مرد خدا آگاه مآل انديش بود ملاحظه بسيار كرده نميخواست كه قتل بافراط واقع شود جمعى كثير درين قضيه راه عدم پيمودند اما باعث آن شد كه ديگر كسى از آن طبقه بعصيان و طغيان دليرى نكرد . وقايع متنوعهء كه در اين سال بتقدير خالق عباد روى داد بعد از تسكين آتش فتنه حمزه و قتل عام لشته نشا ايالت آن ولايت باغورلو سلطان چينى