اسكندر بيگ تركمان

54

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

گرفته آوردند حقيقت جمعيت سلاطين اوزبك و كيفيت و كميت آن لشكر بيعدد معلوم شد عدد آن گروه در هيچ نسخه كه اعتماد را شايد به نظر كمترين نرسيده مير يحيى سيفى مؤلف لب التواريخ يكصد و بيست هزار نوشته اما بين الجمهور مشهور است كه جنود اوزبكيه سواى پر ناول و المانچى هشتاد هزار بهادر چيده كارى بودند و در سپاه قزلباش سوار مواجب خوار سواى خورجينلو بيست و چهار هزار . ذكر جنگ شاه طهماسب با عبيد خان پادشاه اوزبك القصه در روز تاسوعا كه عبارت از نهم شهر محرم الحرام سنه خمس و ثلاثين و تسعمائة است سلاطين اوزبكيه در ساروقمش جام در حوالى اردوى خسرو سپهر احتشام فرود آمدند آن شب از جانبين پاس داشته صبح روز عاشورا از هر دو طرف بتسويه صفوف پرداختند . معظم امراء قزلباش جوهه سلطان تكلو وكيل والامه سلطان تكلو و حسينخان شاملو و حمزه سلطان خامسلوى ذوالقدر حاكم شيراز و محمد خان ذوالقدر اغلى و احمد سلطان استاجلو و يعقوب سلطان قاجار و محمد خان شرف الدين اغلى تكلو كه در آنوقت سلطان بود و حسن سلطان روملو و احمد سلطان افشار و ساير امراء و قورچيان عظام حضرت شاه جنت بارگاه مغفر ظفر بر سر و درع و خفتان فتح در بر مكمل و مسلح بر ابلق تيزكام آسمان خرام بر آمده با قورچيان نصرت فرجام در قلب قرار و آرام گرفت ميمنه و ميسره جنود مسعود را بامراء نامدار و مردان كار آراسته عرابه‌هاى پر ضربزن فرنگى را بكاردانى استاد شيخى بيك توپچى باشى در پيش صف باز داشته با جهان جهان جنود توكل و امداد غيبى روى بمعركه نبرد آورده در برابر آن لشكر خونخوار قرار گرفت و از طرفين صداى كوركه و نفير و كره ناى در گنبد گردون پيچيده علمها گشودند و سورن كشيده جوانان پيش جنگ از هر دو طرف به يكديگر تاختند از اينطرف دلاوران قزلباش سنانهاى ثعبان مثال بر بنا گوش تازى نژادان آتش نهاد بادپا خوابانيده اوزبكان نابكار را بر خاك هلاك مىانداختند و از آنطرف بهادران اوزبكيه سپاه منصور را چون شهاب رجوم تير باران كرده بنوك ناوك دلدوز ترك با تارك دليران ميدوختند مبارزان هر دو گروه داد مردى و مردانگى داده و از كثرت كشتگان كوه و هامون تساوى پذيرفت . نظم ز يكسو هژبران پرخاشجوى * ز سوى دگر اوزبك كينه‌جوى ز يكسو دليران آهن قبا * ز سوى دگر اوزبكان دغا دليران جنگ آزما بيش و كم * نهادند پر خشم و كين رو بهم ز بس كشته‌ها پشته‌ها شد پديد * دگر آنچنان روز گيتى نديد زمين شد ز خون يلان لاله زار * فلك خواست از جورشان زينهار مجملا ميان آن دو گروه رزمخواه حربى بوقوع پيوست كه سپهسالار فلك پنجم تيغ خون آشام از كف گذاشته انگشت تحير بدندان ترحم گزيد چشم روزگار محاربه به آن شدت مشاهده ننموده و در بسيط [ 41 ] غبرا ميانه ايرانيان و تورانيان ديگر چنين حادثه وقوع نيافته از تك و تاز ستوران چنان گرد و غبارى انگيخته شد كه آفتاب عالمتاب در نقاب حجاب مستور گشت آثار ضعف و انكسار در ناصيه احوال سپاه قزلباش پديد آمد .