اسكندر بيگ تركمان
494
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
و همچنين در كنار دريا با دو نديم در ميان بادى نشسته عنان آن بدست جمعى گيلكان بيعاقبت كشتى بان داده از سفيد رود بآنطرف ميل فرمودند و در آن طرف آب كه از اعوان و انصار خسرو كامياب ديار نبود مدتى متمادى سير ميفرمودند تا آنكه بعد از زمانى ديرباز جمعى از مقربان و مخصوصان زورقچها از گيلكان كشتيبان ستاده عبور نمودند . القصه نواب همايون چند روز در اطراف و جوانب دريا كنار كه شايستهء سير و شكار بود سير فرموده ديگر باره خطهء لاهيجان بفر قدوم سعادت لزوم غيرت افزاى بهشت برين گرديد در خلال اين احوال يكى از معتمدان اميره سياوش والى گسكر كه هنوز مقيد و محبوس بود از گسكر بدرگاه جهان پناه آمده از روى دولتخواهى بمسامع جلال شاهنشاهى رسانيد كه اميرهء مذكور مخلص خود را از حبس و قيد در مخالفت برادر و اولاد تصور نموده پيوسته ايشان را بمخالفت و عصيان ترغيب مينمايد و مراسلات از نهانى ببرادرش ميرسد و يكى از آن كتابات كه مبنى بر حكايت مذكور بود به نظر اشرف رسانيده از اين حركت نايرهء حميت و غضب شاهانه كه درباره او بزلال مروت و مرحمت انطفا پذيرفته بود ديگر باره اشتعال يافته بقتل او فرمان دادند اگر چه آن شخص را ظاهرا از عرض اين حكايت غرض اظهار دولتخواهى بود اما آنچه مركوز خاطر و مقتضاى طبيعت او بود چنانچه در باب مردم گيلان سمت گزارش يافت به عمل آورده شهريار پاك اعتقاد بنابر آنكه آن شخص حقوق تربيت اميره مذكور را بر طاق نسيان نهاده نسبت بولى نعمت كفران ورزيده به اين امر اقدام نموده بقتل او نيز فرمان داده هر دو در يكساعت در برابر يكديگر از دست ساقى اجل شربت فنا چشيدند و فى الحقية هر دو را كفران نعمت دامنگير گشته بجزاى خود رسيدند و چون قرب دو ماه از نوروز سلطانى گذشت و گرما روى باشتداد آورد رايات نصرت آيات عزم مراجعت جزم كرده عظماء گيلان خصوصا كيا فريدون را بصنوف نوازش اختصاص داده بخلعتهاى فاخره و تاج و كمر مرصع سرافراز و گرامى گردانيدند و روى سعادت بمستقر عز و شرف نهاده دارالموحدين قزوين بيمن مقدم شهريار ستوده آئين رشك اعلى عليين گشت . ذكر عصيان و طغيان عليخان در گيلان و لشكر فرستادن بر سر او و گرفتارى آن مخذول و جمعى از مفسدان بنيروى دولت ابد بنيان [ 338 ] چون عليخان بسعى و اهتمام فرهاد خان بار ديگر بر سرير حكومت گيلان بيه پس متمكن گشته رايت استقلال بر افراشت همگى سپاهيان آن ولايت كه بجلادت و شجاعت از ساير مردم گيلان امتياز دارند بر سر او جمعيت نموده چون متقلب بود و هواى خودسرى در سر داشت در اندك وقتى خلل فاحش بدماغ او راه يافته بزيادتى مال و عقار و عهد نااستوار گيلانيان غدار مغرور گشته قدم از دايره اطاعت بيرون نهاده و عهود و مواثيق كه با فرهاد خان در ميان آورده بود نابوده انگاشته باظهار كلمهء عصيان زبان بر گشاد و در آنوقت كه الكاء گيلان بيه پيش بفر قدوم همايون شهريار پاك كيش نيكو انديش بر عرصهء جنان پيشى گرفت از عدم مساعدت بخت و برگشتى اقبال - شرف خاكبوس آن قبلهء آمال درنيافت و به خيال محال مقابله با لشكر منصور به ترتيب لشكر و اسباب