اسكندر بيگ تركمان
493
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
جمعيت آن گروه پريشان عاقبت از يكديگر پاشيده بشئآمت آن گرفتار ميگردند و روز ديگر اگر همين نوع قضيه روى نمايد همان حركت از ايشان بتقديم ميرسد و با آنكه يقين ايشان حاصل باشد كه فردا بشآمت آن گرفتار خواهند شد امروز را مغتنم شمرده اصلا در عواقب امور انديشه نمينمايد و جهت يك روزه دولت نااستوار خود را در عرصهء هلاك مىاندازند و دو يار آشنا با حقوق نمكخوردگى هرگز خالى از نفاق يكديگر نبودهاند و هر يك گمان مضرتى از ديگرى به خود ميبردهاند چه بسيار اين قسم اعمال ناهنجار از آن قوم بدكردار اصدار يافته و همانا آب و هواى آن ملك جز اين تقاضا نميكند و در هر چند روز حاكمى در آن ديار دم از استقلال ميزده و اگر سرداران آنجا بتيغ غدر كشته گشته سر در سر فتنه و شورش نهادهاند از قومى چنان احتراز كردن در مذهب ائمهء خرد واجب است بل اوجب . شعر همه كار ايشان سراسر هباست * بقومى چنين تكيه كردن خطاست [ 377 ] القصه جهت تهيهء شكار شهريار كامكار مقرر فرموده بودند كه قريب ده هزار پياده از مردم گيلان كه شمهء از صفات ايشان مذكور شد در آن كوه جرگه انداخته بعضى شكار را به محل معين كه از دو جانب چپر ساخته راه بيرون شد مسدود كرده بودند رانده جمعى ديگر در ميان دره پر درخت صيد را بآواز سفيد مهره و تفنگ رم دهند . مجملا حضرت شاه جمجاه بتأييد اللّه با معدودى از مقربان درگاه و جمعى كثير از عظماء و مردم گيلان بشكارگاه توجه فرموده شب در موضع ملاط كه دخمهء سلاطين گيلان در آنجاست و در دامنهء كوه پردرخت واقع شده نارنج بسيار در آنجا مىباشد و فى الواقع از مواضع لطيفه گيلانست نزول فرمودند و روز ديگر شكارگاه از فر قدم پادشاه جمجاه زيب و زينت يافته چون بميان دره درآمدند حكم فرمودند كه تفنگچيان به كار خود مشغول شوند گوش گردون از صداى سفيد مهره و تفنگ كر گشت و از دود باروط تمام جنگل تيره و تاريك گشت و آن حضرت از غايت تهور و شجاعت كه از اجداد بزرگوار بل وصى سيد ابرار يادگار دارند اصلا از ازدحام آن قوم بيباك باك نداشته در آن عرصه تك و تاز فرموده مقابل ذره از آن قوم حساب برنميگرفتند اگر چه عقلا اين رأى را دور از انديشه حزم و احتياط شمردهاند چه سلاطين كامكار را ملاحظهء حزم و احتياط از امهات كارخانهء سلطنت است . اما حضرت پادشاه على الاطلاق بنوعى صلابت و مهابت آن حضرت را در دلهاى دوست و دشمن جاى داده كه هيچ آفريده را ياراى آن نيست كه نسبت به آن حضرت غدرى در خاطر خطور كند و پيداست كه آفتاب عالمتاب را از تعرض خيل ستارگان چه نقصان آيد و چون عنايت پروردگار عالميان شامل حال اين پادشاه ستوده خصال است تكيه بر عاطفت ربانى و دولت خداداد كرده اصلا از آن گروه انبوه دغدغهء بخاطر عاطر راه نميدادند و پيوسته در امثال اين امور زبان خجسته بيان به اين مقال گويا گردانيدهاند : شعر هزار دشمنم ار ميكنند قصد هلاك * گرم تو دوستى از دشمنان ندارم باك