اسكندر بيگ تركمان

498

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

چند روز مقرر شد كه شيخ احمد آقا ايشان را بقلعه الموت برده بمستحفظان قلعه سپارد و مشار اليه ايشان را بقلعه برده بمستحفظان قلعه سپرد و ديگر خبرى از ايشان نيامد و چون از زمره گرفتاران كامران كه خمير مايهء فساد گيلان بود چون جوان شجاع دليرى بود بواسطهء حقيقت و وفادارى و نيكو - خدمتىها كه نسبت بعليخان ازو ظاهر شده بود حضرت شاه جمجاه جميع زلالت او را حمل بر نمك - خوردگى و احقاق حقوق ولينعمت كرده از سر خون او درگذشت و منظور نظر عاطفت و التفات گشته در همان روز او را از حلقه زنجير بيرون آورده سر تا پا بخلعت شاهانه در او پوشيدند و به سمت ملازمت خاصه شريفه موسوم گشت سبحان اللّه چه بوالعجبيها است كه از پس پردهء غيب بحيز ظهور ميآيد گمان خلايق اين بود كه چون كامران باعث تمرد و عصيان عليخان و بانى فساد گيلان بود جهت عبرت دشمنان بنوعى مورد سياست و غضب پادشاهى گيتى ستان خواهد گشت كه منظور عالميان گردد و جميع مردم منتظر بودند كه از موقف جلال بر چه نهج حكم سياست او جارى خواهد شد چون اراده خالق بر خلاف قرارداد خلايق بود اين صورت روى نمود . شعر اگر تيغ عالم بجنبد ز جاى * نبرد رگى تا نخواهد خداى ذكر گرفتارى بقيه ياغيان گيلان و مآل حال ايشان بعد از گرفتارى عليخان فتنه گيلان تسكين يافته از ياغيان بيه پيش بو سعيد و طالشه - كولى كه باعث فتنه و فساد گيلان بودند در بيشه‌ها و جنگلها متوارى گشته هر روز در مكانى و هر شب در مقامى بسر ميبردند مكررا از جانب نواب اعلى استمالت نامه‌ها بايشان ارسال يافت كه هر گاه از كرده نادم بوده روى ارادت به اين آستانه نهند تقصيرات ايشان بعفو و اغماض مقرون گشته مورد شفقت شاهانه خواهند شد توفيق اين سعادت نيافتند بعد از چند گاه بوسعيد بلاهيجان بخانهء كيا فريدون آمده به او توسل جست كه او را بپايهء سرير اعلى آورده استدعاى عفو تقصيرات او نمايد كيا فريدون حقيقت به خدمت اشرف عرض كرد بندگان حضرت اعلى شاهى بالهام ملهم غيبى بكيا فريدون پيغام فرستادند كه از غدر او ايمن نبوده باشد و به زودى او را بپايه سرير اعلى فرستد بوسعيد مذكور چند روز در خانهء كيا فريدون مهمان بود و مشار اليه تهيه اسباب سفر او نموده به جهت اطمينان خاطر او اراده داشت كه خود او را برداشته و خدمت اشرف آورد . درين اثنا همچنانكه بر خاطر الهام پذير نمود با كيا فريدون غدر نموده انتهاز فرصت كرده على الغفله در فضاى بيرون خانه مشار اليه تيغ غدر و نامردى درو نهاده او را بدرجه شهادت رسانيد و با سه چهار نفر ياغى بيدولت كه با او بودند رو ببيشه و جنگل نهاد . چون خبر كشته شدن كيا فريدون بمسامع جلال رسيد شيخ احمد آقا حاكم قزوين را به گيلان فرستادند كه مردم گيلانرا بپيدا كردن بوسعيد و طالشه كولى خبر نمايد و الكاء بالكاء از صواحب آن ملك مچلكاه ستاند كه هيچ كس شب ايشانرا در خانهء خود راه [ 341 ] ندهد و در هر جا گمان