اسكندر بيگ تركمان

361

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

بعد از انجام مهم قلعه از جانب مهديقلى خان و ذوالقدران شيراز ريش سفيدان آمده عرايض و پيشكش آوردند و در باب قتل عليخان عذرى چند گفته التماس نمودند كه اگر اركان دولت قاهره ازين مقدمات اغماض نموده مهدى قليخانرا بايالت شيراز منصوب سازند ايشان نيز غاشيه اطاعت و انقياد بر دوش گرفته طايفه ذوالقدر كه بصوفيگرى و اخلاص متصفند از رضاى خاطر نواب سكندر شأن در نگذرند و ترجمان كلى بديوان اعلى و اصل سازند و الحق در آنوقت مقتضى عقل ايجاب ملتمس ايشان بود و محتمل بود كه ازين مسامحه و اغماص فوايد كلى بدولت ايشان رسد ميرزا محمد وزير اين فروتنى را نپسنديد و ايالت شيراز را بشاهقلى خليفهء ذوالقدر حاكم دار ابجرد را كه باردو آمده بود نامزد نموده الكاء او را بطهماسب قلى سلطان ولد على خان دادند اگر چه رفتن ايشان بفارس ميسر نگشت اما اين معنى باعث آن شد كه مهدى قليخان و ذوالقدران در مخالفت اصرار نموده شعار عباسيگرى ظاهر ساختند و ديگران نيز كه با اركان دولت ابوطالب ميرزا خلاف ورزيده بر وفق مدعاى ايشان سلوك نكرده بودند بالكليه قطع طمع از آن طبقه كرده از ايشان رميده‌تر شدند در خلال اين احوال ميانهء عليقلى خان و اسمعيل قليخان نقار خاطرى بميان آمد چند روز بين الجانبين كدورت و نزاع بود ماده نزاع آنكه على قلى سلطان ذوالقدر نواده شاهقلى خليفه مهردار شاه جنت مكان مصاحب على قليخان و تربيت كرده او بود و الكاء قم كه در زمان شاه جنت مكان بجد او تعلق داشت به او اختصاص يافته بود . درين هنگام كه عليقلى خان صاحب اقتدار و مختار السلطنه شد على قلى سلطان خواست كه منصب مهردارى كه در زمان شاه جنت مكان به پدر و جد او تعلق داشت بامداد مشار اليه به او تفويض يابد و در خواهش اين منصب غلو كرده استمداد از عليقلى خان نمود على قلى خان نيز به جهت تسلى خاطر او و عدم رضا از اسلمس خان ولد شاهرخ خان كه بجاى والد برتبهء مهردارى سرافرازى داشت محرك اين مدعا شد و جمعى از طايفهء ذوالقدر كه تربيت يافته شاهرخ خان بودند جانب اسلمسخان ولد او را ترجيح داده از اين معنى سرباز زدند و باسمعيل خان توسل جسته او در مقام حمايت مشار اليه درآمد و عليقلخانرا [ 265 ] اين حمايت ناپسند آمد و در حصول مدعاى خود اصرار نمود و اين معنى مادهء كدورت شد بين الجانبين با فساد مفسدان كمال وحشت پديد آمد و طوايف قزلباش دو گروهه شده جمعى بر سر اسمعيل قليخان جمعيت نموده هر روزه در شهر اصفهان سيبه آرائى كرده از يكديگر خايف و هراسان بودند و اين معنى باعث برهمزدگى شهر و مملكت شده احدى متوجه حراست ملك و صيانت احوال عجزه و مساكين نميشد از بىاعتدالى جهلاء و بيدولتان قزلباش تردد در كوچه و بازار دشوار گشت و دروب دكاكين مسدود گشته داد و ستد در اسواق بر طرف شد . اما ابواب مصادره و مؤاخذه مفتوح گرديد و مبلغهاى كلى به علت مقطع اصفهان و دوشلكات اركان دولت در مملكت برقم درآمده تنخواه ارباب حوالات شد رعاياى بيچاره بدست محصلان شديد گرفتار بودند و چون پرسشى نبود بدست هر كس براتى مىافتاد بالمضاعف از رعيت زر ميگرفت . مجملا احوال مردم اصفهان بغايت مختل گشت درين اثناء خبر رسيد كه عبداللّه خان پادشاه اوزبك بعزم تسخير خراسان بر سر هرات آمد و شهر را محاصره كرد عليقلى خان شاملو حاكم هرات قلعه را مسدود گردانيده بقلعه دارى مشغول است و مرشد قليخان حضرت اعلى شاهى ظل اللهى را از مشهد بيرون آورده از راه طبس اراده آمدن عراق دارد و چون آمد شد از خراسان بعراق كمتر