اسكندر بيگ تركمان

32

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

گرداند قورچيان قمر مسير باحضار لشكرهاى ممالك مأمور گشته در شهور ثلاث عشر و تسعمائة رايت فتح آيت بصوب آذربايجان افراختند و چون موكب جهان پيما سايهء وصول بر آن ديار انداخته و علاءالدوله از قرب وصول قزلباش خبر يافت با لشكر پرخاشجوى [ 24 ] به طرف آلبستان رفته پشت بقلعه كوه رفيع موسوم بكوه درنا داد ، منتهز جنگ و پيكار نشست و بقول مؤلف حبيب السير و فتوحات يمنى هروى موكب همايون فال خاقان سليمان شان بجانب آلبستان در حركت آمده چون تقارب فئتين دست داد از جانبين بتسويهء صفوف پرداخته آتش محاربه بنوعى اشتعال يافت كه از برق سيف و سنان خوشهء پروين در فلك ميسوخت زمين آلبستان از بسيارى خون كشتگان رشك بدخشان گرديد طايفهء ذوالقدر در آن معركهء پر خوف و خطر پاى ثبات و قرار استوار داشته دو روز از اول بام تا شام بحرب و قتال اشتغال مينمودند چون زمانه پردهء ظلمانى ميانهء هر دو گروه حايل ميساخت طرفين بآرامگاه خود شتافته تا صباح بمراسم طلايه و پاس ميپرداختند روز سيم خاقان سليمان شأن بدن بى بديل را بدرع و خفتان آراسته دلاوران لشكر قزلباش را بمدافعهء اعداء دلير ساخته همت بلند نهمت بقلع و استيصال اعدا مصروف داشته قدم بمعركهء كارزار نهادند و از آن طرف مخالفان خيره سر ذوالقدر در برابر موكب اقبال شاهى درآمده محاربهء در غايت صعوبت اتفاق افتاد اشرار ذوالقدر علامت عجز و انكسار در ناصيهء جال خود مشاهده نموده فرار بر قرار اختيار نمود ، تسايم فتح و فيروزى برسته لواى فلك فرسا وزيده دلاوران لشكر قزلباش دمار از نهاد آن طايفه بر آوردند و قلاع ديار بكر را كه به تصرف ذوالقدر درآمده بود بقهر و غلبه گرفته ايالت آن ولايت در همين سال بر خان محمد استاجلو تفويض يافت در همين ايام امير خان ولد گلابى بيك موصلوى تركمان از حدود ديار بكر موصل بدرگاه عالم پناه آمده مورد التفات گرديد و خاقان سليمان شان آن ولايت را انتظام داده عنان بصوب مراجعت انعطاف دادند اما حسن بيك مورخ در احسن التواريخ نوشته كه در ميانهء خاقان سليمان شأن مقابله نشده ، مؤلف حبيب السير اعتراض كرده كه با وجود آنكه خود در آنزمان بوده خلاف واقع نوشته ذرهء حقير دو قول را بيان نمود العلم عند الله . القصه چون بعد از وقوع اينواقعه خان محمد بديار بكر آمد قايتمس بيك ولد گلابى بيك موصلو كه در شهر حميد بود مخالفت كرده قلعه را بسته مانع دخول شد خان محمد بالضروره در صحرا فرود آمد اكراد آن حدود دست درازى بسيار بار دوى قزلباش نمودند خان محمد بر سر اكراد رفته حربى عظيم ميانهء ايشان وقوع يافت هفت هزار كس از اكراد بقتل آمدند و خان محمد از حرب اكراد مظفر و منصور باز گرديد قايتمس بيك تاب مقاومت او نداشت كس نزد علاء الدوله ذوالقدر فرستاد و از او استمداد نموده متعهد شد كه شهر را به او سپارد با آنكه شكستگى فاحش به حال علاء الدوله راه يافته بود بهوس شهر حميد باستدعاء قايتمس بيك در آن زمستان ديگر باره لشكر جنگجوى فراهم آورده دو هزار كس بسردارى پسران خود قاسم بيك مشهور بسار و قپلان و اردوانه بيك بر سر خان محمد بديار بكر فرستاد و خان محمد استاجلو با وجود قلت سپاه تكيه بر اقبال بيزوال شاهى نموده با طايفهء استاجلو در برابر آن جنود اختر صفت صف قتال آراسته بنيروى اقبال دولت قاهره مظفر منصور گشته ساروقپلان كه بشجاعت و دلاورى از ساير اولاد علاء الدوله ممتاز بود و اردوانه بيك برادرش با جمعى كثير بدست درآمده بقتل رسيدند و خان محمد ظفر و نصرت يافته در كمال شكوه اجلال بر سر قايتمس بيك تركمان آمد و او دروب شهر را مضبوط ساخته در مقام قلعه دارى شد اما كارى نساخته اهالى شهر حميد از او رو گردان شده غازيانرا به شهر راه دادند و قايتمس بيك گرفتار شده بقتل رسيده خان محمد در حكومت ديار بكر استقلال يافته