اسكندر بيگ تركمان
362
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
واقع ميشد خبر صحيحى نميرسيد و مشخص نبود كه غرض مرشد قليخان از بيرون آمدن مشهد مقدس از خوف عبداللّه خان است يا عزيمت عراق دارد فى الجمله اين خبر باعث آن شد كه مصلحان بميان آمده ميانهء خوانين عظام اصلاحى كردند . اما خوانين از ملاقات با يكديگر ملاحظه و احتياط بجاى آورده طايفهء شاملو اسمعيل قليخانرا نميگذاشتند كه به منزل عليقلى خان رفته برفع غبار خاطر او پردازد در روزى كه ميانهء ايشان ملاقات واقع شد از هر دو طرف لشكر عظيم آراسته اسمعيل قليخان در كمال شكوه و اقتدار بحسينيه آمد از اينطرف نيز چند درگاه از سپاه آراسته بواب و حجاب گماشته تفنگچى بسيار در اطراف و جوانب ايستاده مجلسى در كمال عظمت و مهابت ترتيب داده چون اسمعيل قليخان بدرخانهء او رسيد اين اوضاع مشاهده نمود طوعا او ضرورة برفق و مردمى پيش آمده با چند نفر از برادران و امراء و ريش سفيدان شاملو و ساير اويماقات كه با او بودند داخل خانه عليقلى خان شد و ساير لشكريانرا از دخول مانع آمدند و اسمعيل قليخان مضايقه در آن ننموده با چند نفرى از اعيان بمجلس عليقلى خان درآمده بين الجانبين ملاقات واقع شد و با يكديگر گرگ آشتى كردند و هنوز ميانهء ايشان التيام تام نشده بود كه خبر فوت مرتضى قليخان پرناك و آمدن مرشد قليخان از راه دامغان بعراق متواتر شد رأى على قليخان بدين قرار گرفت كه با جمعى از امراء و اتباع خود كه قريب بپنجهزار كس ميشدند ايلغار نموده بالكاء رى كه به تيول او مقرر بود رفته از آنجا بخوار و سمنان رود و تا دامغان راهها را مضبوط سازد كه كسى از اهل عراق هوس استقبال موكب همايون شاهى ظل اللهى نتواند نمود و چون مردم خراسان بسيار كمند قدرت آمدن عراق نتوانند كرد اسمعيل قليخان در موكب نواب سكندر شأن و ابوطالب ميرزا بدار السلطنهء قزوين رفته در پاى تخت همايون استقرار داشته باشند هواخواهان مشار اليه او را ازين اراده مانع آمده گفتند كه چون اعتمادى بجانب اسمعيل قليخان نيست پادشاه و پادشاهزاده را به او سپردن و خود از در خانه دورى گزيدن از عقل دور است و گاهى ملاحظه داشتند كه مبادا مرشد قليخان باستظهار لشكر افشار و ذوالقدر كه از يزد و كرمان و شيراز نزد او فرستادهاند و خود را عباسى نام نهادهاند از راه يزد باصفهان آيد در همانجا توقف نمودن اولى و انسب ميشمردند چند روز درين فكر و انديشه بسر بردند چون ارادهء ازلى بسلطنت و پادشاهى حضرت اعلى شاهى تعلق گرفته بود هيچ تدبير ايشان بصواب ايشان مقرون نگشت بعد از چند روز كه آوازهء موكب جهانگشا از راه دامغان متواتر گشت رأيها برفتن دار السلطنهء قزوين قرار گرفت و از بخت برگشتگى دست جور و تعدى گشوده اكثر اكابر و اهالى اصفهانرا گيرانيده ابواب مؤاخذه و مصادره مفتوح گردانيدند و شهر و مملكت از نظام و نسق افتاده خلايق را پناهى پديد نبود . مجملا بعد از خراب البصره ابراهيمخان تركمان ولد حيدر سلطان چاپوق را بداروغگى اصفهان نصب نموده عنان توجه بصوب مقر سلطنت معطوف گردانيدند عليقلى سلطان ذوالقدر حاكم قم را پيشتر فرستادند كه بقم رفته لشكر خود را آراسته بهر جا مقرر شود حاضر گردد از تقديرات الهى و علامات ظهور دولت شاهى محمدى سارو سولاغ را كه ركن ركين دولت و مدبر امور سلطنت ابوطالب [ 266 ] ميرزائيان بود عارضهء طارى شده تا ده روز به جهت بيمارى او در جزبرخوار اصفهان توقف واقع شد دو آن اثنا خبر آمدن حضرت اعلى و مرشد قليخان از راه خوار و سمنان بتحقيق انجاميد و