اسكندر بيگ تركمان
11
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
با سعادت بنيره صفوت نهاد خجسته نژادش صفى الحق و الحقيقه و الدين اسحق نموده ، چند سال ديده بديدار گراميش روشن داشت ، بالجمله چون وقت ارتحال آن امير ستوده خصال رسيد جواهر زواهر عرفان و ارشاد را كه بر حسب وراثت از اجداد كرام به او رسيده در درج سينهء صفا آئينش مخزون بود به فرزند دلبند خود سيد صالح سپرده عالم سفلى را وداع كرده طاير روح پاكش باوج عالم علوى پرواز نمود و سيد صالح درى بود از اصداف بحر ولايت و ارشاد و درى از برج هدايت و صلاح و سداد مسمى اسم شريف از صورت حالش ظاهر و انوار سعادت از جبين مبينش لايح و با هر ، زياده از پدران باحوال محتاجان پرداخته حسن اعتقاد خلايق در شأن او يوما فيوما متزايد مىگرديد و هيچوقت باب سعادت مآبش از آمد شد فقرا و محتاجان خالى نبود و اصلا از كثرت رايات سؤال ملال نيافتى چون نداى صدق انتحاى كل نفس ذائقة الموت از قضية ارتحالش خبر داد بتهيهء اسباب سفر آخرت پرداخته روح شريفش بارواح صالحان و صديقان پيوست و نونهال باغ حياتش سيد جبرئيل آن حضرت را در دار الامان كلخواران مدفون ساخت . سلطان سيد جبرئيل قدوهء ارباب يقظه و انتباه و زبدهء سجاده نشينان خدا آگاه بود . در تقوى و ورع و پرهيزگارى و طاعت و عبادت درجهء عالى داشته بدستور والد ماجد در كلخواران اردبيل كه مولد و منشاء او بود رحل اقامت انداخته خلايق آن ديار از انفاس قدسيهء آن بزرگوار اقتباس انوار سعادت مينمودند ، بالاخره ذوق معرفة اللّه او را از صحبت اغيار و مخالفت با اهل روزگار مانع آمده مرسوم مجاهده و رياضت تقدم نموده و ظاهر و باطن را بنور عرفان آراسته زبان در كام خاموشى كشيده داشت و با خلق اللّه كمتر تكلم مينمود و چون صيت مقاماتش بلند آوازه گشت از بنات مكرمه اشراف قوم عفيفه صالحه صائمه الدهر قائمة الليل دولتى نام داشت كه رابعهء زمان بود بترويج آن عالى نژاد رغبت نموده و از صلب آن قدوه خدا شناسان آگاه دل نطفهء پاكيزه سلطان اولياء و برهان الاصفياء صفى الحق و الحقيقة و الدين اسحق قدس سره در مشيمهء آن عفيفه قرار گرفت و جمال حال آن مستوره از پرتو نور آن پيكر خجسته منظر چنان عالم افروز شد كه گويا همواره صبح دولت و انوار سعادت از جبين خورشيد فرينش طالع و لامع بود و ابن بزاز در كتاب صفوة الصفا از مولانا محيى الدين كه از فضلاى زمان سلطان صدر الدين بوده آن مقدار آثار و علامات عجيبه و امور غريبه [ 9 ] در مدت حمل و تولد و رضاع از علو حال و درجات كمال بالقوه شيخ صفى الدين از آن مخدره نقل نموده كه اين مختصر گنجايش تحرير آنها ندارد و بالجمله چون آن نير عالم افروز از افق سعادت و مطلع دولت طالع گرديد . شش درجه از درجات زندگانى طى كرده والد ماجدش نداى و اللّه يدعوا الى - دار السلام لبيك اجابت گفته در روضات جنين منزل گزيد و در همان موضع در جنب قبر والد بزرگوارش مدفون گشت و الحق مدفن مبارك آن حضرت محل فيض و رحمت و حريم روضهاش قطعهء از جنت است . معمار همت والاى حضرت اعلى شاهى ظل اللهى عمارت سابق را كه در نظر همتش محقر مينمود برداشته گنبد عالى در نهايت تكلف و زيبائى احداث فرمودهاند . فرزند خلف آن حضرت سلطان سرير هدايت صفى الاصفياء و برهان الاولياء شيخ صفى الملة و الدين است قدس سره كه مقامات عاليه و اوصاف متعاليهاش از حيز تعداد بيرون و مرقد منورش مهبط انواد فيض و رحمت قادر بيچون است . بعد از ارتحال والد بزرگوار والدهء محترمهاش متكفل پروردن آن فيض پرورد الهى شد و از اوان طفوليت انوار كرامت يزدانى راه يافته فتوحات آسمانى از تاضيهء همايونش لامع و درخشان بود . هميشه امور غريبه مثل كشف قبور و احوال موتى و مثل هذا مشاهده مينمود و بوالدهاش عرض نموده والده او را