اسكندر بيگ تركمان
40
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
ماوراء النهر مفتوح گردد خاقان سليمان شأن احمد سلطان صوفى اغلى و شاهرخ سلطان مهردار افشار با جمعى از دليران معركهء كارزار بمدد و كومك ايشان مأمور فرمودند و محمد بابر ميرزا با امراء عظام ملحق شده متوجه سمرقند شدند . چون سلطانان اوزبك از آمدن محمد بابر ميرزا و موافقت جنود قزلباش خبر يافتند مركز دولت را خالى گذاشته بجانب تركستان رفتند و بابر ميرزا در بلدهء سمرقند و تختگاه اجداد فيروزمند پاى بر مسند جهانبانى نهاده در آن بلده فردوس نشان خطبهء اثنى عشر بنام نامى آن حضرت خواند و امراء قزلباش را رخصت انصراف داد پيشكشهاى لايقه به خدمت اشرف فرستاد . اما بعد از رفتن امراء ديگر باره سلاطين اوزبك با حشرى انبوه و لشكرى كوه شكوه بماوراء النهر آمدند و بابر ميرزا با اندك مردمى كه داشت بمقابلهء اعدا شتافته صف قتال آراست فيما بين حربى عظيم بوقوع پيوست بسيارى از ملازمان جناب بابرى در آن معركه بقتل درآمده منهزم گرديدند و بابر ميرزا در ماوراء النهر مجال اقامت نيافته بحصار شادمان آمد و سلاطين اوزبك بتعاقب او بحصار آمدند بابر ميرزا در قلعه متحصن شده كس ببلخ نزد بيرم خان قرامانلو فرستاده استمداد نمود بيرام خان جمعى از جنود قزلباش را بمدد فرستاد اوزبكيه چون از وصول لشكر قزلباش اطلاع يافتند دست از محاصره بازداشتند بماوراء النهر مراجعت كردند حقيقت اين حال و طغيان اوزبك بعرض عاكفان سدهء جاه و جلال رسيد امير نجم ثانى كه بوكالت ديوان اعلى سرافراز بود و عظمت و كامرانى و بزرگى و اعتبار و اقتدار او در درگاه معلى بين الجمهور مشهور است و شمهء از آن در حبيب السير مسطور بانتظام مهمات خراسان و دفع شر اوزبكان مأمور گرديده روانهء خراسان شد چون بحدود بلخ رسيد بى امر و اشارهء همايون كمر بتسخير ماوراء النهر بستند و او باتفاق حسين بيك لله حاكم هرات و امراء عظام خراسان و بيرام خان حاكم بلخ از آب آمويه عبور نمود و از طرف حصار محمد بابر ميرزا رسيده بسپاه قزلباش ملحق شد اول قلعهء حرار و بعد از آن قلعهء حرار و بعد از آن قلعهء قرشى را فتح نمودند . امير نجم در قرشى حكم بقتل عام كرد و شيخم ميرزاى اوزبك با قرب پانزده هزار كس از سپاهى و رعيت بقتل رسيدند ميرزا بابر التماس خون جمعى از اهل قرشى كه از قبايل چغتاى بودند نمود درجهء قبول نيافت بدين جهت بين الجانبين غبار نقارى ارتفاع يافت امير محمد يوسف صدر درخواست چون جماعتى از سادات كه به مسجد جامع پناه برده بودند نمود درجهء قبول نيافت جمعى كثير از سادات قتل بيرام خان كشته شدن امير نجم تصميم شاه اسمعيل بيورش خراسان در كرت ثانى بقتل در آمدند و اين معنى بر امير نجم مبارك نيامد بعد از آن بر سر قلعهء غجدوان كه محمد تيمور سلطان و ابو سعيد سلطان اقامت داشتند آمده چهار ماه آن قلعه را محاصره نمودند مأكولات در اردوى قزلباش روى بكمى آورده سپاهى به جهت آذوقه و عليق دواب تنقيص ميكشيدند عبد اللّه خان و جانى بيك سلطان در بخارا بودند . چون از عسرت احوال قزلباش خبر يافتند با لشكر آراسته بر سر امير نجم آمدند محمد تيمور سلطان نيز از قلعه بديشان پيوست و روز يكشنبه سىام ماه رمضان به ظاهر غجدوان رسيده فيما بين مجاربهء عظيم روى داد در آن معركه تيرى جانفرسا بر بيرام خان قرامانلو كه سردار و چرخچى لشكر قزلباش بود رسيد از اسب در افتاد اين معنى سبب انهزام چرخچيان و دليرى اوزبكان گشته جنود اوزبكيه بيكبار هجوم آوردند امراء قزلباش متلاشى گشته قول بهم بر آمد محمد بابر ميرزا پهلو از محاربه خالى كرده با لشكر خود راه حصار پيش گرفت امراء قزلباش كه از نخوت و بزرگى امير نجم الدين بتنگ آمده بودند در محافظت او سعى