اسكندر بيگ تركمان
492
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
اقدام نمود و نسبت بتمامى امرا و اركان دولت و اعيان حضرت لوازم ميزبانى بتقديم رسانيد اما عليخان [ 336 ] حاكم گيلان بيه پس كه حسب الالتماس فرهاد خان حضرت اعلى مجددا حكومت آن ولايت را به او ارزانى داشته بود قبل از ورود موكب مسعود به همان دستور تمرد و عصيان كه جبلى ذات او بود بظهور آورده عهود و مواثيق كه با فرهاد خان بميان آورده بود نابود انگاشته حشرى انبوه از متجندهء گيلان فراهم آورد بامورى كه دور از طريق موافقت و متابعت بود اقدام نمود و محصلان كه جهة ايصال باج و خراج همراه برده بود بىنيل مقصود بازگردانيده بود . بعد از وصول موكب فيروز آن جماعت همان شيوه مرعى داشته خار او باز دامنگير او گشت و يكبارگى بساط حقوق تربيت حضرت اعلى را از بسيط خاطر درنورديده روى از آستان سعادت آشيان برتافت و شرف عتبه بوسى كه موجب سعادت او بود درنيافت در گسكر نيز اميره مظفر برادر اميره سياوش شيوه تمرد و عصيان پيش گرفته شورافزاى عرصهء طغيان بود از اين جهت لجهء سياست شاهانه در تموج آمده جمعى از عساكر فيروزى مآثر كه در آنوقت در ظل رايت فيروزى آيت مجتمع بودند بدفع او نامزد فرمودند و فرهاد خان چون در مبادى احوال باعث استخلاص و كفيل مهمات او شده بود در اين وقت التماس و استدعا نمود كه دفع فتنهء آن بخت برگشتهء نابكار به او حواله شود حسب الاستدعا بسركردگى لشكر فيروزى اثر اختصاص يافته بدانطرف روانه شد و يك هزار پياده تفنگچى كه از اصفهان بر حسب فرمان آمده بودند بمرافقت او مأمور شدند و حكم شد كه پيادگان مذكور از صوابديد الپان بيك يساول صحبت قاجار در نگذرند و حكم جهان مطاع بنفاد پيوست كه ذوالفقار خان قرامانلو امير الامراء آذربايجان با تمامى چريك آن ولايت از راه آستارا و طوالش در حركت آمده نخست الكاء گسكر را از لوث وجود ارباب تمرد و عصيان پاك سازند و اميره مظفر برادر اميره سياوش را كه از بخت برگشتگى در آن ملك شورافزا گشته راه مخالفت ميسپرد بدست درآورده بدفع فتنهء عليخان پردازد و حضرت اعلى بنفس نفيس در بلدهء لاهيجان توقف فرموده فصل بهار را در آن ولايت بسير و شكار گذرانيده هميشه بعشرت و كامرانى بسر ميبردند از اهالى گيلان مير عباس كه حاكم لشته نشا بود و حسينخان حاكم كوهدم همراه فرهاد خان به پيه پس رفتند و كيا فريدون كه مرد راست اعتقاد يكجهت بود در ملازمت اشرف بوظايف خدمات قيام مينمود چند روزى هواى سير دريا كنار و نشاط شكار خوك در خاطر همايون جاى گرفته در جنگل گيلان محلى است كه خوك بسيار مىباشد و هميشه حكام گيلان در فصل بهار به شكار آن كوهسار رفته خوك بسيار صيد مينمايند و به شكار زنگول اشتهار دارد و فى الواقع تماشاى غريبى است راقم حروف در صيدگاه در ملازمت اشرف بود ملاحظه نمود كه حضرت اعلى ده پانزده خوك بزرگ قوى هيكل كه هر يك بر مثال گاوى بودند بنوك ناوك دلدوز شكار فرمودند در آن روز تهور و مردانگى از آن حضرت ذم اهل گيلان مشاهده افتاد كه خرد خردهبين انگشت تحير بدندان تعجب گزيد تبيين اين مقال آنست كه بر عالميان پوشيده نيست كه مردم گيلان بغايت خفيف عقل و تيره رأى و بيعاقبتند و نهال قامت آن جماعت در جويبار ظلمت بالا كشيده و از خوان مواهب ازلى جز مائده غدر و بيوفائى نچشيدهاند بوى مروت و مردمى بمشام ايشان نرسيده عموم آنجا بمرتبهء طالب فتنه و آشوبند كه اگر برزيگرزادهء در عهد سلطان مستقلى بارادهء سلطنت و استقلال روى ببيشه مخالفت و اضلال نهند مجموع خلايق بيدرنك آهنگ ملازمت او نموده در روز اول جمعيتى فاحش دست ميدهد و در همان روز به مجرد امر سهلى و استماع خبرى كه از خود بيخبرى بديشان رساند عقد