اسكندر بيگ تركمان

363

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

اردو كوچ كرده به جهت ياغيگرى وليجان خان عنان از طريق متعارف كاشان پيچيده از راه جرپادقان روانه شدند ذكر احوال خراسان و توجه موكب همايون شاهى ظل اللهى بعراق و تمكن يافتن بر سرير سلطنت ايران سابقا مرقوم كلك بيان گشت كه در سالى كه ميانهء على قليخان شاملو حاكم هرات و مرشد قليخان حاكم مشهد مقدس مقاتله واقع شده لشكر هرات منهزم گشتند حضرت اعلى شاهى ظل اللهى كه در حداثت سن بودند و عليقلى خان بسعادت لله‌گى و خدمتكارى آن سرو رياض اقبال سرافراز بود بدستيارى كاركنان عالم غيب و اسرار خفيه كه عنقريب نتايج آن بحيز ظهور آمده بدست مرشد قليخان درآمده على قليخان شكسته و پريشان حال بهرات آمد چون سرمايه چنين از دست داده بود و مع ذلك از مرشد قليخان خوف تمام داشت و از عراق خود مددى متصور نبود بمقتضاى الغريق يتشبث بكل حشيش از غايت اضطرار باميد اينكه معين و ناصرى بدست آورد يك كس به خدمت ميرزايان قندهار و يك كس ديگر ببخارا نزد عبداللّه خان اوزبك فرستاده طرح آشنائى انداخت و بايشان متوسل و ملتجى گشت و تواضعات دنيادارانه بظهور آورده خود را از منسوبان هر يك شمرد عبداللّه خان نيز اين معنى را فوزى عظيم دانسته از جانب ايشان نيز ملاطفات ظاهرى بظهور پيوست ميرزايان خود بتواضعات او از مسلك فراغت و عافيت عدول ننمودند . اما عبدالله خان ازين آشنائى قوت طامعه‌اش به حركت درآمده هوس تسخير ملك عديم المثال هرات كه در آرزوى آن شبها بروز آورده بود در خاطرش ازدياد پذيرفته بتوجه جانب خراسان مصمم گشت و بسرانجام اسباب يورش خراسان پرداخت تا آنكه در اوايل سال تنگوزئيل سنه ست و تسعين و تسعمائة با جنود نامعدود اوزبك بخراسان آمد نخست كس نزد عليقلى خان فرستاده پيغام داد كه او قبل ازين عرضه داشتى فرستاده با وى الفت و آشنائى شده تواضعات دوستانه و تكلفات چاكرانه بظهور آورده بود اكنون همت بر تسخير ملك خراسان مصروف گشته موكب عالى متوجه آن صوب است اگر در قول خود صادق بوده بلاتأمل بموكب عالى پيوسته سعادت كورنش دريابد و در آن ملك خطبه و سكه باسم و لقب خانى مزين سازد كه از جانب ما نيز مورد عواطف و الطاف گشته ايالت آن ولايت بدستور به او مسلم ميگردد و اگر آن ولايت را بديوان عالى گذارد هر محل ديگر از ممالك ماوراء النهر و تركستان و بدخشان كه اراده داشته باشد به او اختصاص مييابد و اگر در قول خود صادق نبوده و ملازمت ما موافق مزاج او نيست چون عزيمت آن صوب تصميم يافته بىنيل مقصود مراجعت مناسب ناموس سلطنت نيست بلده هرات را خالى كرده بجانب قزلباش رود عليقلى خان از وقوع اينحال بىآرام شده از آن طرح آشنائى كه از روى ضرورت و اضطرار با عبدالله خان انداخته بود پشيمان گشت طايفهء قزلباش را با اوزبكيه تعيش و آميزش ممكن نيست و دل از حكومت ملك هرات كه اعظم بلاد ايران و رشك روضه رضوان است برنميداشت و اعتمادى بجانب اهل عراق نيز نداشت . بالضروره رضا به قضاى الهى داده دل بر تحصن و قلعه دارى نهاده بسرانجام اسباب آن پرداخت