اسكندر بيگ تركمان

39

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

كه دست من است و دامان شاهى بيك خان در اينوقت خاقان سليمان شأن يك دست او را بريده بيكى از يساولان بهرام صولت داده فرستادند كه به مازندران برده در دامان آقا رستم اندازد و بگويد كه دست تو بدامن او نرسيد او حالا دست بدامان تو زده آن يساول در وقتى كه آقا رستم با سرداران طبرستان مجلس عالى داشت بانجمن درآمده بى خوف و هراس به خدمت مرجوعه قيام نموده فىالفور مردن آقا رستم پادشاه مازندران بازگشت هيچ آفريده را مجال دم زدن نشد آقا رستم از خوف آن پيغام سراسر تهديد زهره‌اش آب شده دلش از واهمه و بيم قصور يافت روز بروز ضعف بر بدنش مستولى گشته بعالم عقبى شتافت . القصه بعد از وقوع اين فتح مبين فتحنا مها به اطراف و جوانب ممالك فرستاده در تمامت ولايت خراسان خطبه و سكه بالقاب مطهر ائمهء اثنى عشر صلوات الله عليهم الملك الاكبر و نام نامى همايون آرايش يافته تا كنار جيحون در تحت تصرف امراء قزلباش قرار گرفته شعار مذهب هدايت آثار اماميه در تمامت بلاد خراسان شيوع يافت و رايات منصوره بهرات تختگاه خاقان منصور از فر وجود آن زيبنده تاج و سرير رفعت آسمانى يافت و تاريخ اين سانحهء غريبه « فتح شاه دين پناه » است و آن زمستان بلدهء فاخرهء هرات محل نزول و قشلاق آن كامل الصفات بود ولاة و حكام اطراف بآستان اقبال آشيان شتافته زبان بتهنيت و مباركبادى فتح خراسان ميگشادند از آن جمله سلطان اويس ميرزا مشهور بخان ميرزا ابن سلطان محمود ميرزا ابن سلطان ابو سعيد گوركان از بدخشان بپايهء سرير سلطنت نشان آمده منظور نظر خاص و انيس بزم اختصاص گرديد و نشان ايالت حصار شادمان و بدخشان گرفته مقضى المرام بازگشت و همچنين محمد يار ميرزا ابن عمر شيخ ميرزا ابن سلطان ابو سعيد گوركان در كابل ايلچيان سخندان فرستاده اظهار اخلاص نمود و در اول بهار رايات كشور گشا بعزم تسخير ماوراء النهر از هرات بيرون آمده چون بميمند و فارياب رسيد سلاطين اوزبك و محمد تيمور سلطان كه بعد از قتل پدر در سمرقند رايت سلطنت افراخته و عبيد الله - خان كه در بخارا حكومت مينمود و جانى بيك سلطان و ساير سلطانان ماوراء النهر به يكديگر پيوسته بكنار آب آمدند و كسان بپايهء سرير اعلى فرستاده اظهار اخلاص نموده پيشكشهاى لايق ارسال داشتند و تعهد نمودند كه اگر عنايت شاهى آنطرف آب را بريشان مسلم دارد مدت العمر از جادهء خدمتكارى قدم بيرون ننهند خاقان سليمان شأن ايجاب ملمتس ايشان فرموده آهنگ عراق كرده ايلچيان از مصر و شام و روم به جهت تهنيت فتح خراسان بپايهء سرير اعلى آمدند و بعد از ايشان حكام مازندران بپايهء سرير خلافت مصير آمده نصف مازندران بمير عبد الكريم كه از اولاد مير بزرگ بود عنايت شده نصف ديگر بآقا محمد روز افزون شفقت شد هر يك فراخور حال تقبلات كرده مقضى المرام روانه شدند و حكام گيلانات و شيخ شاه والى شيروان تاج و خراج بر ذمه و غاشيهء طاعتگزارى بر دوش گرفتند اما سلاطين اوزبكيه بعهد و پيمان وفا نكرده در زمان غيبت همايون دست درازيها بحواشى مملكت مينمودند [ 30 ] حسب الاستدعاء طهير السلطنه محمد بابر ميرزا حكم همايون عز صدور يافت كه آنچه او از مملكت ماوراء النهر بسعى خود فتح نمايد برو مسلم باشد و او از كابل عزيمت ملك موروث كرده در بدخشان خان ميرزا را مصحوب خود گردانيده متوجه حصار شادمان شد جمشيد سلطان و مهدى سلطان اوزبك كه حكومت ولايت حصار و بدخشان مينمودند بمحاربهء لشكر جغتاى شتافته محمد بابر ميرزا بر ايشان ظفر يافت و سرداران اوزبك هر دو در معركه كشته شده ولايت حصار و بدخشان بر طبق نشان همايون بخان ميرزا تعلق گرفت و حقيقت اينحال را بپايهء سرير اعلى عرض نمودند كه اگر مددى از جانب همايون رسد اميد است كه ساير بلاد