اسكندر بيگ تركمان
31
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
بودند بمسامع جلال رسيد كه اوايلغار ؟ ؟ بيزد آورده على الغفله خود را به شهر انداخته حاكم آنجا را بقتل آورده رايت نخوت و گردنكشى برافراخته نهضت همايون به جهت تأديب آن متمرد بى باك بصوب دار العبادهء يزد واقع شد و تا مدت دو ماه بمحاصرهء شهر و قلعه پرداخت و عاقبت آن مخذول بيعاقبت از محافظت شهر و ستيز عاجز گشته بارك متحصن شد و بالاخره عساكر فيروزمند بر آن حصار مستولى شده محمد كره را در برج بلندى كه نقاره خانهء ارگ بود گرفته در قفس آهنين محبوس گردانيده ديگران بجزا و سزا رسيدند و عاقبت در ميدان نقش جهان اصفهان شعلهء غضب قيامت لهب خاقان سليمان شان التهاب يافته جسد او را نيز بدستور جد امير حسين كياى جلادى در همان قفس به آتش قهر سوخته و در اين يورش به قوت قاهرهء يزدانى بقيه سركشان ملك عراق بتسخير شحنه سياست از پاى درآورده ساحت آن ولايت را از خس و خاشاك ارباب خلاف و طغيان پاك كردند و چون از لشكر جغتاى باغواى جمعى از تركمانان كه بخراسان رفته بودند بىادبى واقع شده بود پادشاه مرحوم سلطانحسين ميرزا امير كمال الدين صدر را به جهت تهنيت فتوحات و عذر بى انداميهاى جغتاى به خدمت خاقان گيتى ستان فرستاد همانا مكتوبى كه آورده بود پسنديده طبع اشرف نيامد بلكه موجب التهاب نايرهء غضب گشته از يزد به طرف طبس ايلغاز فرموده به شهر ريختند و جمعى كثير از چغتاى متوطنهء شهر عرصهء تيغ فنا گشتند و از كثرت خون ريزى فى الجمله شعلهء غضب قيامت لهب تسكين يافته بعد از يك هفته عود فرمودند در احسن التواريخ مسطور است كه در اين واقعه هفتهزار كس بقتل آمدند و در بهار سال ديگر بجانب ييلاق همدان توجه نمود . زمستان را در خوى و سلماس قشلاق كردند و دفع شر صارم كرد كه آغاز فتنه كرده بولايت ارومى آمده دست درازى بحواشى مملكت ميكرد بسعى بيرام خان قرامانلو و خادم بيك مشهور بخليفة الخلفا وقوع يافت كه برادر و پسر و اكثر سرداران بدست درآمده بعقوبت هر چه تمامتر بسياست رسيدند و تمامى ايل والوس او بتاراج حادثات رفت عبدى بيك شاملو پدر دورميش خان و ساروعلى مهردارتكلو در آن سفر كشته شدند و چون از سلوك ناپسنديدهء امير حسام الدين والى رشت خاطر اشرف غبارآلوده بود در سنهء احدى عشر و تسعمائة متوجه تأديب او شده لشكر بر سر او فرستاد و موكب همايون نيز از طارم برشت درآمد و اميره اظهار عجز و بيچارگى كرده تحف و هداياى لايقه برسم ترجمان ارسال داشته بشفاعت امير نجم الدين مسعود رشتى از تقصيرات او گذشته عود فرمودند و در همين سال حكم شد كه هر كس با مخالفان بجنگ سلطان حيدر رفته باشد بقتل آورند ، ابدال بيك دده كه در آنوقت قورچى باشى بود بدين خدمت مأمور شد و خلق بسيار از طوايف مختلفه تركمان و غيره بدينجهت بياسا رسيدند . ذكر نهضت همايون بدفع مير علاء الدوله ذو القدر و قضاياى ديار بكر و فتح آن ديار بتوفيق كردگار سال ديگر قرع سمع همايون گرديد كه سلطانمراد نزد علاء الدوله ذو القدر حاكم بلاد مرغش و آلبستان رفته بود و علاء الدوله او را بدامادى خود اختصاص داده باستظهار لشكر ذو القدر و تركمان موصل و آن حدود كه نزد او فراهم آمدهاند بضبط قلاع ولايت ديار بكر و آن حدود مشغولى نموده در آن ولايت دم از استبداد و استقلال مىزند همت بلند نهمت خاقان سليمان شان اقتضاى آن كرد كه رايات جهانگشاى بدان صوب افراخته بالكليه خاطر همايون از فتنهگر ملك فارغ