اسكندر بيگ تركمان
480
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
جناب ميرزا اشتغال داشت ديگر باره جمعى از جهول قزلباش و مفسدان قندهار در خفيه به خدمت ميرزا راه آشنائى يافته قاصد قتل حمزه بيك شدند و حمزه بيك نيز پوشيده و پنهان كس بطلب رستم ميرزا فرستاد و رستم ميرزا بى خبر صبحى داخل شهر شد جميع امراء و مردم قندهار باتفان حمزه بيك بخدمتش شتافته عروس حكومت قندهار را در نظر او جلوه دادند و بصوابديد ايشان حكومت قندهار بجناب رستم ميرزا تعلق گرفت محمد بيك بيات را كه داماد حمزه بيك و ريش سفيد طبقه بيات بود بللهگى مظفر حسين ميرزا تعيين نموده ميرزا را بجانب قلعهء قلاه كه بمتانت و استحكام از قلاع مشهورهء آن ولايت و در ميانه هزارجات قندهار است فرستادند و حاصل قلاه و هزارجات را بجهة معيشت ميرزا تعيين نموده قرار دادند كه در آن قلعه ساكن بوده بفراغت و عافيت روزگار گذراند اما تا پانصد نفر از مردم بيات همواره موكل ميرزا بودند . چون ششماه بدين و تيره گذشت فيما بين ميرزا محمد بيك مذكور رابطهء كلى بهم رسيده طايفهء بيات سر بر خط فرمانبردارى ميرزا نهادند و رأى ايشان برين قرار گرفت كه قلعهء قلاه را به دويست كس از بيات سپرده سيصد نفر ديگر را رفيق طريق سيستان ساخته از راه بيابان كوچ بر كوچ عازم سيستان شوند و بدين عزيمت در حركت آمده بعد از طى مسافت بحوالى سيستان رسيدند ملك - محمود از توجه جناب ميرزا آگاه گشته مراسم استقبال بجاى آورده و بشرايط ميزبانى و لوازم خدمتكارى پرداخته چند روز اسباب عيش و عشيرت سرانجام طوئى لايق بظهور پيوست و صبيه ملك را كه قبل از آن بحبالهء نكاح ميرزا درآمده بود به او سپرده مدت ششماه فيما بين ميرزا و ملك محمود التيام و خصوصيت بود بالاخره جمعى از اميران سيستان كه همواره فتنه اندوز و برهمزن آتش آشوب بودند مزاج ميرزا را منحرف ساختند روزى بعزيمت شكار از منزل ملك سوار شده بجزيره پشت زره بقلعهء تاغرون كه محل توطن عظماء ميران سيستان و حساد ملك بود رفته در عرض يك هفته تمامى ميران و نقيبان زره و امرود و سرخيلان احشامات سيستان بر سر ايشان جمعيت نمودند ميرزاى نادان كه ملون مزاج و [ 328 ] گوش سخن نيوش داشت با ملازمان خاصه و سيستانى و جمعى از قزلباش كه از فراه و آن حدود بكومك ميرزا آمده بودند به خيال استقلال باغوا و اضلال آن جماعت متوجه دفع ملك و استيصال طبقه ملوك گشته اول بر سر ملك ناصر الدين عم ملك محمود كه با اولاد در قلعهء جارونك بود رفتند و مدت يك ماه قلعهء مذكور را محاصره نموده و در آن مدت ملك محمود كه در موضع داسلك كنار هيرمند توطن داشت و در حين رفتن ميرزا كسى بر سر او نمانده بود به دادن زر و سلاح و اسب و يراق لشكر بسيار فراهم آورده بعزيمت كومك اقوام خود متوجه قلعهء جارونك شده ملك جلال الدين پسر خود را با ملك محمودى و ملك شاه حسين عمزادههاى خود و جمعى از اقوام پيشتر فرستاده خود با لشكر انبوه متعاقب در حركت آمد چاشت روز پنجشنبه دهم صفر تسعين و تسعمائة بپاى قلعه رسيده فيما بين جنگ در پيوست آخر روز مذكور اتباع جناب ميرزا از ستيز و آويز دست باز داشته باميران بجانب جنگل و جزيره مراجعت نمودند و ملك محمود بظفر و نصرت اختصاص يافت بعد از يك هفته جمعى از سادات و صلحاء و خيرانديشان آن ديار به خدمت ميرزا فرستاده عذر ناخوشيهاى طرفين خواسته استدعاء نمود كه بساط خصومت را در نورديده بيشايبهء دغدغه و دهشت بملاقات يكديگر مسرور گردند جناب ميرزا حسب الاستدعاء متوجه منزل و مقام خود گرديد و بعد از چند روز كه بجشن و صحبت و عيش و عشرت پرداختند ملك محمود يكى از مردم معتبر سيستان را برسم رسالت نزد حمزه بيك فرستادند او را از طرز سلوك و معاشى كه پسنديدهء خاطر ميرزا نبود منع و نصيحت نمود از آن جانب نيز كسان آمده