اسكندر بيگ تركمان
372
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
ميطلبيد از ملاقات فرزند ارجمند سعادت يار اظهار مسرت و شادمانى بسيار كرده خود را از سلطنت و پادشاهى خلع كرده فرق فرقدساى همايون اعلى را بتاج و هاج شاهى آراست و ودايع ارشادى كه از آباء و اجداد [ 273 ] بآنحضرت رسيده بود به فرزند ارجمند تسليم نمود و اسم مباركش كه تا غايت بر زبان خواص و عوام لشكر عراق عباس ميرزا بوده شاه عباس جارى گشت و در همان شب مخدرات سراپردهء سلطنت كه عمدهء ايشان نواب مستطاب عليهء عاليهء زينب بيگم صبيهء قدسيه شاه جنت مكان و نواب سلطانم والدهء نواب سكندر شأن بودند با ساير شاهزادهها به شهر آمده بحرم سراى مقدس رفته شرف ملاقات گرامى دريافتند و چون بنيروى دولت روز افزون حضرت اعلى شاهى ظل اللهى دشمنان قوى دست به اين آسانى بدست درآمده بودند بفكر دفع ايشان افتادند و انهدام بناى حيات آن خودسرانرا عاجلا صايب شمردند مرشد قليخان در تضييع اسمعيل قليخان اندك دغدغهء از طايفهء شاملو داشت قورخمس خانرا بريش سفيدى شاملو وعده داده او را با خود متفق ساخت . روز ديگر بايوان چهل ستون آمده ديوانخانهء مباركه را آراسته جميع امراء و اركان دولت حاضر ساخته حضرت اعلى شاهى ظل اللهى را باجازهء والد نامدار مسند شاهى را بفر طلعت همايونى رفعت آسمانى بخشيده جامع سلطنت صورى و خلافت معنوى گرديدند و درين مجمع امراء و اعيان قزلباش كه در پايهء سرير اعلى صف زده كمر دولتخواهى بر ميان بسته بودند خوانين ابوطالب ميرزائى را به خون برادر سعيد شهيد مؤاخذه نموده بخلفاء و ريش سفيدان خطاب نموده خون برادر را قصاص طلب فرمودند جميع طوايف قزلباش رضاجوى گشته تصديق قول همايون كردند و مقرر شد كه آنجماعت را بپاى ايوان چهل ستون حاضر ساخته صوفيان و هواخواهان اين دودمان و الا ايشان را بقصاص رسانند . چون آن جماعت حسب الامر از بالاخانه پائين آمدند دانستند كه حال چيست يكيك كه برابر ايوان ميرسيدند از اطراف و جوانب شمشيرها حواله ايشان ميشد از نوادر اتفاقات بنوعى كه على قليخان ميگفت اول اسمعيل قليخان را پاره پاره كردند بعد از آن على قليخان را از همان شربت چشانيدند محمد بيك ساروسولاغ را نيز از خانهء محمد شريف بيك چاوشلو آورده برفقاء ملحق ساختند احمد سلطان آسايش اغلى كه احتمال كشتن او نبود محض رفاقت و همراهى ايشان خنجرى كه در ميان پنهان داشت كشيده يك دو كس را زخمى كرده بدين جهت كشته شد رضا قلى بيك ايناللو كه خداويردى موزه دلاك بآشنائى او مرتكب قتل شاهزاده مغفور شده بود مقتول گشت . مجملا امراء مذكور كه سرگشته باديهء غرور بودند با قبح وجهى جزاى بد انديشى يافته رخت امل بسزاى آخرت كشيدند و ما يعرف ايشان بحيطهء تصرف درآمده تقصير ساير امراء و وزراء و ارباب مناصب بعفو مقرون گشته بجريمه و ترجمان قرار يافت و باسم هر يك فراخور مبلغى بر سبيل ترجمان رقم شده محصلان گماشتند كه بوصول رسانند و آن وجوه بمدد خرج و انعام ملازمان ركاب اشرف كه از خراسان آمده بودند تقسيم يافت و ساحت ملك ايران كه محل آشوب و فتن بود بانوار معدلت شاهى فروغ مهر انور يافت و زبان حال كافه انام بدين مقال گويا گشت : بيت سرير سلطنت اكنون كند سرافرازى * كه سايه بر سرش افكند خسرو غازى