اسكندر بيگ تركمان

478

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

شرح حالات اولاد سلطانحسين ميرزا ولد بهرام ميرزا و حكومت ايشان در قندهار و زمين داور از زمان ارتحال والد غفران مآل تا زمان فترت خراسان و رفتن ايشان بجانب هندوستان و مآل كار ايشان و وقايع سيستان بر ضمير منير واقفان سير و طالبان اخبار مستور نماند كه سلطانحسين ميرزا در زمان شاه جنت مكان حسب الفرمان قضا جريان والى ولايت قندهار و زمين داور و گرمسيرات كنار هيرمند گشته مدتها در آن ملك بيمن تربيت عم و الا جناب كامران و كامياب دولت بود و در زمان سلطنت اسمعيل ميرزا چنانچه اشارتى بدان رفته جهان فانى را بدرود كرده ازو پنج پسر و الا گهر ماند . اول محمد حسين ميرزا كه در زمان شاه جنت مكان با همشيره‌اش به خدمت اشرف آمده بود اسمعيل ميرزا در روز قتل شاهزادگان او را نيز بعالم آخرت فرستاد چنانچه در قضاياء جلوس او گذشت . ويم مظفر حسين ميرزا ، سيم رستم ميرزا ، چهارم ابو سعيد ميرزا ، پنجم سنجر ميرزا بعد از فوت سلطانحسين ميرزا اسمعيل ميرزا را چون همت بدفع شاهزادگان صفوى نژاد مقصور بود بين الجمهور مشهور بود كه بدستور ساير شهزادگان نيز حكم فرموده بود در آن اثناء اسمعيل ميرزا بعالم آخرت شتافت قرائى نام شخصى از ايل گورخانى از ملازمان سلطانحسين ميرزا كه در اردوى معلى بود بسرعت برق و باد از قزوين بقندهار آمده خبر فوت اسمعيل ميرزا رسانيده ميرزايان مذكور از غرقاب فنا بساحل نجات آمدند و چون نواب سكندر شأن بر مسند سلطنت و فرمانروائى ايران جلوس فرمودند قندهار را بمظفر حسين ميرزا كه پسر بزرگتر بود تفويض فرموده گرمسيرات و زمين داور را برستم ميرزا دادند و مقرر فرمودند كه سلطان ابو سعيد ميرزا و سنجر ميرزا كه برادران مادرى رستم ميرزا بودند در زمين داور با او بوده باشند و حمزه بيك ذوالقدر مشهور بكور - حمزه را كه وكيل سلطانحسين ميرزا بود و همراه محمد حسين ميرزا باردوى معلى آمده بود بدستور وكيل و للهء ميرزايان نمودند و او را با احكام شفقت آميز شاهانه و خلع فاخرهء پادشاهانه بقندهار فرستادند حمزه بيك مذكور بموجب حكم همايون رستم ميرزا را با برادران كوچك به زمين داور فرستاده از جانب خود لله و وكيل جهة ايشان تعيين نمود و مظفر حسين ميرزا را در قندهار نگاهداشته بامر حكومت و رتق و فتق مهمات مملكت پرداخت و صاحب اختيار مطلق گشته هر دو سركار را بنوعى ضبط و نسق نموده بود كه ميرزايان را از حكومت جز نامى نبود و خيال تجاوز و زيادتى در خاطر هيچكدام خطور نمينمود و مطيع و منقاد اوامر و نواهى پادشاهى بودند و چون ملك محمود كه از نژاد واليان قديم سيستان بود و سلسله نسبش بصفاريه ميپيوندد بعد از فوت اسمعيل ميرزا كه ولايت مذكور از امراى قزلباش خالى بود همچنانكه در صحيفه اين دفتر رقم تحرير يافته باغوا و تحريك ملكان و ميران سيستانى دم از استقلال زده طالب حكومت سيستان شد با جعفر سلطان افشار كه از درگاه معلى حاكم سيستان شده بود جنگ كرده ظفر يافت و در حكومت آن ملك مستقل گرديد بنيروى همت و زور بازوى احسان كوچك و بزرگ ولايت سيستان را بنوعى مطيع و منقاد نمود كه