اسكندر بيگ تركمان
496
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
آنجانب عليخان با هواخواهان خود كه سر دفتر ايشان كامران لولمى بود سپر ممانعت در روى كشيده به قدر امكان در حفظ جان خود ميكوشيدند و اكثر اوقات در جنگل به يكديگر رسيده بين - الفريقين نيران محاربه و مجادله اشتعال داشت و او هر شب جائى و هر لحظه در مكانى بسر برده از هيبت جنود ظفر ورود كه كوه و دشت پيش ايشان يكسان بود لحظهء در يك منزل قرار و آرام نداشت و به اين و تيره قرب دو ماه روزگار تيره گذرانيد و چند مرتبه غازيان در ميان بيشه به او رسيده جنگ در پيوسته بسيارى از ايشانرا بقتل آورده او را منهزم ساختهاند و باز خود را بگوشه كشيده و از جانب آذربايجان ذوالفقار خان تا ده هزار سوار و پياده [ 339 ] آن ولايت را جمع نموده بر حسب فرمان روانهء گيلان شد و از راه آستارا و طوالش بر سر گسكر آمده دريا كنار و ساير شوارع را مضبوط ساخته آتش نهب و غارت در آن ولايت افروخته گشت و اميره مظفر با مردم گسكر و پسران اميره سياوش كه طوعا او كرها در آنوقت با او اتفاق نموده بودند در يورت خود پاى ثبات فشرده مستعد رزم و پيكار گشتند ذوالفقار خان با لشكر آذربايجان بر سر ايشان تاخته حربى صعب اتفاق افتاد و جمعى نامعدود از مردم گسكر بقتل رسيده اموال و اسباب ايشان در عرضه تاراج آمده اميره مذكور باتفاق رفقا طريقه انهزام پيش گرفته از همه جانب راه فرار به خود مسدود يافت و سيلاب بلا را به خود محيط ديده حيران و سرگردان قدم در جنگلستان نهاد و بسيارى از زنان و كودكان گسكر بذل اسر گرفتار شدند و بقية السيف جهة محافظت اهل و عيال دل بر اطاعت و متابعت نهاده باردوى ذوالفقار خان مجتمع گشتند و بجان و مال امان يافتند و غازيان شير شكار بطلب اميره مظفر و برادر زادهها قدم در بيشه و كوه نهاد بتفحص مشغول گشتند عاقبت در محلى او را يافته بر سر او تاختند و مشار اليه را با رفقا در ميان گرفتند و ايشان دل از جان برگرفته به قدر طاقت و توان كوشش مينمودند تا آنكه از ستيز و آويز عاجز گشته راه فرار مسدود يافتند و جز گرفتارى چارهء نجستند غازيان ظفر فرجام اميره مذكور را با برادر زادهها گرفته آوردند ذوالفقار خان بعد از گرفتارى ايشان متوجه اردوى فرهاد خان گشته به او ملحق شده و از اينجانب نيز عساكر ظفر مآثر فراز و نشيب كوه و بيشه را فرو گرفته در گرفتن عليخان سعى و اهتمام مينمودند چنانچه زمان زمان كار بر او تنگتر ميشد و بهر جانب توجه مينمود فوجى از شيران بيشه كارزار در آنجا مستعد رزم و پيكار بودند ناچار با كمال اضطرار در ظلمت ليل بىاطلاع لشكر و خيل با چند نفر از هواخواهان مثل كامران و غير آن كه با او يكدل و يكجهت بودند از بيشه بيرون آمدند و چون قراولان لشكر منصور از نزديك و دور آن حدود را احاطه نموده راه بيرون شد مسدود بود روى بآبادانى آن موضع آورده به منزل يكى از اواسط الناس درآمده به او ملتجى شدند و صاحب آنخانه از كمال جوانمردى بخلاف اطوار گيلانيان مقدم ايشان را گرامى داشته روى از محافظت ايشان بر نتافت و به قدر امكان بخدمات قيام نموده در اخفاى آن ميكوشيد و غازيان شير شكار همچنان در آن بيشه متفحص بودند و اثرى ازو نمييافتند و اصلا اينمعنى در خاطرها خطور نميكرد كه خدمتش در خانهها متوارى باشد زيرا كه در اكثر خانهها غازيان عظام نزول نموده مسكن و مأوى داشتند و محال مينمود كه مردم آن ده به اين امر غريب جرأت و جسارت نمايند . القصه چون اين معامله امتداد يافت و بهيچوجه چهرهء مقصود از نقاب حجاب جلوه نمينمود از اين رهگذر عساكر ظفر مآل را كمال ملال دست داده لحظهء خواب و آرام نداشتند تا آنكه نسيم مراد از مهب آرزو وزيدن آغاز نهاده بشارت گرفتارى دشمن بمعسكر ظفر قرين رسيد حقيقت