اسكندر بيگ تركمان
477
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
القصه از سياست اين جماعت اگر كسى از اين طبقه بود از اين ديار بيرون رفت يا در گوشهء خمول خزيده خود را بينام و نشان ساخت و در ايران شيوهء تناسخ منسوخ گشت . وقايع متنوعهء خراسان از سوانح اين سال محاربه سليمان خليفه و امراء قزلباش است با يتيم سلطان و جنود اوزبك در ازغند ترشيز خراسان بر عالميان سمت ظهور دارد كه شيوه و شعار طوايف رفيعهء قزلباش كه نسبت بخاندان قدس نشان صفويه سالك طريق ارادت و حسن اعتقادند آنست كه هر چند از جانب ولينعمت بيعنايتى مشاهده نموده مورد قهر و سخط مرشد كامل كردند طالبان طريق رشاد و صوفيان پاك اعتقاد در راه طلب و منهج قوم اخلاص آن را از نقص خود دانسته موجب تزكيه نفس و پاكى طينت شمرند و بمضمون اين مقال : شعر اگر گردد سرم بر خنجر از تو * بسر گردم نگردانم سر از تو بهزار گونه آزار و الم صورى و معنوى صابر بوده روى از درگاه مرشد كامل نتابند تا آلايش آن نقص را به عرق خجالت و زلال ازدياد خدمت پاك گردانيده خود را آمادهء توجه التفات ظاهر و باطن گردانند سليمان خليفه ولد سهراب خليفه تركمان و سلطان على خليفه برادر زادهء فولاد خليفه شاملو با نسبت خلافت و خليفه زادگى و حقوق تربيت چندين سالهء شاه جنت مكان به مجرد آنكه چند روزى از سوء اعمال مطالب دنيوى ايشان در عهده تعويق مانده قرب و منزلتى كه ميخواستند نيفتند پاى از دايرهء اخلاص بيرون نهاده بظهور اندك بىتوجهى روى از اين آستان برتافته به خيال باطل و ارادهء تياه به طرف رستم ميرزا ابن سلطانحسين ميرزا ابن بهرام ميرزا ميل نموده سليمان خليفه با جمعى بقندهار رفتند كه او را بخراسان آورده [ 326 ] بوسيله او رايت خودكامى برافرازند چون بيراهه رفته بودند بمطلب خود فايز نگشتند و در جنگ اوزبكيه بچنگ اجل گرفتار آمدند چون قبل از اين ايمائى شده بود كه حقايق حالات اولاد سلطان حسين ميرزا و وقايع سيستان از ابتداء تا انتها داستانى عليحده تسويد يابد بنابر وعده سابقه مناسب چنان نمود كه نخست احوال ايشانرا بنابر اتصال سخن در سلك تحرير كشيده شروع در بيان محاربهء امراء نمايد . لهذا كلك سخن پرداز تحرير وقايع احوال ايشان را آغاز نمود .