اسكندر بيگ تركمان

33

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

آوازهء شوكت و حشمتش در آن حدود منتشر گرديد علاء الدوله از واقعهء پسران بى آرام گشته بار ديگر لشكرهاى پراكنده جمع ساخته تا موازى پانزده هزار سوار جرار بسردارى كورشاهرخ و احمد بيك پسران خود بطلب خون برادران بر سر خان محمد فرستاد خان محمد نيز مردانه وار بمدافعه شتافته در ظاهر شهر آمده با لشكر ذوالقدر در آويخت خان محمد هزار كس داشت مشهور است كه بعد از تسويهء صفوف سگهاى تازى و توله از جيش ذوالقدر پيش آمده با سگهاى جنود استاجلو در آويختند خان محمد از زد و خود آن سگها فال گرفت اتفاقا سگان استاجلو فايق آمده سگهاى ذوالقدر را گريزانيدند خان محمد از مشاهدهء اينحال دل قوى داشته غازيانرا بظفر و نصرت نويد داد فيما بين محاربهء عظيم وقوع يافت در اين مرتبه نيز خان محمد بيمن اقبال بيزوال همايون بر آن فئهء كثير ظفر يافته . كور شاهرخ و احمد بيك اولاد علاء الدوله گرفتار شده با بسيارى از اقرباء و اتباع و امراء او در آن معركه كشته گرديدند از غرايب حالات و عجايب اتفاقات آنكه در ميانه استاجلو كورى بود كه بجنگ آمده بود رفقاء به او تشنيع مينمودند او ميگفت از خداى تعالى خواسته‌ام كه اقبال شاه دين پناه آن كور را بدست اين كور اندازد از قضاى الهى كورشاهرخ بدست او گرفتار آمد بقية السيف آن اشرار بصوب فراروديار ادبار شتافتند علاء الدوله بعد از اين شكست در ماتم فرزندان و اقربا نمد سياه پوشيده امراء او نيز پلاسهاى سياه در گردن انداخته تعزيتى داشتند كه در هيچ زمان وقوع نيافته بود دندان طمع از ديار بكر كنده ترك سعى بيهوده كردند و دولت او را آب و رنگى نماند چون پادشاه روم از شكستهاى پى در پى علاء الدوله و قتل اولاد و قلع و قمع امراء و لشكريانش اطلاع يافت كينهء ديرينه ازو در دل داشت فرصت غنيمت شمرده لشكر بر سر او كشيد و فيما بين محاربه اتفاق افتاد و علاء الدوله در معركهء روميان بقتل در آمد و دولت آن سلسله سپرى گشت طايفهء ذوالقدر بعضى ملازمت خواندگار اختيار نموده بعضى به خدمت خاقان سليمان شأن آمدند اين علاء الدوله مالك مملكت مرعش و البستان و صاحب هشتاد هزار خانه ذوالقدر بود چهار نفر از اين طبقه در آن ولايت سلطنت كردند ملك اصلان و ناصر الدين و علاء الدوله اما علاء الدوله زياده از پدران اقتدار و استقلال يافته با پادشاه روم و مصر بحيله و تزوير سلوك مينمود و هر گاه ايلچيان روم ميآمدند جمعى از ملازمان خود را با لباس مصريان پوشانيده بايشان مىگفت كه پادشاه مصر فرستاده از من به جهت دفع لشكر روم استمداد مينمايد و من بدوستى خواندگار امداد نمينمايم و با پادشاه مصر نيز به همان دستور و از هر دو منتفع ميشد مشهور است كه هميشه علاء الدوله ميگفت كه دو مرغ زرين دارم يكى بيضهء نقره مىكند و يكى طلا القصه در معركه جنگ ذوالقدر سلطانمراد كه نزد علاء الدوله بدامادى او اختصاص يافته بود بدست روميان درآمد سلطان سليم پادشاه روم رعايت او نموده چند گاه همراه بود هر سالى كه بر سر خاقان سليمان شأن ميآمد سلاح در مرافقت او نديد و او از ميان روميان جدا شده جمعى از اشرار بر سر او جمع شده بر سراچهء سلطان قاجار رفت او با هشتصد نفر بمحاربهء شتافته بهشت هزار كس او غالب آمده سلطان مراد در معركه كشته گشته اجه سلطان سر و انگشترى او را جهت نشانه بدرگاه عالم پناه فرستاده بود و ميش سلطان لقب يافت و دولت سلاطين آق قوينلو نيز بقتل او منقرض شد هر چند اين قضايا بعد از فتح و تسخير عراق عرب است كه وقوع يافت اما بنابر ارتباط سخن بتحرير آن پرداخت . عالم آراى عباسى - 3