اسكندر بيگ تركمان

481

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

فيما بين ميرزا و حمزه بيك ديگر باره معاهده و پيمان بميان آمد و جمعى از ريش سفيدان قزلباش از قندهار باستدعاى آمدن ميرزا بسيستان آمده رضاجوى خاطر آن جناب گشتند ملك محمود سه هزار كس از جنود سيستان با جمعى از اقوام همراه كرده ميرزا را روانهء قندهار نمود رستم ميرزا كه از صوابديد حمزه بيك تجاوز نميتوانست كرد ملاحظهء جانب برادر بزرگتر و مصلحت انديشى ريش سفيدان كرده باز بجانب زمين داور رفت و جناب مظفر حسين ميرزا بقندهار رسيده مردم سيستان رخصت انصراف يافتند و چون شش ماه از ماندن ميرزا در قندهار گذشت از اقتدار حمزه بيك و عدم استقلال خود بتنك قتل حمزه بيك بامر مظفر حسين ميرزا آمده محمد بيك بيات را نويد وكالت و جانشينى حمزه بيك داده بقتل او ترغيب نموده مشار اليه بفرمودهء جناب ميرزا حمزه بيك را بقتل آورده تكيه بر مسند وكالت زده استقلال كلى در امور ملك و مال بهمرسانيد و رستم ميرزا بواسطه قتل حمزه بيك بمجادلهء برادر دلير شده لشكرى فراهم آورده بر سر قندهار رفت و با آنكه سپاه قندهار اضعاف مضاعف لشكر زمين داور بود مظفر حسين ميرزا از جنگ روبرو احتياط ورزيده باستحكام بروج و باره پرداخت رستم ميرزا به ظاهر شهر رسيده در دروازهء ماشور نزول نمود و تا مدت دو ماه فيما بين همه روزه جنگ و جدال وقوع مييافت و چون ملك محمود از اين قضيه آگاه گشت باعانت و امداد سه هزار كس بسركردگى ملك غريب پسر عم خود از سيستان بكومك قندهار فرستاده روزى كه لشكر سيستان بقندهار رسيد لشكر قندهار نيز از قلعه بيرون آمده بين الفريقين جنگ عظيم بوقوع پيوست چنان كه مردم تيرانداز از سيستان اسب رستم ميرزا را در معركه بتير زده ميرزا در ميان صف پياده بجنگ مشغول شد و از بام تا شام صفير تير پيام اجل به گوش برنا و پير مىرساند و برق سنان و شمشير خرمن عمر صغير و كبير ميسوخت آخر الامر رستم ميرزا ملاحظه نمود كه لشكر قندهار بكومك سيستانيان قوت و قدرت بيشتر دارند دست از ستيز بازداشته بىنيل مقصود به زمين داور مراجعت نمودند و مدتى محمد بيك بجاى حمزه بيك صاحب اختيار ملك و مال و زياده از او استقلال داشت چنانچه مظفر حسين ميرزا از اختيار او نيز ملول شد و چون قدرت بر دفع او نيافت قرار رفتن سيستان به خود داده با چند نفر از خواص ملازمان عازم سيستان شده و محمد بيك بضبط و ربط مملكت قيام نموده احديرا مدخل نميداد چون جناب ميرزا بسيستان رسيد و بقاعده معهود ملك محمود در مقام خدمتكارى درآمده شرط مهماندارى بجاى آورده دقيقهء از دقايق خدمت نامرعى نگذاشت و بمال و الكاء نيز مضايقه نداشت غايتش فتنه جويان سيستان ديگر باره تحريك ماده فساد نموده ميرزا را بدفع عظماء ملوك اغواء نمودند و ابواب خصومت و نزاع مفتوح ساختند و جناب ميرزا از تلون مزاج درين امور بىاختيار بود باز بميان مردم پشت زره رفته با آن جماعت بدستور جمعيت نموده بر سر همان قلعه كه دفعهء اول رفته بودند رفته و ملك محمود ولد خويش ملك جلال الدين و اقوام خود را بكومك مردم قلعه فرستاد و اتباع ميرزا بعزم جنگ استقبال ايشان كرده در قريهء ده على بين الفريقين محاربه صعب روى داده اول روز شكست بر لشكر ملك افتاد و خانه‌هاى آنموضع را حصار خود كرده بحفظ حال خود مشغول گشتند نماز پيشين آن روز ملك محمود خود با لشكر بسيار [ 329 ] رسيده سايهء وصول بمعركه انداخت و ملك ناصر الدين عم ملك نيز با پسران خود يكهزار مرد جلادت شعار بامداد او از قلعهء جارونك بمعركه جنگ حاضر گشته لشكر ميرزا و سيستانيان را در ميان گرفتند و حرب عظيم در پيوسته قريب سيصد كس از لشكر ملك و تا يكهزار كس از تبع ميران سيستان و جمعى ديگر از ملازمان خاصهء ميرزا بقتل رسيدند .