اسكندر بيگ تركمان
497
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
گرفتارى او آنست كه جمعى از غازيان كه در آن حوالى مقام داشتند بوئى از آن حال استشمام نموده در مقام تفحص درآمدند صاحب آن خانه مهمانان خود را از آن حال خبردار كرد بالضروره ايشان از آنجا بيرون آمدند باز روى بجنگل نهادند و فوجى از غازيان خبردار گشته قدم در پى ايشان نهادند و در كنار بيشه بايشان رسيده از جانبين دست بآلت كارزار برده آتش حرب افروخته گشت و مخالفان بنوك ناوك دلدوز شر غازيان را از خود دور كرده جمعى زخمدار شدند و چند نفر بقتل رسيدند و دليران رزم آزماى اصلا از كثرت سهام ايشان انديشه ناكرده سر از دنبال عليخان برنميداشتند يكى از قورچيان تركمان حيدر بيك دولو اغلى نام به او رسيده و دو تير كارى از كامران رفيق عليخان خورده با وجود آن حال پياده بر سر او تاخته بنيروى دولت روز افزون دست در كمر او انداخته نگاه داشت و كامران مذكور به قصد آنكه عليخان را از دست او خلاص سازد با شمشير برهنه بر سر او دويده چند زخم بر او زد و مشار اليه از كمال غيرت و مردانگى دست از او باز نداشت و چون زخمهاى مهلك يافته بود و دست او از كار رفته قدرت آن نداشت كه عليخان را در قيد گرفتارى آورد . اما چندان نگاه داشت كه يكى از غازيان رسيده از پس سر عليخان درآمد و او را در بغل كشيد و ديگرى كامران را در آغوش گرفت و همچنين يك يك رفقاى او گرفتار گشته تا خبر يافتن عساكر نصرت مآثر از اين حال و هجوم غازيان ظفر مآل مخالفان در قيد سلاسل و اغلال در آمده به خدمت جناب خان آوردند و ايشان را نيز با اميره مظفر و برادرزادهها در بند و زنجير كشيده حقيقت [ 340 ] گرفتارى مخالفان دولت عرضه داشت پايه سرير خلافت مصير گشت بندگان حضرت اعلى شاهى ظل اللهى فرهاد خان را بتلطفات از حد بيرون نوازش نموده شخصى كه او را گرفته بود بخلع فاخره و كمر مرصع و جيقه و پنجاه هزار دينار كپكى كه پنجاه تومان عراقى باشد سرافراز ساختند و چون حيدربك آثار جلادت و شجاعت بظهور آورده بدرجه شهادت رسيده بود شهريار كامكار بازماندگان او را نوازش فرموده بين الاقران بعنايات خسروانه و خلع فاخره شاهانه سرافرازى يافتند و حكومت ولايت گسكر بابدال سلطان قاجار شفقت شد . القصه فرهاد خان حسب الفرمان شهريار گيتى ستان مهمات گيلان را از رعيت و ليام بر حسب مرام سرانجام داده باتفاق ذوالفقار خان و عساكر ظفر نشان و عظماء گيلان مظفر و كامران روى بآستان سعادت آشيان نهادند و چون بحوالى دار السلطنهء قزوين رسيدند حسب الامر الاعلى جميع مردم شهر از اجامره و اوباش و مردم مسخره و اجلاف و معركه گيران با دائره و دهل و تنبك باستقبال عليخان رفته حضرتش را بآئين و حشمت تمام به شهر درآوردند در برابر ايوان چهل ستون به نظر شهريار كامكار درآمدند و روزگار مضمون اينمقال به زبان حال او مينمود : شعر سرى كه گردن از امرت كشيد گردونش * بر آستان تو اينك كشان كشان آورد حضرت پادشاه مؤيد كامكار با گرفتاران به زبان سرزنش و عتاب و خطاب فرموده ايشان سر خجالت در پيش افكندند و حسب الحكم ايشان را به منزل شيخ احمد آقا داروغه قزوين برده بعد از