اسكندر بيگ تركمان

58

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

با آنكه در مدح عبيد خان قصيدهء غرا در سلك نظم در آورده بود كه اين دو بيت از آن جمله است : خراسان سينهء روى زمين از بهر آن آمد * كه جان آمد درو يعنى عبيد اللّه خان آمد سمند تند زرين نعل او خورشيد را ماند * كه از مشرق به مغرب رفت و يكشب در ميان آمد خطا در شعر مىباشد بكش خط بر خطاى من * كه آن سهو القلم افتاد يا سهو اللسان آمد هيچ فايدهء بر آن مترتب نگشت و به جهت اسباب و جهاتى كه داشت مقتول گشت چون خبر استيلاء اوزبكيه در خراسان قرع سمع همايون شاه جنت بارگاه گرديد و مهمات بغداد حسب الاراده شهريار با دين و داد صورت انجام يافته بود در اول سال سنه ست و ثلاثين و تسعمائة به جهت دفع فتنه اوزبكان عنان فيروزى عيان بصوب خراسان معطوف داشته قورچيان قمر مسير به اطراف و اكناف قلمرو همايون فرستاد كه خود را بجنود نصرت شعار رسانند در اندك روزى افواج قاهره فوج فوج و جوق . جوق روى ارادت و اخلاص بعتبه عليه گردون مناص آورده بمعسكر همايون ميپيوستند حسن بيك مورخ نوشته كه در آن سفر هفتاد هزار كس در اردوى ظفر قرين جمع شده بود اما عبيد خان چون بلدهء فاخرهء هرات را متصرف شده خود را مالك ملك خراسان ديد عزيمت تسخير قلعه فراه نموده بر سر احمد سلطان افشار رفت و قلعه را محاصره كرده در گرفتن آن سعى بسيار كرد و كارى از پيش نتوانست برد ترك محاصره كرده بهرات آمد آوازهء طلوع آفتاب موكب اقبال در آن ولايت شايع شده بود تزلزل رفتن شاه طهماسب بخراسان بعزم گوشمال عبيد خان پادشاه اوزبك در بنيان ثبات و قرارش افتاده از هرات بجانب مرو رفت و رسولان چربزبان نزد خانان چنگيزيه فرستاد و استمداد نمود كه بتعجيل بمدد او آيند و از آنجا كتابات ناهموارى به حضرت شاه جنت مكان نوشته فرستاد و در مرو منتظر مدد و كومك نشست و سلاطين توران در مرو جمع آمده مكررا در باب محاربه پادشاه قزلباش با عقلا و اتاليقان هر سلسله كنگاش نمودند رأى اكثر ايشان بجنگ قرار نميگرفت كوجم سلطان كه بزرگترين سلاطين و در سمرقند فرمانروا بود در آن سال فوت شده ابو سعيد خان پسرش قايم مقام پدر شده بود او نقيض مطلق عبيد خان گرفته گفت كه در اين مدت هر چند بخراسان آمده بمحاربهء قزلباش كمر بستيم بجز خسارت فايدهء نديديم اگر تو مقاومت ميتوانى كرد مختارى و الا ما در جنگ قزلباش رفيق تو نيستيم اولى و اسب آنست كه تو هم بمملكت خود قناعت نموده دست از اين تلاش بيفايده بازكشى اكثر سلطانان جوجى نژاد سخن او را راجح دانسته در مقام معاونت در نيامدند عبيد خان از امداد سلاطين مأيوس گشته فرستاده او نيز به خدمت اشرف آمد و خبر جمعيت و كثرت لشكر و جواب كتابت كه به همان اسلوب نوشته شده اين بيت در آن مندرج بود : بيت تو كرى و هست ترا بخت كور * كور و كرى را چه بود دست زور الحاصل با دلى پر حسرت و خاطرى نالان قطع تعلق از خراسان كرده روانهء بخارا شد و حضرت شاه جنت مكان بسعادت و اقبال بخراسان درآمده ماهچهء طوق پر فروغش بر ساحت آن ولايت تافت و در دارالسلطنهء هرات نزول سعادت نموده مرهم راحت بر جراحت ناسور دلخستگان آنديار نهاد و حكومت خراسان را ببرادر اعيانى خود بهرام ميرزا عنايت فرموده غازيخان تكلو را للهء ميرزا و امير الامراء خراسان نمودند و محل به محل امراء و حكام تعيين فرموده مهام جمهور انام را