اسكندر بيگ تركمان
61
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
بدرخان استاجلو بصوب استراباد فرستادند و ايشان چون ببسطام رسيدند بدرخان با رفقا جانقى زده مصلحت در آن ديد كه بجانب استرآباد ايلغار نموده على الغفله بر سر قمش اغلان روند بمضمون الحرب خدعه عمل نموده در موكب عالى جناب ميرزا با يكهزار و پانصد نفر از مبارزان عرصهء نبرد از بسطام ايلغار نموده صبحى كه اكثر اوزبكان در حمام بودند به شهر در آمده نقارهء شاديانه بنوازش در آوردند بهر اوزبك كه ميرسيدند از بار سر سبك ميساختند و هر كدام برهنه و عريان از حمام بيرون ميآمدند خود را غريق بحر فنا ديده راه عدم ميمودند قمش اغلان از حدوث اينواقعه سراسيمه و حيران در شهر سرگردان شده بود به صد تشويش با هفت هشت نفرى بيرون رفته به طرف مرو گريخت و چهار برادر او با موازى پانصد نفر بقتل درآمده سرهاى ايشانرا باستقبال موكب همايون فرستادند صوفيان خليفه روملو را با سيصد نفر از غازيان روملو و جمعى كوبيكلو بسبزوار ارسال فرمودند و او بر سر خان گلدى بهادر كه با چهار هزار اوزبك در سبزوار بود شبيخون آورده جمعى را بقتل آوردند اوزبكان بجانب نيشابور رفتند در آن اثناء حضرت شاه جمجاه از كثرت جنود اوزبكان اطلاع يافته حسينخان شاملو و اغزيوار خان شاملو و امه سلطان روملو را بمدد صوفيان خليفه فرستادند در حدود نيشابور به يكديگر ملحق گشته در آنجا با اوزبكيه جنگ كرده غالب آمده متوجه مشهد مقدس معلى شدند عبد العزيز خان كه با هفتهزار كس در مشهد بود از آوازهء ورود موكب همايون و فرب وصول امراء تاب توقف نياورده بجانب هرات گريخت و به پدر خود ملحق شد فرار عبيد خان از هرات و راحت شدن محصوران از فرار اوزبكيان عبيد خان از قرب وصول رايات آفتاب اشراق خسرو آفاق و جنود آفاق آگاه گشته بطريق هر بار فرار برقرار اختيار نموده راه بخارا پيش گرفتند و سلاطين اوزبك هر يك بمقر خود شتافتند و آفتاب چتر زرنگار شاهى از افق دار السلطنهء هرات طالع گشته در بيست و دويم شهر جمادى الثانيه سنه تسع و ثلاثين و تسعمائة در باغ شهر نزول كرده بر مسند جهانبانى قرار گرفتند و اكابر و اشراف كه پراكندگان ديار پريشانى بودند بسايهء اقبال همايون استظلال جسته نويد عاطفت يافتند و غازيخان به جهت اخذ اموال مظلومان معاتب گشته فقراء و ضعفاء را از خزانهء عامرهء رعايتهاى كلى فرمودند و در آن سال قشلاق در هرات قرار يافته بعد از چند گاه به قصد يورش ماوراء النهر و گوشمال عبيد خان و تأديب اوزبكان از شهر بيرون آمده النگ نشين معسكر خسرو با داد و دين گرديد آوازهء يورش ماوراء النهر در خراسان افتاده حسينخان و مثنا سلطان را با بعضى امراء بتسخير غرجستان مأمور گردانيدند و ايشان آن ولايت فتح كرده معاودت فرمودند و امراء نامدار ساختگى يورش ماوراء النهر نموده بسرانجام اسباب توپخانه و يراق مشغول بودند كه از آذربايجان و عراق اخبار موحش در اردو شيوع يافته آوازهء حركت لشكر روم و آمدن سلطان سليمان بدان مرز و بوم آن امر لايق را عايق گشته معاودت موكب همايون بجانب عراق اليق نمود چون در جماعت تكلو قدرت قلعه دارى نمانده بود و رعايا و عجزه از سلوك ناهموار غازيخان و مردم او متشكى بودند . حكومت دار السلطنه هرات را بشهزاده كامكار سام ميرزا تفويض فرموده اغزيوار خان شاملو را لله و اتاليق ميرزا و امير الامراء خراسان فرموده عنان عزيمت به طرف عراق معطوف داشته بسرعت و استعجال روانه شدند . بعون الله .