اسكندر بيگ تركمان
371
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
شمشير برادرزادهء خود و رضا قلى بيك ايشيك آقاسى باشى ولد پيرى بيك ايناللو و جمعى از مردم شاملو كه قريب بپانصد كس بودند از منتره سوار شده متوجه شهر شدند ميرزا محمد وزير حال و ميرزا لطفى كه وزير معزول بود با پسرش ميرزا محمد زمان كه مستوفى الممالك شده بود بدغدغه آنكه مبادا عليقلى خان و اسمعيل قلى خان فكرى ديگر داشته باشند و بايشان كه تاجيك و عضو زبونند گمان زردارى هست دست درازى بمال ايشان كرده به طرف ديگر روند در همان شب از راه غير متعارف روانهء شهر شدند و به منزل قورخمس خان شاملو رفتند و او را استدعاء نموده همراه بدر دولتخانه آوردند كه در آن شب بوسيلهء او بپاى بوس اشرف رسيده با مرشد قليخان ملاقات نمايد بحسب اتفاق همگى اعزه كه مذكور شد در درگاه دولتخانه مباركهء قزوين يك جا جمع شده بمضمون « بر هر كه بنگرى به همين درد مبتلاست » بظهور آمد در آنجا از آمدن بيهنگام يكديگر مطلع شدند مرشد قلى خان كه دروب دولتخانه مباركه استحكام داده بمردم اعتمادى خراسان آمدها سپرده بود چون از آمدن آن جماعت خبر يافت و مطلب اصلى او كه بدست درآوردن اين چند نفر صاحب داعيهء بود بمضمون اين مقال : بيت آن دولتى كه مىطلبيديم روز و شب * پرسيده راه خانه و خود بر در آمده به نيروى همايون اعلى بدين آسانى بحصول پيوست آمدن ايشان را بدين طريق فوز عظيم دانسته مقرر كرد كه هر كدام را با يك ملازم بدولتخانه درآورده ساير مردم را رخصت دهند كه بمنازل خود رفته صباح بدولتخانه آيند قاپوچيان و مستحفظان درگاه در دولتخانه را گشوده خوانين عظام و رفقا را باندرون گذاشته لشكريانرا از دخول مانع آمدند مرشد قلى خان كس فرستاد كه چون حضرات اخلاص و صوفيگرى ورزيده بىآنكه بمنازل خود روند بدولت خانهء مباركه آمدند طريق صوفيگرى آنست كه اول به سجده و پاى بوس اشرف مشرف شوند و الحال نواب اشرف بخواب رفتهاند امشب در دولتخانه آسايش فرمايند كه صباح بسجدهء اشرف مشرف گردند ايشانرا ببالاخانه - هائى كه ما بين دولتخانه و ميدان اسب است بردند و همان شب جمعى بمحارست ايشان مأمور شدند امراء دانستند كه گرفتار شدهاند و بسعادت خدمت اشرف اعلى مشرف نخواهند شد و ملاقات ايشان با مرشد قليخان دست نخواهد داد چون صباح شد حارسان آمده شمشيرها و آلت جارحه آنچه همراه داشتند از ايشان گرفتند و علامت حبس و قيد ظاهر شد . اما احوال اردوى نواب سكندر شأن آنكه چون ساير امراء از رفتن خوانين عاليشأن اطلاع يافتند هر كدام با مردم خود به شهر درآمده بمنازل خود رفته فرود آمدند صباح حسب الامر قورخمس خان شاملو ميرزا شاهولى وزير مرشد قلى خان و جمعى از ريش سفيدان استاجلو باستقبال نواب سكندر شأن رفتند كه آن حضرت را با ابوطالب ميرزا به شهر درآوردند و ايشان بمنتره آمده نواب سكندر - شأن و نواب شاهزادگى را كه در خيمه نشسته حيران كارخانهء الهى بودند سوار كرده به شهر آوردند و چون بدولتخانه تشريف آوردند نواب كامياب اشرف استقبال پدر بزرگوار كرده بعز ملاقات دست بوس مشرف شده برادر گرامى را در آغوش مهربانى گرفتند و دست پدر نامدار گرفته بحرمسراى مقدس درآمدند نواب سكندر شأن كه از اوضاع ناهموار روزگار و گير و دار جهان ناپايدار دلگير گشته گوشه عافيت و فراغت