اسكندر بيگ تركمان
34
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
ذكر توجه موكب همايون بصوب عراق عرب و بيان فتح و تسخير آن ولايت و قضاياى سانحه حقيقت فتح آن ولايت آنكه چون اعيان ممالك عراق عرب از تزلزل احوال سلطانمراد خبر يافتند باريك نامى از امراء تركمان آن ملك را بحيطهء ضبط درآورد و همت بمحافظت آن گماشت و هواى تسخير آن ولايت در ضمير منير همايون رسوخ يافت . نخست تاج زر دوزى و كمر و خلعت خاص جهت باريك ارسال داشته باطاعت و انقياد دلالت فرمود . باريك در اول حال باستقبال خلعت شاهى شتافته طاقيه تركمانى را از سر گذاشته بپوشيدن تاج و خلعت شاهى مفتخر و مباهى گرديد و پيشكشهاى لايق جهت خدام بارگاه سدره اشتباه فرستاد و استدعا نمود كه ايالت آن ولايت برو مسلم دارند اما نظر قبول همايونى بر آنها نيفتاد و بباريك پيغام دادند كه ادراك زيارت عتبات عاليات در دل رسوخ يافته فسخ آن نميشود اگر بوى صدق و اخلاص از سخنان او ميآيد بلا توقف بدرگاه عالم پناه شتافته در سلك ساير امراء منتظم باشد و الا بمكر و حيله راه درين درگاه نيست باريك چند روزى شعار دولتخواهى را شعار خود ساخته چون نهضت همايون به آن طرف محقق شد بجمع نمودن ذخيره و يراق قلعه دارى مشغول گرديد و علانيه كوس ممانعت كوفته تاج زردوزى از سر انداخت لهذا نهضت همايون بدانطرف جزم گرديد حسين بيك لله را منقلاى ساخته پيشتر فرستادند چون حسين بيك به دو منزلى بغداد رسيد باريك دل از دست داده اكثر اعيان آن ولايت را باطاعت خدام بارگاه شاهى راغب يافته و قوت مقابله و قلعه دارى در خود نديده شبى بى خبر از دجله گذشته سراسيمهوار باتفاق سلطانمراد در كمال تعب بجانب حلب گريخت و از آنجا چنانچه بتحرير پيوست بميانهء ذو القدر رفتند روز ديگر اهالى و اعيان شهر سيد بيك كمونه را كه از اعاظم سادات نجف و صاحب اختيار آن ولايت بود و باريك او را بمظنهء هواخواهى دولت ارجمند شاهى گرفته در سياه چاه محبوس داشت از چاه بر آورده شعار شاهى سيونى ظاهر ساختند و سيد محمد كمونه روز جمعه به مسجد جامع رفته خطبهء اثنى عشر بالقاب همايونى خواند و حسين [ 26 ] بيك را استقبال نموده در باغ ميرزا پير بوداق فرود آوردند و حسين بيك حقيقت فتح بغداد را بسايهء سرير خلافت مصير عرض نموده موكب جهانگشا شكاركنان بآهستگى طى مسافت نموده مظفر و كامران بدار السلام رسيد خلايق آثار بشاشت و شادكامى بظهور آورده باستقبال شتافته لوازم دعا و نياز بجاى ميآوردند و خاقان سليمان شأن بفتح دار السلام محامد شكر ملك علام بجاى آورده در بيستم شهر جمادى الثانية سنهء اربع عشر و تسعمائة بدار السلام درآمده سيد محمد باعزاز و احترام شاهى مفتخر و مباهى گرديد و ايالت آن ولايت بخادم بيك تفويض يافته ابو المنصور و خليفة الخلفاء در آنجا لقب يافت و از آنجا روى نياز و اخلاص به خاك پاك كربلا آورده بشرف زيارت مرقد منور ابيعبد اللّه الحسين و شهداء دشت كربلا مشرف شده بزيب و زينت آن روضهء بهشت احترام و انعام مجاوران توجه تام مرعى داشتند و از آنجا احرام طواف روضهء جنت منزلت شاه ولايت پناه مطهر انوار انما وليكم اللّه بسته از حله بنجف اشرف رفتند و به آن سعادت عظمى فايز شده دست دريانوال ببذل و احسان خدمهء آل آستان سدره نشان گشادند و توليت نجف اشرف با بعضى محال عراق عرب به سيد محمد كمونه شفقت شده بدان خدمت مشغول گرديد و بدار السلام عود نموده بشرف زيارت مراقد متبركه ائمهء و الا نژاد ابى ابراهيم موسى الكاظم و محمد تقى الجواد عليهما السلام مشرف گشتند و از آنجا عزم سامره نموده در آن اماكن شريفه رسم دعا و زيارت و انعام و احسان بتقديم