اسكندر بيگ تركمان
10
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
اردبيل و توابع سرور و امير ساخت و او بمكنت و ثروت و خيول و دواب و غنايم بمرتبهء بود كه در ساحت اردبيل گنجايى نداشت . از آنجا به بيشهء كنار گيلان رفته در موضع رنگين رحل اقامت انداخت و در آن ولايت بتلقين مسائل دينى و تبيين معارف يقينى پرداخته ، سفرهء افضال و انعامش را بر اقاصى و ادانى گشاده بود چون امير فيروزشاه عنان اشهب عزيمت بدست قايد اجل سپرد . فرزند رشيدش عوض الخواص برياست و سرورى ارباب اخلاص شرف اختصاص يافت و از آن موضع بقريهء اسفرنجان از توابع اردبيل نهضت نموده با خيل و حشم و اتباع در آنجا توطن اختيار نمود و او نيز بدستور والد ماجد بآئين كرم و مهمان نوازى بين الجمهور مشهور و معروف گرديد و بعد از مدتى كه سفرهء انعام را از دار الضيافهء افضال و اكرام در نورديده در مهمانسراى عقبى منزل گزيد ولد بى عديلش محمد الحافظ قايم مقام پدر مرحمت گستر گرديد . از غرائب حالات آنكه او در سن هفت سالگى از خانهء پدر غائب و مفقود الخبر گشت . منتسبان آن خاندان هر چند بيشترش جستند كمترش يافتند ، از وجودش مأيوس شده بتعزيهاش پرداختند بعد از انقضاى هفت سال چون ماه شب چارده در برج جوزا مصفحى حمايل كرده بر در خانهء پدر ظاهر شد . خدمه و مريدان آن سلسلهء عليه كه در مفارقتش گريان و نالان [ 8 ] بودند ، ديده بديدار گرامى آن بدر آسمان كرامت روشن ساخته تعزيه و سوگوارى ايشان بسرور و سور مبدل گرديد و استفسار وقايع احوالش نمودند . تقرير نمود كه جمعى از اجنه مسلمانان كه سالك طريق صلاح و سداد بودند مرا بميانهء خود بردند و ابواب رأفت و اشفاق بر روى من گشوده تعليم شرايع و حفظ قرآن كردند و در اين هفت سال در ميانهء آن طبقه باكتساب فضايل مشغول بودم تا اكنون كه عزيمت وطن نمودم . فرقهء اصحاب ارادت قدوم ميمنت لزومش را مثمر سعادت دينى و دنيوى دانسته بر مسند هدايت آباء عظام نشاندند و او نيز اقتدا بسنن سنيهء اجداد عالى نژاد نموده كمال ورع و سداد پيشنهاد همت ساخت و بمراسم هدايت و ارشاد قوم پرداخت و چون ايام حياتش سپرى گشت سجاده نشينى اجداد و اطعام فقراء و مساكين عن سبيل الرشاد به فرزند ارجمندش صلاح الدين الرشيد رسيد و او نيز سرير هدايت و كرامت را بدستور آباء كرام زيور صلاح افزود و در موضع كلخواران اردبيل توطن گزيد و ديده از نذور و هداياى ارباب ارادت بسته بزراعت راغب بود و اصحاب و اتباع خود را بزراعت ترغيب مينمود و با كمال ورع و پرهيزگارى از جمال ظاهر نيز حظ وافر داشت و تخم محبت و اشفاق در مزرع خاطر طوايف انسان ميكاشت . چون هفتاد مرحله از مراحل زندگانى طى كرد . و بار هستى بسر منزل آخرت كشيد فرزند ارجمندش امير قطب الدين قايم مقام پدر عاليمقدار گرديده سرور و پيشواى آن فرقهء قدس انتظام شد . منتسبان اين سلسلهء عليه را در كتف عطوفت و اشفاق خود در آورده بدستور اجداد كرام بارشاد مسترشدان سبيل رشاد پرداخت زمرهء اصحاب ارادت خدمت آن قطب دايرهء سعادت و محور گردون كرامت را بر رقبه خود لازم دانستند در ايام حيات آن امير حميده صفات يكى از حكام گرجى با فوجى از جنود كفره گرج على الغفله بولايت اردبيل تاختن آورده اهل اسلام را از ورود آن فرقهء ضلال آسيب بسيار رسيد ، از خوف آن خطر امير قطب الدين مخدرات سرا پردهء عفت را بدار الارشاد نقل نموده در محل مضبوط مخفى ساخت . آخر روز به جهت تحقيق حال اهل ضلال از محل اختفا بيرون آمده بوده يكى از كفره وارد شده زخمى منكر بر آن سرور زد و او مجروح و نالان بميان قتيلان افتاد . بعد از رفع آن واقعهء هايله جراحان بمعالجه پرداخته زخم التيام پذيرفت و ذات مبارك از آن سالم مانده ، بعد از آن واقعه مسند هدايت و ارشاد فايض الجودش مزين و غوامض مشكلات انام از تقرير لسان درفشانش مبين بود ، ادراك زمان ولادت