اسكندر بيگ تركمان
57
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
مردانگيها بظهور رسيده بود ايالت و دارائى هرات بدستور به دو تفويض يافته عنان عزيمت بجانب عراق عرب واقع شد و شرح آن مرقوم مشود . ذكر آمدن عبيد خان كرت چهارم بخراسان عبيد خان چون از مراجعت موكب نصرت قرين شاهى آگهى يافت باز در همانسال كه مطابق سنهء خمس و ثلاثين و تسعمائة بود لشكر جرار از اطراف و جوانب بخارا فراهم آورده بخراسان آمد سونجك محمد سلطان و عبد العزيز سلطان پسرش را پيشتر بجانب مشهد مقدس معلى فرستاد از امراء قزلباش اغزيوار خان شاملو كه در آنوقت سلطان بود و احمد سلطان افشار و يعقوب سلطان قاجار در مشهد مقدس بودند چون باروى مشهد تمام نشده بود شهر را كوچه بند كرده بمحارست مشغول شدند و تا دو ماه بين الفريقين آتش حرب افروختگى داشت و عبيد خان خود نيز با سپاه بهرام قهر ماوراء النهر به ظاهر شهر آمده هجوم آورده در سر كوچه بندها محاربه عظيم بوقوع پيوست قزلباشيه زياده از آن تاب توقف و توانائى حرب نياورده صلاح در جنگ نديدند و شبى از مشهد بيرون آمده احمد سلطان افشار بقراه كه الكاى او بود رفت و قلعهء فراه را قايم كرده نشست اغزيوار خان و يعقوب سلطان هر دو بجانب مزينان رفتند . صبحى اوزبكيه از رفتن قزلباش آگاه گشته بتعاقب شتافتند اما بامراء نرسيدند عبيد خان مشهد مقدس را بيكى از امراء معتمد سپرده متوجه هرات شده شهر را محاصره كرد در آن سال كه حسينخان و غازيان شاملو بمدافعه و قلعه دارى قيام نموده چند ماه بين الجانبين آتش محاربه و مصادمه در شهر افروختگى داشت و در بلوكات غله كمياب بلكه ناياب بود حسينخان و ريش سفيدان شاملو از فقدان ذخيره و عدم اسباب قلعه دارى صلاح در بيرون رفتن ديده گفتگوى صلح بميان آوردند و سفراء آمد شد نموده قرار يافت كه عبيد خان چند كوچ پس نشيند تا قزلباش با اطفال و عيال و احمال و اثقال بيرون روند و احدى از سلطانان اوزبكيه تعاقب نكند عبيد خان بمصالحه راغب گشته چند كوچ بر عقب نشست حسينخان بعد از تأكيد معاهده و پيمان با تمامى غازيان و مردم شيعه مذهب سالما و غانما بيرون آمده به طرف سيستان رفتند ملك محمود والى سيستان تواضعات آدميانه بظهور آورده حسينخان بر سر پشت زره كه ياغى و قطاع الطريق بودند رفته اموال ايشانرا غارت كرد و از آنجا بولايت كبچ و مكران در آمده تاخت و غارت بسيار كرد و از آنجا بشيراز آمد . شرح احوال او عنقريب نگاشتهء كلك بدايع نگار خواهد شد . القصه عبيد خان بر تمامت ملك خراسان استيلا يافته باز لواى جور و طغيان در آنملك افراخت و از جنود اوزبكيه ظلم و ستم بسيار باهل خراسان رسيد بسى از مردم يقيين التسنن را بطمع مال ببهانهء رفض و تشيع مقتول ساختند يكى از كشتگان مظلوم مولانا هلالى شاعر است كه [ 43 ] در چهار سوق هرات بقتل آوردند بهانه قتل او آنكه بعبيد خان رسانيده بودند كه جناب مولانا خانرا هجو كرده اين رباعى را به او اسناد كردند . بيت تا چند عبيد از پى تالان باشى * تاراجگر ملك خراسان باشى غارت كنى و مال يتيمان ببرى * كافر باشم اگر مسلمان باشى