اسكندر بيگ تركمان

19

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

آمده شيوهء رضيه‌اش احياء سنن آباء و اجداد مكنون خاطر شريفش فرمانروائى بلاد و عباد و پادشاه مرحوم حسن پادشاه كه بنيروى اقبال ميرزا جهانشاه را از پاى درآورده بر مسند فرمانروائى تمكن داشت با آن مهر سپهر ولايت و سرورى در مقام اخلاص و مردمى در آمده خواست كه سلسلهء پيوند خود را با اين دودمان بتازه استحكام دهد صبيه جليلهء خود حليمه بيگم آغا مشهور بعلم شاه بيگم را بحبانهء نكاح او درآورده آن زهرهء برج عفت را با مشترى اوج سعادت قرين گردانيدند و آن حضرت بيشتر از پيشتر بر معارج دولت و سرورى سعود نموده على الدوام عتبه عليه‌اش محل اجتماع خواص و عوام بود از رؤياى صادقه شبى در خواب ديد كه او را منهيان عالم غيب مأمور گردانيدند كه تاج دوازده ترك كه علامت اثنى عشريت است از سقرلاط قرمزى ترتيب داده تارك اتباع خود را به آن افسر بيارايد . سلطان از مشاهدهء اين خواب كلاه شادمانى بر تارك سرافكنده طاقيه تركمانى را كه متعارف آنزمان بود بتاج دهاج دوازده ترك حيدرى تبديل نموده اتباع كرامش اقتدا به آن حضرت كرده تمامى منسوبان اين خاندان به اين افسر گرامى از ساير الناس امتياز يافته بدين جهة آن طبقه جلى الشأن بقزلباش اشتهار يافتند ، بالجمله آن حضرت را روز بروز اسباب حشمت و مكنت زياده‌تر ميگشت و هجوم ارباب اخلاص بر درگاه سپهر مدارش بيشتر از پيشتر و عموم خلايق از موايد افضالش بهره‌ورتر تا آنكه جامع سلطنت صورى و معنوى گشته باطنا بدستور مشايخ و اهل الله مسالك طريق ارشاد و دين پرورى و ظاهرا بآئين سلاطين مسند آراى سرورى بود و امير كبير حسن پادشاه كل مواد با ملازمان عتبه اقبال حيدرى در كمال وفاق و و داد سلوك نموده اصلا بامرى كه مكروه خاطر شريف خواهر زاده و داماد باشد رضا نميداد . چون ايامى بدولت و كامرانى گذرانيد نهال اقبالش طوبى مثال بر اوج كمال افراخته و امير حسن بيك بنوعى كه مولانا ابوبكر طهرانى مؤلف تاريخ احوال سلاطين تركمان بتفضيل نوشته تخت سلطنت را وداع نمود سلطان خليل پسرش و بعد از آن سلطان يعقوب بر مسند فرمانروائى بر آمدند و سلطان حيدر را كه احرار مثوبات غزا بر طبيعت غالب بود سلوك سلطان يعقوب را كه پسر خال آن حضرت بود بر وفق دلخواه مشاهده نمينمود با امراء صوفيه و هواخواهان سلسله صفويه مشورت نموده رأى جهان آرايش بيورش جانب داغستان كه ساكنانش از حليهء ايمان عارى و سالك طريق جهل و ضلال بودند و غزاى كفره چركس قرار يافته قاصدان قمر مسير به اجتماع صوفيان صافى نهاد و ملازمان نيكو سريرت پاك اعتقاد [ 15 ] فرستاد مجاهدان اخلاص گزين فوج فوج پيرامن سرادقات عزت و جلالش جمع گشته خلقى انبوه با اسلحه و يراق حاضر آمدند آن حضرت لواى توجه بجانب مقصد افراخته ازدحام خيول و آوازهء عبور آن لشكر صفدر تزلزل در بنيان ثبات و قرار شيروانشاه ابن سلطان خليل انداخته بتصور آنكه سلطان حيدر طالب خون پدر و قاصد ولايت شيروان خواهد بود بمقتضاى الحب يتوارث و البغض يتوارث با آن حضرت در مقام كيد و نفاق در آمده چون مقاومت با آن لشكر خونخوار از حيز قوت و قدرتش بيرون بود قاصدان صبا رفتار متعاقب يكديگر به خدمت سلطان يعقوب كه داماد شيروانشاه بود فرستاده اعلام داد كه اگر چه سلطان حيدر ظاهرا عزيمت غزاى چركس نموده اما يمكن كه چون بحدود در بند و طبر سران رسد عطفهء عنان بجانب شيروان نموده لواى ملك ستانى افرازد و اليوم كه مملكتى در تحت تصرف ندارد لشكر جنگجوى جمع آورده ساخت آن ولايت تاب شكوه اقبال نميآرد . هرگاه مالك مملكتى چنين گردد بدين محقر ولايت قناعت ننموده ابواب ملك ستانى بر روى آرزويش گشاده تر خواهد گشت . سلطان يعقوب كه با آن مهر سپهر سرورى در مقام غدر و نفاق بود قطع صلهء رحم جايز داشته تخم بدنامى دنيا و خذلان آخرت